مولا علی (ع) می فرمایند :
هر کس یک کلمه به من بیاموزد بنده و غلام او خواهم شد .

پیامبرم محمد(ص)
در اسمانها احمد
پدر او عبدالله
مادر او امنه
عبدالمطلب جدش
دست او اندر دستش
دایه او حلیمه
با اخلاق کریمه
صل علی محمد
صلوات بر محمد (ص)


برچسب‌ها: پیامبر خدا, پیامبر, خدا

بیا جانا که جانان خواهد آمد

                                 امیر شاه خوبان خواهد آمد

گرفتاران،پریشانان بیائید

                             که شاه غمگساران خواهد آمد

الا ای بی پناهان ناله تا کی

                                 پناه بی پناهان خواهد آمد

مریضان دردمندان مژده بادا

                                طبیب درد ودرمان خواهد آمد

به دیدار یار اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

برای سلامتی آقا امام زمان صلوات

درباره اينکه امام زمان همسر دارد يانه، نظر قاطعي نمي توان داد چه رسد به اينکه بدانيم طول عمر همسر ايشان چه قدر است؟ درباره ازدواج حضرت مهدى(عج) دو نظريه وجود دارد و هر كدام شواهدى دارند. بر اساس قواعد كلى، مى‏توان گفت : آن حضرت ازدواج نكرده و اشكالى هم نخواهد داشت ؛ زيرا آن حضرت هر چيزى را كه با غيبت منافات داشته باشد، انجام نمى‏دهد ؛ زيرا ازدواج با غيبت منافات داشته و مستلزم آشكار شدن وضعيت امام(عج) خواهد بود ؛ ازدواج با وجود غايب بودن آن حضرت (با توجه به نظر مخفى شدن بدن او از ديده‏ها)، امكان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج كند، اين همان محذورى است كه بايد از آن دورى كند... اگر نظر ديگران (پنهان بودن عنوان و شخصيّت امام)، را مورد توجه قرار دهيم، باز مى‏گوييم كه ازدواج آن حضرت با شخصيت واقعى خود، امكان ندارد و منافى با اصل «غيبت» است V}محمد صدر، تاريخ غيبت كبرى، ص 80 و 81.
{V.
از طرف ديگر، هيچ دليل روشن و قطعى، بر وجود زن و فرزند براى آن حضرت نيست ؛ چون مسئله غيبت، مهم‏تر از ازدواج است و مى‏تواند براى مصلحت بالاتر، مسئله مهم (ازدواج) را ترك كند و اهم را انجام دهد و عمل به سنت پيامبر«ص» مى‏تواند بعد از ظهور و قيام انجام گيرد و ايشان تشكيل خانواده دهد و بنابر قولى احتمال دارد، ايشان در زمان غيبت صغرى ازدواج كرده باشد ؛ اما با آغاز غيبت كبرى به دليل مصالح مهم‏تر ازدواج را ترك كرده باشد.
اما بعضى از شواهد، دالّ بر وجود همسر و فرزند براى او است ؛ از جمله :
الف. قواعد كلى‏
احكام كلى شريعت محمدى«ص» ايجاب مى‏كند كه حضرت بقية اللَّه(عج) نيز مانند ديگر پيشوايان معصوم تشكيل خانواده داده و از سنت جدّ بزرگوارش حضرت محمد«ص» پيروى كند. محدّث نورى مى‏گويد : «چگونه ترك خواهد نمود چنين سنت عظيمه جدّ بزرگوار خود را، با آن همه ترغيب و تحريضى كه در فعل آن و تهديد و تخويف كه در ترك آن شده است! سزاوارترين امت در اخذ به سنت پيامبر«ص»، امام هر عصر است و تاكنون كسى ترك آن را از خصايص آن جناب نشمرده است» V}نجم الثاقب، ص 224.{V.
ب. روايات‏
در كتاب الغيبة، از مفضّل بن عمر از صادق«ع» نقل شده است : H}«لا يَطّلع على موضعه احَدٌ مِن وُلدِه و لا غيره»{H؛ ؛ V}الغيبة، ص 102.{V ؛ «بر مكان ايشان هيچ كس، حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».
سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مى‏گويد : «روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر(عج) را اولاد بسيارى هست كه در شهرهاى كرانه دريا حاكم و والى هستند و درنيكى و بزرگوارى، در رأس نيكان روزگار و در قله صفات ابرار و اخيار هستند» V}جمال الاسبوع، ص 512.{V.
ابوبصير از امام صادق«ع» نقل مى‏كند: «گويا مى‏بينم كه قائم ما با خانواده‏اش در مسجد سهله اقامت گزيده است. ابوبصير مى‏گويد : گفتم : فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود : آرى» V}اثبات الهداة، ج 3، ص 583، ح 776.{V.
البته با بررسى‏هاى سندى و دلايل اين روايات، به طور قطع نمى‏توان وجود فرزند را براى آن حضرت اثبات كرد V}براى مطالعه درباره اين روايات ر.ك : حبيب اللَّه ظاهرى، ص 495 و 496.{V.

T}دو. دعاها{T
ابن طاووس دعاى امام رضا«ع» را در مورد حضرت مهدى(عج) چنين نقل كرده است : H}«اللهم صلّ على ولاة عهده و الائمّة من ولده»{H؛ V}جمال الاسبوع، ص 51.{V.
همچنين از آن حضرت نقل شده كه دعا مى‏فرمود : H}«اللهم اعطه فى نفسِه و اهله و ولده و ذُرّيته و امته و جميع رعيّته ما تقرّبه عينه و تُسِرُّ به نفسه»{H؛ V}بحار الانوار، ج 95، ص 232.{V.
در بخشى از صلواتى كه از ناحيه مقدسه صادر شده، آمده است : H}«و صلّ على وليّك و ولات عهده و الأئمّة من ولده و مُدّ فى اَعمارهم و زد فى آجالِهم»{H؛ V}كتاب الغيبة، ص 107 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 22.{V.
اين ادعيه به صورت كلى وجود زن و فرزند را براى آن حضرت مطرح مى‏كنند ؛ اما درباره همين ادعيه و الفاظ آنها نيز بين علما اختلاف نظر هست ؛ براى مثال برخى دعاى امام رضا«ع» H}«اللهم صلى على ولاه عهده و الائمّة من ولده»{H؛ را چنين نقل كرده‏اند : H}«اللهم صل على ولاة عهده و الائمّة من بعده»{H؛.

بر اساس روايتى : «هر امام بايد فرزند داشته باشد، به جز حضرت مهدى(عج) كه فرزند ندارد» V}كتاب الغيبة، ص 134.{V. در اين صورت، عدم ازدواج آن حضرت، مخالف سنت پيامبر«ص» نيست ؛ زيرا آن امام همام زندگى عادى و طبيعى مثل ديگران ندارد و پنهان زيستى ايشان نيز بر اساس دستور و مصلحت خداوندى است. افراد ديگرى نيز - همچون خضر و عيسى«ع» - با اينكه زنده‏اند، ازدواج نكرده و تشكيل خانواده نداده‏اند.
[براي مطالعه بيشتر ر.ک:مهدويت (پيش از ظهور ) ،رحيم کارگر

یکی از القابی که ائمه با آن خوانده می شوند ، شریک القرآن است.

تعبیر " شریک القرآن" در چند زیارت ، خطاب به امام حسین (علیه السلام) ، امام زمان (عجل الله فرجه) و ائمه مصومین به کار رفته است.از جمله :

 در زیارت امام حسین علیه السلام در اول رجب ، نیمه شعبان و ...، می خوانیم :

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ الْقُرْآن

(بحارالأنوار ،ج 98 ، ص 336 ؛ إقبال‏ الأعمال ، ص 712 ؛ البلدالأمین ، ص 281 ؛ المصباح‏ للکفعمی ، ص 491.)

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ الْمَقَامِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ الْقُرْآن

(بحارالأنوار ،ج 98 ، ص 354 .)

همچنین خطاب امام زمان (عج الله) و دیگر ائمه می گوئیم:

السلام علیک یا صاحب الزمان السلام علیک یا خلیفه الرحمن السلام علیک یا شریک القرآن

(مفاتیح الجنان، جامع الزیارت)

السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَادَةَ الْمُتَّقِینَ وَ کُبَرَاءَ الصِّدِّیقِینَ وَ أُمَرَاءَ الصَّالِحِینَ وَ قَادَةَ الْمُحْسِنِینَ وَ أَعْلَامَ الْمُهْتَدِینَ وَ أَنْوَارَ الْعَارِفِینَ وَ وَرَثَةَ الْأَنْبِیَاءِ وَ صَفْوَةَ الْأَوْصِیَاءِ وَ شُمُوسَ الْأَتْقِیَاءِ وَ بُدُورَ الْخُلَفَاءِ وَ عِبَادَ الرَّحْمَنِ وَ شُرَکَاءَ الْقُرْآن‏

بحارالأنوار ،ج 99 ،ص 163.

 

علت این که ائمه شریک قرآن هستند :

در حدیث گرانبهای ثقلین ، رسول خدا فرمودند: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا

مستدرک ‏الوسائل ،ج 7 ،ص 255.

در این حدیث ، پیامبر می فرمایند ، من دو ودیعه گرانبها در میان شما باقی می گذارم ؛کتاب خدا و اهل بیتم ، این دو از هم جدا نمی شوند تا زمانی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و تا هنگامی که به آن دو چنگ زده باشید، هرگز گمراه نخواهید شد.

بنا به این روایت شریف ، خاندان عصمت و طهارت و قرآن در کنار یکدیگر قرار گرفته اند به گونه ای که تمسک به یکی به تنهایی و فراموشی دیگری ، قطعا باعث گمراهی می شود و اثر حیات بخشی خود را از دست خواهند داد. ائمه مفسر قرآن و به عبارتی قرآن ناطق هستند. همیشه همراه قرآن هستند. پس می توان ائمه را شریک قرآن نامید .

سوال : چرا هنگام بردن نام مبارک امام زمان قیام می کنیم و دست راست را روی سرمان می گذاریم ؟

روايت شده كه دعبل خزاعى وقتى كه خواند  قصيده تائيّه خود را براى حضرت امام رضا عليه السّلام چون رسيد به اين شعر:

خروج امام لا محالة خارج                                             يقوم على اسم اللّه بالبركات‏

(ناگزیر امامی از ما خروج خواهد کرد , و او به نام خدا برکات الهی قیام می کند)

 حضرت امام رضا عليه السّلام برخاست و بر روى پاهاى مبارك خود ايستاد و سر نازنين خود را خم كرد به سوى زمين، پس از آن كه كف دست راست خود را بر سر گذاشته بود و گفت: اللّهمّ عجّل فرجه و مخرجه، و انصرنا به نصرا عزيز !

منبع :

منتهی الآمال ، شیخ عباس قمی

(جلد ۲ . صفحه  ۲۳۳ . فصل ششم از قسمت امام زمان . روایت ششم و القطره . جلد ۲ . صفحه ۷۷۳ .

روایت ۵۹۶ ) .

مؤمن می تواند نماز مخصوص به عنوان هدیه به آن حضرت علیه السلام یا به یکی از ائمه بجا آورد و هیچ حدّ، وقت و شماره ای برای این نماز نیست و مؤمن به مقدار محبت و توانایی اش به محبوبش تقدیم می کند.

ابومحمد صمیری می گوید: ما را ابوعبدالله احمد بن عبدالله بچلی به سندی که مرفوع است به ائمه علیهم السلام، حدیث کرد که فرمود:

 «هر کس ثواب نماز خود را برای رسول خدا و امیرالمؤمنین و اوصیای بعد آن حضرت علیه السلام قرار دهد، خداوند ثواب نمازش را آن قدر افزایش می دهد که از شمارش آن نفس  می گردد و پیش از آنکه روحش از بدنش برآید به او گفته می شود: ای فلان! هدیه تو به ما رسید، پس امروز پاداش و تلافی نیکی های تو است دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برایت مهیا فرمود و گوارایت باد آنچه را به آن رسیدی.»

 

منبع :

مکیال المکارم ( جلد ۲ . صفحه ۲۶۴)

روزی رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید : آیا ملائکه هم خنده و گریه می کنند ؟
جبرئیل گفت آری . ملائکه در سه جا از روی تعجب می خندند و در سه جا از روی ترحم گریه می کنند .
اما آن مواضعی که خنده تعجب دارند عبارتند از : . . .

 3 . زن بد حجابی می میرد . چون او را در قبر می گذارند و روی آن را از خشت و خاک می پوشانند ملائکه می خندند و می گویند : تا او زنده بود و خواهان داشت او را نپوشانیدند حالا که مرده و همه از او نفرت دارند او را می پوشانند !

منبع :

نصایح و باب ۳ گانه ها

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

انما بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق

مبعوث شده‏ام تا اخلاق كريمه و فضائل انسانى را اتمام و اكمال نمايم

منبع :

بحار الأنوار

جلد ‏68   

صفحه382

 

فرق بین اخلاق و مکارم الاخلاق این است که :

اگر کسی به ما ظلم کرد و ما او را عفو کردیم ؛ اخلاق است .

اما اگر کسی به ما بدی کرد و ما با خوبی پاسخ دادیم این مکارم الاخلاق  است .

 

ضریح مطهر امامان مظلوم بقیع

هشتم شوال سال 1344 هجری قمری، قبور مطهر ائمه بقیع(ع) و حضرت حمزه در احد (ع) توسط گروه وهابیت تخریب شد. علاوه بر این قبور، وهابیان کافر، قبرهای دیگری از جمله: قبور مطهر٬فاطمه بنت اسد٬حضرت ام البنین٬ابراهیم فرزند رسول الله(ص)٬ اسماعیل فرزند امام صادق (ع)٬ قبر حلیمه سعدیه دایه حضرت رسول (ص) و قبور شهدای عصر رسالت را نیز تخریب کردند. در سال 1343 ه.ق این گروه منحرف، قبور حضرت عبدالمطلب٬ ابی طالب٬ خدیجه کبری٬ وزادگاه حضرت رسول (ص) و فرزند گرامیشان٬ حضرت صدیقه کبری (س) را با خاک یکسان کردند…درشهر جده هم قبر حضرت حوا و دیگر قبور را تخریب کرده بودند.

 

هشتم شوال سال 1344 هجری قمری، قبور مطهر ائمه بقیع(ع) و حضرت حمزه در احد (ع) توسط گروه وهابیت تخریب شد. علاوه بر این قبور، وهابیان کافر، قبرهای دیگری از جمله: قبور مطهر٬فاطمه بنت اسد٬حضرت ام البنین٬ابراهیم فرزند رسول الله(ص)٬ اسماعیل فرزند امام صادق (ع)٬ قبر حلیمه سعدیه دایه حضرت رسول (ص) و قبور شهدای عصر رسالت را نیز تخریب کردند. در سال 1343 ه.ق این گروه منحرف، قبور حضرت عبدالمطلب٬ ابی طالب٬ خدیجه کبری٬ وزادگاه حضرت رسول (ص) و فرزند گرامیشان٬ حضرت صدیقه کبری (س) را با خاک یکسان کردند…درشهر جده هم قبر حضرت حوا و دیگر قبور را تخریب کرده بودند.

گنبد قبور ائمه (ع) قبل از تخریب

بقیع قبور ائمه(ع) بعد از تخریب

در همان سال، وهابیون قصد جسارت به گنبد مطهر حضرت رسول اکرم(ع) نیز داشته اند و برای این منظورشان فردی از آنها جهت بمب گذاری و تخریب، به بالای گنبد می رود که به امر خدا ( یا صاعقه و یا هر حادثه دیگری) جسد نحس آن وهابی پست بربالای گنبد خشک می شود و هرچه می کنند تا آن جسد نحس را پایین بکشند نمی توانند. تا اینکه یکی از علمای شیعه حضرت رسول (ع) را در خواب می بیند و قضیه را برای ایشان تعریف و کسب تکلیف می کند که حضرت بدین مضمون می فرمایند که این درس عبرتیست برای دیگران. و بعدها با یک قابی آن جسد نحس را می پوشانند.

خداوندا شر و هابیون کافر را از سر مسلمانان کم کناد. ان شاء الله .

مولا علی (ع) می فرمایند :

  

مولا علی (ع) می فرمایند :

 

مولا علی (ع) می فرمایند :

 

مولا علی (ع) می فرمایند :

 

مولا علی (ع) می فرمایند : 

امام صادق (ع) : پوشیدن لباس کتانی بدن را فربه می کند.

حضرت علی (ع): بپوشید جامعه پنبه ای را که‌ آن  پوشش رسول خدا و پوشش ما اهل بیت است.

پیامبر اکرم (ص): بپوشید جامعه سفید که آن نیکوتر و پاکیزه ترین رنگها است و مرده های خود را در آن کفن کنید.

امام صادق (ع): جامعه سرخ تیره پوشیدن آن کراهت دارد مگر برای نوداماد.

حضرت امام محمد باقر(ع): جایز نیست زنان را که شبیه به مردان شوند زیرا که رسول خدا(ص) لعنت کرد مردانی را که شبیه به زنان شوند و لعنت زنان را که شبیه مردان شوند در پوشیدن لباسها.

حضرت علی (ع): زیر جامه را ایستاده  پوشیدن  باعث اندوه می‌شود.

حضرت صادق (ع): نعلین و کفش بهترین رنگها، رنگ زرد است.

حضرت علی (ع): چون لباس خود را از بدن بیرون آورید بسم الله بگویید تا جنیان نپوشند و اگر جنیان آن جامه را می پوشند تا صبح.

رسول اکرم (ص): یا علی جان انگشتر در دست راست بکن تا از مقربان باشی. پرسیدند گه چه انگشتر در دست کنم فرمودند که عقیق سرخ.

حضرت رضا (ع): انگشتر عقیق فقر و درویشی را برطرف می کند و در دست کردن عقیق نفاق را زایل می کند.

حضرت صادق (ع): انگشتری بگیرید که نگینش عقیق باشد زیرا انسان پریشان نشود  و عاقبت کارش نیکو گردد.

حضرات موسی کاظم (ع): انگشتری زرد در دست کردن موجب آسانی است که در آن هیچ دشواری نباشد.

امام صادق (ع): هر که انگشتری فیروزه در دست کند دستش فقیر نشود.

رسول اکرم (ص) : خداوند عالمیان می‌فرماید که من شرم می‌کنم از دستی که به سوی من بلند شود به دعا و در آن دست انگشتر فیروزه باشد پس او را ناامید برگردانم.

حضرت صادق (ع): سرمه کشیدن در شب، چشم را نفع می‌رساند و در روز زینت است.

امام محمد باقر (ع): سرمه سنگ در دیده کشیدن دهان را خوشبو و مژگان را محکم و قوت جماع را زیاد می‌کند.

رسول اکرم (ص): اگر سیر بودی چیزی مخور که باعث پیسی می‌شود.

امام موسی کاظم (ع): اگر مردم در غذا خوردن میانه رو باشند همیشه بدن ایشان سالم بماند.

امام موسی کاظم (ع): چیز خوردن شب را ترک مکنید اگرچه به پاره نان خشکی باشد که باعث قوت بدن و قوت جماع است .

«شیخ طوسى» و «سیّد بن طاووس» روایت کرده اند از صفوان، که محمّد بن على حلبى در روز جمعه اى، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسید و از آن حضرت پرسید، از شما مى خواهم بهترین اعمال را در امروز، به من تعلیم فرمایى. امام(علیه السلام) فرمود: من کسى را نمى شناسم که از فاطمه(علیها السلام) نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با عظمت تر باشد و چیزى برتر از آن عملى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به وى آموخت سراغ ندارم. آن عمل چنین است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: در صبح روز جمعه غسل کند و چهار رکعت نماز بخواند (به دو سلام) در رکعت اوّل بعد از حمد، پنجاه مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوم پس از حمد، پنجاه مرتبه سوره «عادیات» و در رکعت سوم بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره «زلزال» و در رکعت چهارم پس از حمد، پنجاه مرتبه سوره «نصر» را بخواند، و پس از اتمام نماز بگوید:
 
 
اِلـهى وَسَیِّدى،مَنْ تَهَیَّأَ أوْ تَعَبَّأَ اَوْ اَعَدَّ اَوِ اسْتَعَدَّ لِوِفادَةِ مَخْلُوق رَجآءَ
 
اى معبود و اى آقاى من هرکس آماده و مجهز و مهیا و مستعد براى ورود بر مخلوقى شده به امید
 
رِفْدِهِ، وَفَوائِدِهِ وَ نائِلِهِ، وَ فَواضِلِهِ وَ جَوآئِزِهِ، فَاِلَیْکَ یا اِلـهى کانَتْ
 
دهش و فوائد و بخشش و عطایا و جوایزش ولى اى معبود من به سوى توست
 
تَهْیِئَتى وَتَعْبِئَتى، وَاِعْدادى وَ اسْتِعْدادى، رَجآءَ رِفْدِکَ وَ فَوآئِدِکَ
 
آمادگى و تجهیز و تهیه و استعداد من به امید فوائد و نیکى
 
وَمَعْرُوفِکَ، وَ نآئِلِکَ وَجَوآئِزِکَ، فَلا تُخَیِّبْنى مِنْ ذلِکَ، یا مَنْ لا تَخیبُ
 
و بخشش و عطایا و جوایز تو پس از این باره محرومم مکن اى که ناامید نکند
 
عَلَیْهِ مَسْئَلةُ السّآئِلِ، وَ لا تَنْقُصُهُ عَطِیَّةُ نآئِل، فَاِنّى لَمْ آتِکَ بِعَمَل صالِح
 
سائلى را در سؤال و نکاهد از او عطا وبخشش و من با کردار شایسته اى که پیش کش باشد
 
قَدَّمْتُهُ، وَ لا شَفاعَةِ مَخْلُوق رَجَوْتُهُ اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِشَفاعَتِهِ، اِلاّ مُحَمَّداً
 
به درگاهت نیامده و نه به شفاعت مخلوقى امید بسته ام که بدانوسیله به تو تقرّب جویم جز به شفاعت محمّد
 
وَاَهْلَ بَیْتِهِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ، اَتَیْتُکَ اَرْجُو عَظیمَ عَفْوِکَ، اَلَّذى
 
و خاندانش که درود تو بر او و ایشان باد به درگاهت آمده و امید گذشت عظیم تو را دارم همان گذشتى که
 
عُدْتَ بِهِ عَلَى الْخاطِئینَ عِنْدَ عُکُوفِهِمْ عَلَى الْمَحارِمِ، فَلَمْ یَمْنَعْکَ طُولُ
 
توجه کنى بدان بر آنان که خطاکارند در آن هنگامى که بر کارهاى حرام درافتاده اند و توقف طولانى آنها
 
عُکُوفِهِمْ عَلَى الْمَحارِمِ اَنْ جُدْتَ عَلَیْهِمْ بِالْمَغْفِرَةِ، وَ اَنْتَ سَیِّدِى الْعَوّادُ
 
بر محرمات باز ندارد تو را از اینکه آمرزشت را از ایشان بازدارى و تو اى آقاى من بسیار برگشت
 
بِالنَّعْمآءِ، وَ اَنـَا الْعَوّادُ بِالْخَطآءِ، اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد وآلِهِ الطّاهِرِینَ، اَنْ
 
به نعمت بخشى دارى و من بسیار برگشت به خطا کارى، از تو مى خواهم به حق محمّد و خاندان پاکش که
 
تَغْفِرَ لى ذَنْبِىَ الْعَظیمَ، فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظیمَ اِلاَّ الْعَظیمُ، یا عَظیـمُ یا عَظیـمُ
 
گناه بزرگ مرا بیامرزى که گناه بزرگ را جز شخص بزرگ نیامرزد اى خداى بزرگ، اى خداى بزرگ،
 
یا عَظیمُ، یا عَظیمُ یا عَظیمُ، یا عَظیمُ یا عَظیمُ.(1)
 
اى خداى بزرگ، اى خداى بزرگ، اى خداى بزرگ، اى خداى بزرگ، اى خداى بزرگ.
 
1. مصباح المتهجّد، صفحه 318 و جمال الاسبوع، صفحه 264 و بحارالانوار، جلد 86، صفحه 368، حدیث
 
64 (با اندکى تفاوت).
دو ركعت اول به نیت نماز تحیت مسجد است، كه در هر ركعت آن یك مرتبه سوره حمد و هفت مرتبه سوره توحید خوانده می شود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.

دو ركعت دوم به نیت نماز امام صاحب الزمان (عج) خوانده می شود. بدین صورت كه سوره حمد را شروع می كنیم و چون به آیه «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» می رسیم، این آیه شریفه را صد مرتبه تكرار می كنیم و بعد از آن بقیه سوره حمد را می خوانیم، بعد از پایان حمد سوره توحید را یك بار می خوانیم و به ركوع می رویم. ذكر ركوع را هفت مرتبه پشت سرهم تكرار می كنیم و ذكر هر كدام از سجده ها نیز هفت مرتبه است. ركعت دوم نیز به همین گونه است. چون نماز به پایان برسد و سلام داده شود یك بار گفته می شود «لا اله الّا الله» و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار می گوییم: «اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ».
نماز آن حضرت چهار رکعت است، در دو رکعت اوّل بعد از «حمد»، پانزده مرتبه سوره «زلزال» و در دو رکعت دوم، بعد از «حمد» پانزده مرتبه سوره «توحید» را مى خواند و آنگاه این دعا را مى خواند:
 
 
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّ لَکَ الْحَمْدَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْبَدىءُ قَبْلَ کُلِّ شَىْء،
 
خدایا از تو مى خواهم براى آن که ستایش مخصوص توست و معبودى جز تو نیست که پیش از هر چیزى بوده اى
 
وَاَنْتَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ، وَ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ الَّذى لا یُذِلُّکَ شَىْءٌ، وَ اَنْتَ کُلَّ یَوْم
 
و تویى زنده و پاینده و معبودى جز تو نیست که چیزى خوارت نتواند کرد و تو هر روز
 
فى شَاْن، لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، خالِقُ ما یُرى وَ ما لایُرى، اَلْعالِمُ بِکُلِّ شَىْء
 
در کارى هستى معبودى جز تو نیست (تویى) آفریننده آنچه دیده شود و آنچه دیده نشود داناى به هر چیزى
 
بِغَیْرِ تَعْلیم، اَسْئَلُکَ بِآلائِکَ وَنَعْمآئِکَ، بِاَنَّکَ اللهُ الرَّبُّ الْواحِدُ، لا اِلـهَ اِلاَّ
 
بى آن که کسى یادت دهد از تو مى خواهم به حق نعمتهاى ظاهر و باطنت زیرا تویى خداى پرورنده یگانه، نیست معبود به حقى
 
اَنْتَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ، وَ اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ اَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْوِتْرُ الْفَرْدُ
 
جز تو که بخشاینده و مهربانى و از تو مى خواهم زیرا تویى خدایى که معبود به حقى جز تو نیست و یگانه فرد
 
الاَْحَدُ الصَّمَدُ، اَلَّذى لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ، وَ اَسْئَلُکَ
 
یکتا و بى نیازى که نزاید و نه زاییده شده و نیست برایش همتایى هیچ کس و از تو مى خواهم
 
بِاَنَّکَ ]اَنْتَ[ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللَّطیفُ الْخَبیرُ، اَلْقآئِمُ عَلى کُلِّ نَفْس
 
که تویى خدایى که معبود به حقى جز تو نیست و لطیف و آگاه و نگهبان بر هر شخصى
 
بِما کَسَبَتْ، اَلرَّقیبُ الْحَفیظُ، وَاَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ اللهُ الأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَىْء،
 
بدانچه مى کند و مراقب و نگهدارى و از تو مى خواهم بخاطر آن که خداى نخست پیش از هر چیز
 
وَ الاْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَىْء، وَ الْباطِنُ دُونَ کُلِّ شَىْء، اَلضّآرُّ النّافِعُ الْحَکیمُ
 
و پایان پس از هر چیزى و پنهان در نزد هر چیزى و زیان ده و سودبخش و با حکمت
 
الْعَلیمُ، وَ اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ اَنْتَ اللهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْحَىُّ الْقَیُّومُ، اَلْباعِثُ
 
دانا و از تو مى خواهم چون تویى که معبود به حقى جز تو نیست زنده و پاینده و برانگیزنده
 
الْوارِثُ، اَلْحَنّانُ الْمَنّانُ، بَدیعُ السَّمواتِ والأَرْضِ، ذُو الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ،
 
و وارث خلق و دارنده رحمت و منّت بخش پدیدآرنده آسمانها و زمین داراى جلال و کرامت
 
وَ ذُو الطَّوْلِ وَ ذُو الْعِزَّةِ وَ ذُو السُّلْطانِ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَحَطْتَ بِکُلِّ شَىْء
 
و صاحب فضل و عزت و داراى سلطنت و قدرت معبودى جز تو نیست که علمت به هر چیزى
 
عِلْماً، وَ اَحْصَیْتَ کُلَّ شَىْء عَدَداً، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.(1)
 
احاطه دارد و عدد هر چیز را شماره کرده اى درود فرست بر محمّد و آلش .
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 279 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 190 (لازم به یادآورى است که در جمال
 
الاسبوع آمده است: در دو رکعت اوّل پس از «حمد» پانزده مرتبه سوره هاى «توحید» و «زلزال» را بخواند).
این نماز نیز دو رکعت است، در رکعت اوّل سوره «حمد» و «یس» و در رکعت دوم سوره «حمد» و «الرّحمن» را بخواند (شبیه نماز زیارت حضرت رضا(علیه السلام)) و بعد از نماز این دعا را بخواند:
 
 
یابآرُّ یا وَصُولُ،یا شاهِدَ کُلِّ غآئِب، وَ یا قَریبُ غَیْرَ بَعید، وَ یا غالِبُ غَیْرَ
 
اى نیکوکار و اى با همه پیوسته و اى گواه هر ناپیدا و اى نزدیکى که دور نیست و اى پیروز
 
مَغْلُوب،وَیا مَنْ لایَعْلَمُ کَیْفَ هُوَاِلاَّ هُوَ،یا مَنْ لاتُبْلَغُ قُدْرَتُهُ،اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ
 
شکست ناپذیر و اى کسى که جز او کسى نمى داند که او چگونه است و اى آن که به قدرتش نتوان رسید از تو مى خواهم خدایا
 
بِاسْمِکَ الْمَکْنُونِ الْمَخْزُونِ الْمَکْتُومِ عَمَّنْ شِئْتَ،اَلطّاهِرِالْمُطَهَّرِالْمُقَدَّسِ،
 
به آن نامت که در پرده (غیبت) مستور و در خزینه ات محفوظ و از آن که خواسته اى مکتوم داشته اى آن نام پاک و پاکیزه و مقدّس
 
اَلنُّورِ التّآمِّ الْحَىِّ الْقَیُّومِ الْعَظیمِ، نُورِ السَّمواتِ وَ نوُرِ الاَْرَضینَ، عالِمِ
 
و نورانى کامل، (و آن) زنده و پاینده و بزرگ، نوربخش آسمانها و نور ده زمینها داناى
 
الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ الْکَبیرِ الْمُتَعالِ الْعَظیمِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.(1)
 
ناپیدا و پیدا آن بزرگ والامقام و عظیم درود فرست بر محمّد و آل محمّد.
 
1. همان مدرک .
نماز آن حضرت دو رکعت است که در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و هفتاد مرتبه سوره «توحید» را مى خوانى و پس از پایان نماز مى گویى:
 
 
اَللّهُمَّ رَبَّ الأَرْواحِ الْفانِیَةِ، وَ الأَجْسادِ الْبالِیَةِ، اَسْئَلُکَ بِطاعَةِ الاَْرْواحِ
 
اى خدا اى پروردگار ارواحى که از این جهان فانى رفته و اى پروردگار اجساد پوسیده از تو مى خواهم به حق فرمانبرى آن ارواح
 
الرّاجِعَةِ اِلى اَجْسادِها، وَ بِطاعَةِ الاَْجْسادِ الْمُلْتَئِمَةِ بِعُرُوقِها، وَ بِکَلِمَتِکَ
 
که بسوى اجساد خود بازگردند و به حق فرمانبرى اجسادى که با رگهاى خود پیوند شوند و به حق فرمان
 
النّافِذَةِ بَیْنَهُمْ، وَاَخْذِکَ الْحَقَّ مِنْهُمْ، وَ الْخَلائِقُ بَیْنَ یَدَیْکَ یَنْتَظِرُونَ فَصْلَ
 
نافذت در میان آنها و گرفتن حقت از ایشان و در آن حال که خلائق در برابرت به انتظار صدور
 
قَضآئِکَ، وَیَرْجُونَ رَحْمَتَکَ، وَیَخافُونَ عِقابَکَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ
 
حکم و امیدوار برحمتت و خائف از عقاب تواند درود فرست بر محمّد و آل
 
مُحَمَّد، وَ اجْعَلِ النُّورَ فى بَصَرى، وَالْیَقینَ فى قَلْبى، وَ ذِکْرَکَ باِللَّیْلِ
 
محمّد و بنه نور و روشنى در دیده ام و یقین در دلم و ذکرت را شب
 
وَالنَّهارِ عَلى لِسانى، وَ عَمَلا صالِحاً فَارْزُقْنى.(1)
 
و روز بر زبانم و عمل صالح روزى من گردان.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 278 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 189 (با اندکى تفاوت).
این نماز شش رکعت است (به سه سلام) در هر رکعت یک مرتبه حمد و ده مرتبه سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاِْنْسانِ». سپس دعاى آن حضرت را پس از پایان شش رکعت نماز مى خوانى:
 
 
یا صاحِبى فى شِدَّتى، وَ یا وَلِیّى فى نِعْمَتى، وَ یا اِلهى وَ اِلهَ اِبْراهیمَ
 
اى یار من در سختیها و اى اختیار دارنده ام در نعمتم و اى معبود من و معبود ابراهیم
 
وَاِسْماعیلَ وَاِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ، یا رَبَّ کهیعص، وَ یس وَ الْقُرْآنِ
 
و اسماعیل و اسحاق و یعقوب اى پروردگار کهیعص و یس و قرآن
 
الْحَکیمِ، اَسْئَلُکَ یا اَحْسَنَ مَنْ سُئِلَ، وَ یا خَیْرَ مَنْ دُعِىَ، وَ یا اَجْوَدَ مَنْ
 
حکمت آموز از تو درخواست مى کنم اى بهترین کسى که از او درخواست کنند و اى بهتر کسى که او را بخوانند و اى بخشنده تر کسى که
 
اَعْطى، وَ یا خَیْرَ مُرْتَجى، اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد.(1)
 
عطا کند و اى بهترین مایه امید از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمد.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 277 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 189.
نماز امام کاظم (علیه السلام) دو رکعت است که در هر یک رکعت یک مرتبه «حمد» و دوازده مرتبه «توحید» خوانده مى شود و پس از آن این دعا را مى خوانى:
 
 
اِلهى خَشَعَتِ الاَْصْواتُ لَکَ، وَ ضَلَّتِ الاَْحْلامُ فیکَ، وَ وَجِلَ کُلُّ شَىْء
 
معبودا خاشع گشته صداها براى تو و خردها در باره ات گم گشته و هر چیزى از تو ترسان
 
مِنْکَ، وَهَرَبَ کُلُّ شَىْء اِلَیْکَ، وَ ضاقَتِ الاَْشْیآءُ دُونَکَ، وَ مَلاََ کُلَّ شَىْء
 
است و همه بسویت گریزانند، همه چیز در برابرت به کوتاهى گراییده و نور تو همه را
 
نُورُکَ، فَاَنْتَ الرَّفیعُ فى جَلالِکَ، وَ اَنْتَ الْبَهِىُّ فى جَمالِکَ، وَ اَنْتَ الْعَظیمُ
 
پر کرده پس تنها تویى که در بزرگى و جلال خویش و در جمال و زیباییت فروزانى و تویى که در قدرت
 
فى قُدْرَتِکَ، وَ اَنْتَ الَّذى لا یَؤُدُکَ شَىْءٌ، یا مُنْزِلَ نِعْمَتى، یا مُفَرِّجَ
 
و توانایى خود بس بزرگى و تویى که چیزى درمانده و خسته ات نکند اى فرو فرستنده نعمتم و اى برطرف کننده
 
کُرْبَتى، وَ یا قاضِىَ حاجَتى، اَعْطِنى مَسْئَلَتى بِلا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، آمَنْتُ بِکَ
 
اندوه و گرفتاریم و اى برآورنده حاجتم خواسته ام را به من عطا کن به حق این جمله که گویم «معبودى جز تو نیست» به تو ایمان آوردم
 
مُخْلِصاً لَکَ دینى، اَصْبَحْتُ عَلى عَهْدِکَ وَ وَعْدِکَ مَا اسْتَطَعْتُ اَبُوءُ لَکَ
 
و دینم را براى تو خالص گرداندم صبح کردم به عهد و پیمان تو تا آن جا که توانایى دارم، بسویت
 
بِالنِّعْمَةِ، وَ اَسْتَغْفِرُکَ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ، یا مَنْ هُوَ فى
 
با نعمت بازگردم و از گناهانى که جز تو کسى آنها را نیامرزد آمرزش خواهم اى کسى که
 
عُلُوِّهِ دان، وَفى دُنُوِّهِ عال، وَ فى اِشْراقِهِ مُنیرٌ، وَ فى سُلْطانِهِ قَوِىٌّ، صَلِّ
 
در عین برترى نزدیک و در عین نزدیکى برترى و (اى آن که) در تابش خود نور دهنده و در سلطنت نیرومندى درود فرست
 
عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ.(1)
 
بر محمّد و آلش.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 276 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 188.
این نماز نیز دو رکعت است ، در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» را مى خوانى و صد مرتبه آیه

«شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا
 
خداوند گواهى مى دهد که معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش گواهى مى دهند در حالى که (خداوند در تمام عالم) قیام به عدالت دارد
 
اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ».(1)
 
معبودى جز او نیست که هم توانا و هم حکیم است
 
پس از نماز، این دعا را بخوان:
 
یا صانِعَ کُلِّ مَصْنُوع، یا جابِرَ کُلِّ کَسیر، وَ یا حاضِرَ کُلِّ مَلاَ، وَ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوى
 
اى سازنده هر مصنوع و اى شکسته بند هر شکسته و اى حاضر در جمع و اى گواه هر راز نهان
 
وَ یا عالِمَ کُلِّ خَفِیَّة، وَ یا شاهِدُ غَیْرَ غآئِب، وَ غالِبُ غَیْرَ مَغْلُوب، وَیا قَریبُ غَیْرَ
 
و اى داناى هر پنهان و اى حاضر ناپنهان و اى غالب شکست ناپذیر و اى نزدیکى که دور
 
بَعید، وَ یا مُونِسَ کُلِّ وَحید، وَ یا حَىُّ مُحْیِىَ الْمَوْتى، وَمُمیتَ الاَْحْیآءِ،
 
نیست و اى مونس هر تنها و اى زنده اى که زنده کننده مردگان و میراننده زندگانى
 
اَلْقآئِمُ عَلى کُلِّ نَفْس بِما کَسَبَتْ، وَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْـتَ،
 
و آن که بر هر کس با آنچه بدست آورد نگهبانى و اى زنده در آن دم که زنده اى نبود معبودى جز تو نیست
 
صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.(2)
 
درود فرست بر محمّد و آل محمّد.
 
1. سوره آل عمران، آیه 18.

2. جمال الاسبوع، صفحه 276 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 188.
این نماز دو رکعت است ، در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و صد مرتبه

 

سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ
 
منزه است خدا و ستایش خاصّ خداست و معبودى جزخدا نیست و خدا بزرگتر است
 
خوانده مى شود; پس از نماز این دعا را مى خوانى :
 
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ یا حَلیمُ ذُو اَناة غَفُورٌ وَدُودٌ، اَنْ تَتَجاوَزَ عَنْ سَیِّئاتى،
 
خدایا از تو مى خواهم اى بردبارى که (با بندگان) مدارا کنى و آمرزنده و مهربانى (مى خواهم) که از گناهانم و بدیهایى که
 
وَما عِنْدى بِحُسْنِ ماعِنْدَکَ،وَاَنْ تُعْطِیَنى مِنْ عَطآئِکَ مایَسَعُنى،وَتُلْهِمَنى
 
در نزد من است بدان خوبیها که نزد توست درگذرى و از عطاى خود به اندازه اى که فرایم گیرد (یا آنچه در خور طاقت من است) به من عطا کنى و الهام کنى
 
فیما اَعْطَیْتَنِى الْعَمَلَ فیهِ بِطاعَتِکَ، وَ طاعَةِ رَسُولِکَ، وَ اَنْ تُعْطِیَنى مِنْ
 
مرا که در آنچه به من عطا کردى در راه اطاعت تو و اطاعت رسولت بکار برم و بدان اندازه مرا مشمول
 
عَفْوِکَ ما اَسْتَوْجِبُ بِهِ کَرامَتَکَ، اَللّهُمَّ اَعْطِنى ما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَ لاتَفْعَلْ
 
بى گذشت خود قرار دهى که بوسیله آن مستوجب کرامت و بزرگواریت گردم خدایا به من بده آنچه را تو شایسته آنى و مکن با من
 
ما اَنَا اَهْلُهُ،فَاِنَّما اَنَا بِکَ، وَلَمْ اُصِبْ خَیْراً قَطُّ اِلاَّ مِنْکَ،یا اَبْصَرَ الاَْبْصَرینَ،
 
آنچه من سزاوار آنم زیرا که تنها من به تو توسل جسته و هرگز خیرى به من نرسیده جز از ناحیه تو اى بیناترین بینایان
 
وَیا اَسْمَعَ السّامِعِینَ، وَیا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ، وَیا جارَ الْمُسْتَجیرینَ،
 
و اى شنواترین شنوایان و اى عادلترین داوران و اى پناه پناهجویان
 
وَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.(1)
 
و اى پاسخ دهنده دعاى درماندگان درود فرست بر محمّد و آل محمّد.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 275 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 188 .
این نماز چهار رکعت است (با دو سلام) که در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و صد مرتبه سوره «توحید» خوانده مى شود و پس از آن، این دعا خوانده مى شود:
 
 
یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ، وَ سَتَرَ الْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ، وَ لَمْ
 
اى کسى که کار نیک را آشکار کنى و عمل زشت را بپوشانى اى آن که بجرم و گناه (بندگانت را) درنگیرى
 
یَهْتِکِ السِّتْرَ، یا عَظیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا
 
و پرده (گنهکاران) ندرى اى که عفوت بزرگ و گذشتت نیکوست و اى که آمرزشت وسیع
 
باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ، یا صاحِبَ کُلِّ نَجْوى، یا مُنْتَهى کُلِّ شَکْوى، یا
 
و دو دستت به مهر و رحمت گشوده است اى آگاه هر راز نهان و اى آخرین مرجع هر شکایت اى
 
کَریمَ الصَّفْحِ ، یا عَظیمَ الرَّجآءِ، یا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، یا رَبَّنا
 
در چشم پوشى بزرگوار و اى بزرگ مایه امید اى آغاز کننده به نعمت پیش از شایستگى آن اى پروردگار ما
 
وَ سَیِّدَنا وَ مَوْلانا، یا غایَةَ رَغْبَتِنا، اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّد
 
و آقاى ما و مولاى ما اى آخرین مرحله آرمان ما خدایا مى خواهم از تو که درود فرستى بر محمّد
وآلِ مُحَمَّد.(1)
 
و آل محمّد.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 274 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 187.
این نماز چهار رکعت است (به دو سلام) در هر رکعت سوره «حمد» پنجاه مرتبه و سوره «توحید» نیز پنجاه مرتبه خوانده مى شود، همچنین در رکوع - پس از ذکر رکوع - سوره هاى حمد و توحید، هر کدام ده مرتبه و پس از سربرداشتن از رکوع نیز هر کدام را ده مرتبه و در سجده اوّل و میان دو سجده - هنگامى که نشسته اى - و در سجده دوم نیز هر یک از حمد و توحید را ده مرتبه مى خوانى، و پس از پایان چهار رکعت نماز; این دعا را مى خوانى:
 
 
 
اَللّهُمَّ اَنْتَ الَّذِى اسْتَجَبْتَ لاِدَمَ وَحَوّا، اِذْ قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَاِنْ لَمْ
 
خدایا تویى که دعاى آدم و حوا را به اجابت رساندى آنگاه که گفتند پروردگارا ما به خود ستم کردیم و اگر ما را
 
تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ، وَناداکَ نُوحٌ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ،
 
نیامرزى و به ما رحم نکنى حتماً از زیانکاران خواهیم بود، و نوح تو را ندا کرد و تو اجابتش کردى
 
وَنَجَّیْتَهُ وَاَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ، وَاَطْفَاْتَ نارَ نُمْرُودَ عَنْ خَلیلِکَ
 
و او و کسانش را از گرفتارى بزرگ نجات دادى و خاموش کردى آتش نمرود را از خلیلت
 
اِبْراهیمَ، فَجَعَلْتَها بَرْداً وَسَلاماً، وَاَنْتَ الَّذِى اسْتَجَبْتَ لاَِیُّوبَ، اِذْ نادى
 
ابراهیم و آن را سرد و سلامت کردى و تویى که دعاى ایوب را به اجابت رساندى آنگاه که ندا کرد
 
رَبِّ مَسَّنِىَ الضُّرُّ وَاَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ، فَکَشَفْتَ ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ، وَآتَیْتَهُ
 
پروردگارا من به محنت دچارم و تو مهربانترین مهربانانى و تو محنتش را برطرف کردى و کسانش را به او دادى
 
اَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِکَ، وَذِکْرى لاُِولِى الاَْلْبابِ، وَاَنْتَ
 
و مانندشان را همراه آنها (اضافه) به او دادى از روى مرحمتى از خودت و اندرزى براى خردمندان و تویى
 
الَّذِى اسْتَجَبْتَ لِذِى النُّونِ، حینَ ناداکَ فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ،
 
که به اجابت رساندى دعاى ذوالنون (حضرت یونس) را هنگامى که ندا کرد تو را در تاریکیها که معبودى جز تو نیست
 
سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ، فَنَجَّیْتَهُ مِنَ الْغَمِّ، وَاَنْتَ الَّذِى اسْتَجَبْتَ
 
منزهى تو و من از ستمکارانم و از اندوه نجاتش دادى و تویى که دعاى
 
لِمُوسى وَهرُونَ دَعْوَتَهُما، حینَ قُلْتَ: قَدْ اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما فَاسْتَقیما.
 
موسى و هارون را اجابت کردى هنگامى که فرمودى دعایتان به اجابت رسید پس استقامت ورزید
 
وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَقَوْمَهُ، وَغَفَرْتَ لِداوُدَ ذَنْبَهُ، وَتُبْتَ عَلَیْهِ رَحْمَةً مِنْکَ
 
و غرق کردى فرعون و قومش را و آمرزیدى براى داود گناهش را و توبه اش را از روى مرحمتى که داشتى
 
وَذِکْرى، وَفَدَیْتَ اِسْماعیلَ بِذِبْح عَظیم بَعْدَما اَسْلَمَ، وَتَلَّهُ لِلْجَبینِ،
 
و اندرز (دیگران) پذیرفتى و فدا کردى براى اسماعیل قربانى بزرگى پس از آن که تسلیم شد و (پدرش) پیشانى او را بر خاک نهاد
 
فَنادَیْتَهُ بِالْفَرَجِ وَالرَّوْحِ، وَاَنْتَ الَّذى ناداکَ زَکَرِیّا نِدآءً خَفِیّاً، فَقالَ رَبِّ
 
و تو او را به گشایش و رحمت ندا کردى و تویى آن خدایى که زکریا در پنهانى تو را ندا کرده گفت: پروردگارا
 
اِنّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّى، وَاشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَیْباً، وَلَمْ اَکُنْ بِدُعآئِکَ رَبِّ شَقِیّاً،
 
من استخوانم سست شده و موى سرم سپید گشته و نبوده ام پروردگارا در زمینه دعاى تو (در گذشته) محروم
 
وَقُلْتَ: یَدْعُونَنا رَغَباً وَرَهَباً وَکانُوا لَنا خاشِعینَ، وَاَنْتَ الَّذِى اسْتَجَبْتَ
 
و تو فرمودى «مى خوانند ما را از روى شوق و ترس و براى ما خاشع بودند» و تویى خدایى که اجابت کردى
 
لِلَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ، لِتَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِکَ، فَلا تَجْعَلْنى مِنْ
 
براى آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادند تا بیفزایى بر آنها از فضل خود پس قرارم مده از
 
اَهْوَنِ الدّاعینَ لَکَ، وَالرّاغِبینَ اِلَیْکَ، وَاسْتَجِبْ لى کَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُمْ
 
خوارترین و پست ترین دعا کنندگانت و مشتاقان درگاهت و دعایم را به اجابت رسان چنانچه دعاى آنان را به اجابت رساندى
 
بِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ، فَطَهِّرْنى بِتَطْهیرِکَ، وَتَقَبَّلْ صَلاتى وَدُعآئى بِقَبُول حَسَن،
 
و به حق ایشان بر تو که مرا پاک گردان به پاک کردن خودت و بپذیر نماز و دعایم را بپذیرش خوبى،
 
وَطَیِّبْ بَقِیَّةَ حَیاتى، وَطَیِّبْ وَفاتى، وَاخْلُفْنى فیمَنْ اَخْلُفُ، وَاحْفَظْنى
 
و خوش و خرم کن باقیمانده زندگیم را و خوش گردان وفاتم را و جانشین من باش در میان آنان که بجاى گذارم و با دعایم
 
یا رَبِّ بِدُعآئى، وَاجْعَلْ ذُرِّیَّتى ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً، تَحُوطُها بِحِیاطَتِکَ، بِکُلِّ ما
 
پروردگارا مرا نگهدارى کن و فرزندانم را فرزندانى پاکیزه قرار ده و در برگیر آنها را به در برگرفتن خودت به همه آنچه
 
حُطْتَ بِهِ ذُرِّیَّةَ اَحَد مِنْ اَوْلِیآئِکَ وَاَهْلِ طـاعَتِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ
 
دربرگیرى بدانها فرزندان یکى از دوستان خود و فرمانبردارانت را به رحمتت اى مهربانترین
 
الرّاحِمینَ، یا مَنْ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْء رَقیبٌ، وَلِکُلِّ داع مِنْ خَلْقِکَ
 
مهربانان اى که بر هر چیز نگهبانى و بر هر که از آفریدگانت که تو را بخواند
 
مُجیبٌ، وَمِنْ کُلِّ سآئِل قَریبٌ، اَسْئَلُکَ یا لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْحَىُّ الْقَیُّومُ،
 
اجابت کنى و به هر خواستارى نزدیکى از تو خواهم اى که معبودى جز تو نیست زنده پاینده
 
اَلاَْحَدُ الصَّمَدُ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ، وَبِکُلِّ اسْم
 
یکتاى بى خللى که نزاید و نه زاییده شده و نیست برایش همتایى هیچ کس، و به حق هر نامى
 
رَفَعْتَ بِهِ سَمآئَکَ، وَفَرَشْتَ بِهِ اَرْضَکَ، وَاَرْسَیْتَ بِهِ الْجِبالَ، وَاَجْرَیْتَ بِهِ
 
که بلند کردى بدان آسمانت را و فرش کردى بدان زمینت را و محکم و پابرجا کردى بدان کوهها را و روان کردى بدان
 
الْمآءَ، وَسَخَّرْتَ بِهِ السَّحابَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ وَاللَّیْلَ وَالنَّهارَ،
 
آب را و تسخیر کردى بدان ابرها و خورشید و ماه و ستاره ها و شب و روز را
 
وَخَلَقْتَ الْخَلائِقَ کُلَّها، اَسْئَلُکَ بِعَظَمَةِ وَجْهِکَ الْعَظیمِ، اَلَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ
 
و آفریدى همه آفریدگان را از تو خواهم به بزرگى ذات بزرگت که تابناک شد برایش
 
السَّمواتُ وَالاَْرْضُ، فَاَضائَتْ بِهِ الظُّلُماتُ، اِلاّ صَلَّیْتَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ
 
آسمانها و زمین و روشنى گرفت بدان تاریکیها که (اوّلاً) درود فرستى بر محمّد و آل
 
مُحَمَّد، وَکَفَیْتَنى اَمْرَ مَعاشى وَمَعادى، وَاَصْلَحْتَ لى شَاْنى کُلَّهُ، وَلَمْ
 
محمّد و (پس از آن) کفایت کنى کار معاش و معاد مرا و اصلاح کنى همه کارهایم را و مرا
 
تَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن، وَاَصْلَحْتَ اَمْرى وَاَمْرَ عِیالى، وَکَفَیْتَنى
 
بخودم وامگذارى چشم برهم زدنى و اصلاح کنى کار من و کار خانواده ام را و کفایت کنى از من
 
هَمَّهُمْ، وَاَغْنَیْتَنى وَاِیّاهُمْ مِنْ کَنْزِکَ وَخَزآئِنِکَ، وَسَعَةِ فَضْلِکَ الَّذى لا
 
اندوه ایشان را و بى نیاز کنى من و ایشان را از گنج خود و خزینه هایت و فراخى فضلت که هرگز
 
یَنْفَدُ اَبَداً، وَاَثْبِتْ فى قَلْبى یَنابیعَ الْحِکْمَةِ الَّتى تَنْفَعُنى بِها،
 
پایان نپذیرد و پابرجا کن در دلم چشمه هاى حکمتى را که سود دهى مرا بدان
 
وَتَنْفَعُ بِها مَنِ ارْتَضَیْتَ مِنْ عِبادِکَ، وَاجْعَلْ لى مِنَ الْمُتَّقینَ فى آخِرِ
 
و سود دهى بدان هر که را که پسندیده اى از بندگانت و قرار ده برایم از مردمان با تقوا در آخرالزمان
 
الزَّمانِ اِماماً، کَما جَعَلْتَ اِبْراهیمَ الْخَلیلَ اِماماً، فَاِنَّ بِتَوْفیقِکَ یَفُوزُ
 
امامى چنانچه ابراهیم خلیل را امام گردانیدى زیرا مردمان رستگار به توفیق تو
 
الْفآئِزُونَ، وَیَتُوبُ التّآئِبُونَ، وَیَعْبُدُکَ الْعابِدُونَ، وَبِتَسْدیدِکَ یَصْلُحُ
 
رستگار شوند و توبه کنندگان نیز به توفیق تو توبه کنند و عبادت کنندگان نیز به توفیق تو عبادتت کنند و به تأیید و یارى تو شایسته گردند
 
الصّالِحُونَ الْمُحْسِنُونَ الْمُخْبِتُونَ، اَلْعابِدُونَ لَکَ، اَلْخائِفُونَ مِنْکَ،
 
مردمان شایسته نیکوکار و فروتن و آنان که تو را عبادت کنند و از تو ترسانند،
 
وَبِاِرْشادِکَ نَجَا النّاجُونَ مِنْ نارِکَ، وَاَشْفَقَ مِنْهَا الْمُشْفِقُونَ مِنْ خَلْقِکَ،
 
و با ارشاد و راهنمایى تو نجات یابند نجات یافتگان از آتش دوزخت و بهراسند از آن هراسناکان از آفریدگانت
 
وَ بِخِذْلانِکَ خَسِرَ الْمُبْطِلُونَ، وَهَلَکَ الظّالِمُونَ، وَغَفَلَ الْغافِلُونَ، اَللّهُمَّ
 
و بوسیله خوار کردن تو زیانکار شوند اهل باطل و هلاک شدند ستمکاران و غافل شدند بیخبران خدایا
 
آتِ نَفْسى تَقْویها، فَاَنْتَ وَلِیُّها وَمَوْلیها، وَاَنْتَ خَیْرُ مَنْ زَکّیها، اَللّهُمَّ بَیِّنْ
 
بده به نفس من پرهیزکاریش را که تویى اختیار دار و سرپرستش و تویى بهترین کسى که پاکیزه اش کردى خدایا راهنماییش را
 
لَها هُداها، وَاَلْهِمْها تَقْویها، وَبَشِّرْها بِرَحْمَتِکَ حینَ تَتَوَفّاها، وَنَزِّلْها مِنَ
 
برایش آشکار کن و پرهیزکاریش را به او الهام کن و به رحمت خود نویدش ده آنگاه که او را از این جهان ببرى و در بلندترین جاهاى
 
الْجِنانِ عُلْیاها، وَطَیِّبْ وَفاتَها وَمَحْیاها، وَاَکْرِمْ مُنْقَلَبَها وَمَثْویها،
 
بهشت منزلش ده و گوارا کن وفات و زندگیش را و گرامى کن جاى بازگشت و منزلگاه
 
وَمُسْتَقَرَّها وَمَاْویها، فَاَنْتَ وَلِیُّها وَمَوْلیها.(1)
 
و قرارگاه و مأوایش را که براستى تویى اختیاردار و سرپرستش.
 
1. بحارالانوار، جلد 88، صفحه 186 و جمال الاسبوع، صفحه 271 (با اندکى تفاوت).
«سیّد بن طاووس» در «جمال الاسبوع» نمازى براى آن حضرت(علیه السلام) نقل کرده است که چهار رکعت است (هر دو رکعت با یک سلام) و به همان کیفیّت نماز امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى باشد و در روز جمعه خوانده مى شود.
نماز دیگرى از آن حضرت نیز نقل کرده که در روز جمعه خوانده مى شود و آن هم چهار رکعت است که در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و بیستوپنج مرتبه سوره «توحید» رابخواند و پس از آن این دعا را بخواند:
 
 
اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ، وَاَتَقرَّبُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّد عَبْدِکَ
 
خدایا من تقرّب جویم به درگاهت بوسیله بخشش و کرمت و تقرّب جویم بدرگاهت بوسیله محمّد بنده
 
وَرَسُولِکَ، وَاَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِمَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ، وَ اَنْبِیآئِکَ وَ رُسُلِکَ، اَنْ
 
و فرستاده ات و تقرب جویم به درگاهت بوسیله فرشتگان مقرّب و پیمبران و رسولانت که
 
تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ، وَ عَلى آلِ مُحَمَّد، وَ اَنْ تُقیلَنى
 
درود فرستى بر محمّد بنده و فرستاده ات و بر خاندان محمّد و این که از لغزشم
 
عَثْرَتى، وَ تَسْتُرَ عَلَىَّ ذُنُوبى وَ تَغْفِرَها لى، وَتَقْضِىَ لى حَوآئِجى، وَ لا
 
درگذرى و گناهانم را بپوشانى و آنها را بیامرزى و حاجتهایم را برآورى و به کار زشتى
 
تُعَذِّبْنى بِقَبیح کانَ مِنّى، فَاِنَّ عَفْوَکَ وَ جُودَکَ یَسَعُنى، اِنَّکَ عَلى کُلِّ
 
که از من سر زده عذابم نکنى زیرا که گذشت و بخشش تو چنان هست که مرا فرا گیرد و همانا تو بر هر
 
شَىْء قَدیرٌ.(1)
 
کارى توانایى.
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 270 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 185، حدیث 11.
در روایتى آمده است، حضرت زهرا(علیها السلام) دو رکعت نماز مى خواند که جبرئیل به وى آموخته بود.کیفیّت این نماز بدین گونه است که در رکعت اوّل بعد از حمد، صد مرتبه سوره «انّاانزلناه» و در رکعت دوم بعد از حمد، صد مرتبه سوره «توحید» مى خواند و پس از سلام این دعا رامى خواند:

 

سُبحانَ ذِى الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظیمِ،
 
منزه است (خداى) صاحب عزت بسیار بلند و مرتفع منزه است (خداى) صاحب جلال والاى بزرگ،
 
سُبحانَ ذِى الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبحانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَ الْجَمالَ،
 
منزه است (خداى) صاحب فرمانروایى فاخر قدیم منزه است کسى که در بردارد خرّمى و زیبایى را
 
سُبحانَ مَنْ تَرَدّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ، سُبحانَ مَنْ یَرى اَثَرَ النَّمْلِ فِى الصَّفا،
 
منزه است آن که به رداى نور و وقار خود را آراسته منزه است آن که جاى پاى مور را در روى سنگ صاف ببیند
 
سُبحانَ مَنْ یَرى وَقْعَ الطَّیْرِ فِى الْهَواءِ، سُبحانَ مَنْ هُوَ هکَذ الا هکَذا غَیْرُهُ.(1)
 
منزه است آن که گذرگاه پرنده را در هوا ببیند منزه است آن که او این چنین است و دیگرى چنین نیست.
 
در روایت دیگرى آمده است که بعد از این نماز، تسبیح مشهور حضرت زهرا(علیها السلام) را که پس از هر
 
 نمازى مستحب است، بگوید و بعد از آن صد مرتبه صلوات بفرستد.(2)
 
1. همان مدرک، صفحه 180، حدیث 7.

2. همان مدرک، صفحه 181، حدیث 8.
«شیخ طوسى»(1) و «سیّد بن طاووس»(2)، از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: هر یک از شما نماز امیر مؤمنان را بجا آورد، مانند روزى که از مادر متولّد شده، از گناهان پاک مى گردد و حاجت هاى وى برآورده مى شود.
این نماز چهار رکعت است (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و پنجاه مرتبه سوره «توحید» را بخواند و پس از نماز این تسبیح را بگوید که تسبیح آن حضرت است; این تسبیح مطابق نقل علاّمه مجلسى چنین است :

 

سُبْحانَ مَنْ لاتَبیدُ مَعالِمُهُ،سُبْحانَ مَنْ لاتَنْقُصُ خَزآئِنُهُ،سُبْحانَ مَنْ لاَ
 
منزه است آن که نشانه هایش نابود نشود منزه است آن که هیچ وقت خزاین (کرمش) کم نشود منزه
است آن که
 
اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْفَدُ ما عِنْدَهُ، سُبحانَ مَنْ لاَ انْقِطاعَ
 
فخرش زوال نپذیرد منزه است آن که داراییش تمام نشود منزه است آن که دورانش
 
لِمُدَّتِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یُشارِکُ اَحَداً فى اَمْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا اِلـهَ غَیْرُهُ
 
سپرى نشود منزه است آن که کسى را در کارش شرکت ندهد منزه است آن که معبودى جز او نیست
 
سپس دعا کند وبگوید:
 
یا مَنْ عَفا عَنِ السَّیِئاتِ وَ لَمْ یُجازِ بِها، اِرْحَمْ عَبْدَکَ یا
 
اى آن که درگذرى از بدیها (گناهان) و بدانها کیفر نکنى به بنده ات رحم کن اى
 
اَللهُ یا اَللهُ، نَفْسى نَفْسى، اَنـَا عَبْدُکَ یا سَیِّداهُ، اَنـَا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ اَیا
 
خدا، اى خدا، اى خدا، مرا مرا (ترحم کن) من بنده توام اى آقاى من، من بنده توام که در برابرت هستم
اى
 
رَبّاهُ، اِلـهى بِکَیْنُونَتِکَ یا اَمَلاهُ، یا رَحْماناهُ یا غِیاثاهُ، عَبْدُکَ عَبْدُکَ لا
 
پروردگار من اى معبود من به هستى خودت سوگند اى آرزوى من اى بخشاینده اى فریادرس بنده ات،
بنده ات
 
حیلَةَ لَهُ، یا مُنْتَهى رَغْبَتاهُ، یا مُجْرِىَ الدَّمِ فى عُرُوقى، عَبْدُکَ یا سَیِّداهُ یا
 
چاره اى برایش نیست اى منتهاى آرمانم اى روان کننده خون در رگهایم بنده تو (مى گوید:) اى آقاى من
اى
 
مالِکاهُ، اَیا هُوَ اَیا هُوَ، یا رَبّاهُ عَبْدُکَ عَبْدُکَ لا حیلَةَ لى وَ لا غِنى بى عَنْ
 
مالک من اى او، اى او، اى پروردگار من بنده ات بنده ات چاره اى برایم نیست و از خود چیزى ندارم
 
نَفسْى(3)، وَ لا اَسْتَطیعُ لَها ضَرّاً وَ لا نَفْعاً، وَ لا اَجِدُ مَنْ اُصانِعُهُ، تَقَطَّعَتْ
 
و توانایى بر زیان و نفع خود ندارم و کسى را نمى یابم که با او بسازم تمام وسایل
 
اَسْبابُ الْخَدایِـع عَنّى، وَاضْمَحَلَّ کُلُّ مَظْنُون عَنِّى، اَفْرَدَنِى الدَّهْرُ
 
چاره از من قطع شده و هر کجا گمان داشتم از بین رفت روزگار مرا تنها به درگاهت
 
اِلَیْکَ، فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ هذَا الْمَقامَ، یا اِلهى بِعِلْمِکَ کانَ هذا کُلُّهُ، فَکَیْفَ
 
روانه ام کرده پس پیش رویت در این جا ایستادم معبودا تمام اینها با علم تو بوده پس تو چگونه
 
اَنْتَ صانِعٌ بى، وَلَیْتَ شِعْرى کَیْفَ تَقُولُ لِدُعآئى، اَتَقُولُ نَعَمْ اَمْ تَقُولُ لا،
 
با من رفتار خواهى کرد و اى کاش مى دانستم که پاسخ دعایم را چگونه خواهى گفت آیا مى گویى
 
«آرى» یا مى گویى «نه»
 
فَاِنْ قُلْتَ لا فَیا وَیْلى یا وَیْلى یا وَیْلى، یا عَوْلى یا عَوْلى یا عَوْلى، یا
 
پس اگر گفتى «نه» پس واى بر من واى بر من، واى بر من، اى بیچارگى من اى بیچارگى من، اى
بیچارگى من،
 
شِقْوَتى یا شِقْوَتى یا شِقْوَتى، یا ذُلّى یا ذُلّى یا ذُلّى، اِلى مَنْ وَ مِمَّنْ اَوْ
 
اى بدبختیم اى بدبختیم اى بدبختیم، اى خواریم، اى خواریم، اى خواریم به چه کس! و از چه کسى یا
 
عِنْدَ مَنْ، اَوْ کَیْفَ اَوْ ماذا، اَوْ اِلى اَىِّ شَىْء اَلْجَأُ وَ مَنْ اَرْجُو، وَ مَنْ یَجُودُ
 
پیش چه کس یا چطور یا چگونه یا به چه چیز پناه ببرم و به که امید داشته باشم و کیست که به فضل
خود
 
عَلىَّ بِفَضْلِهِ حینَ تَرْفُضُنى یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، وَ اِنْ قُلْتَ نَعَمْ کَما هُوَ الظَّنُّ
 
بر من بخشش کند آن زمان که تو برانیم اى آنکه آمرزشش پهناور است، اما اگر بگویى «آرى» چنانچه
 گمان به تو همین است
 
بِکَ وَ الرَّجآءُ لَکَ، فَطُوبى لى، اَنـَا السَّعیدُ وَ اَ نَا الْمَسْعُودُ، فَطُوبى لى،
 
و همین امید را به تو دارم پس خوشا بر حالم، در آن حال من سعادتمند و خوشبختم و خوشا بحالم که
 
وَاَنـَا الْمَرْحُومُ، یا مُتَرَحِّمُ یا مُتَرَئِّفُ، یا مُتَعَطِّفُ یا مُتَجَبِّرُ، یا مُتَمَلِّکُ یا
 
مشمول رحمتت واقع شده ام اى رحم کننده بسیار رؤف و با عطوفت اى دارنده بزرگى اى دهنده
فرمانروایى اى
 
مُقْسِطُ، لا عَمَلَ لى اَبْلُغُ بِهِ نَجاحَ حاجَتى، اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى جَعَلْتَهُ
 
خداى دادگر عملى ندارم که بوسیله آن به خواسته ام ظفر جویم از تو مى خواهم به حق آن نامت که آن
را
 
فى مَکْنُونِ غَیْبِکَ، وَ اسْتَقَرَّ عِنْدَکَ، فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ اِلى شَىْء سِواکَ،
 
در پرده غیب خود پنهان کرده اى و نزد خودت قرار گرفته بطورى که براى هیچ موجود دیگرى غیر از تو ظاهر
نشود
 
اَسْئَلُکَ بِهِ وَبِکَ وَبِهِ، فَاِنَّهُ اَجَلُّ وَ اَشْرَفُ اَسْمآئِکَ، لا شَىْءَ لى غَیْرُ هذا،
 
بدان نام از تو مى خواهم و بذات خودت که آن برتر و شریفترین نامهاى توست و چیزى غیر از این ندارم
 
وَلا اَحَدَ اَعْوَدُ عَلىَّ مِنْکَ، یا کَیْنُونُ یا مُکَوِّنُ، یا مَنْ عَرَّفَنى نَفْسَهُ، یا مَنْ
 
و کسى سود رسانتر از تو به من نیست اى هست به خود و اى هستى ده اى که خود را به من
شناساندى اى که
 
اَمَرَنى بِطاعَتِهِ، یا مَنْ نَهانى عَنْ مَعْصِیَتِهِ، وَ یا مَدْعُوُّ یا مَسْئُولُ، یا
 
مرا به طاعتت واداشتى اى که مرا از نافرمانیت بازداشتى اى که تو را خوانند و از تو خواهند
 
مَطْلُوباً اِلَیْهِ، رَفَضْتُ وَصِیَّتَکَ الَّتى اَوْصَیْتَنى بِها وَ لَمْ اُطِعْکَ، وَ لَوْ اَطَعْتُکَ
 
و تو را طلب کنند وصیتى که در (باره پیروى نکردن شیطان) به من کردى بدور انداختم و پیرویت نکردم و اگر
آنچه
 
فیما اَمَرْتَنى لَکَفَیْتَنى ما قُمْتُ اِلَیْکَ فیهِ، وَ اَنـَا مَعَ مَعْصِیَتى لَکَ راج، فَلا
 
دستورم داده بودى اطاعتت مى کردم تو هم درباره آنچه به درگاهت آمدم کفایتم مى کردى ولى با این که
من معصیت کارم به تو امیدوارم پس
 
تَحُلْ بَیْنى وَ بَیْنَ ما رَجَوْتُ، یا مُتَرَحِّماً لى اَعِذْنى مِنْ بَیْنِ یَدَىَّ وَ مِنْ
 
میان من و آنچه امید بدان دارم جدایى میفکن اى ترحم کننده بر من پناهم ده از پیش رو و از
 
خَلْفى، وَ مِنْ فَوْقى وَ مِنْ تَحْتى، وَ مِنْ کُلِّ جِهاتِ الاِْحاطَةِ بى، اَللّـهُمَّ
 
پشت سرم و از بالاى سرم و از زیر پایم و از هر جهت که به من احاطه دارد خدایا
 
بِمُحَمَّد سَیِّدى، وَ بِعَلِىٍّ وَلِیّى، وَبِالاَْئِمَّةِ الرّاشِدینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ، اِجْعَلْ
 
به حق محمّد آقاى من و به حق على مولاى من و به حق امامان راهنمایم که برایشان درود باد رحمتهاى
 
عَلَیْنا صَلَواتِکَ وَ رَاْفَتَکَ وَ رَحْمَتَکَ، وَاَوْسِعْ عَلَیْنا مِنْ رِزْقِکَ، وَ اقْضِ
 
خود و لطف و مهرت را بر ما شامل گردان و روزیت را بر ما وسیع گردان و دَین
 
عَنَّا الدَّیْنَ وَجَمیعَ حَوآئِجِنا، یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ.
 
ما را ادا فرما و همه حاجتهاى ما را برآور یا اللّه یا اللّه یا اللّه که همانا تو بر هر چیزى توانایى.
 
امام(علیه السلام) فرمود: هر کس این نماز را بجا آورد و این دعا را بخواند گناهان او آمرزیده شود.(4)
 
1. مصباح المتهجّد، صفحه 292.

2. جمال الاسبوع، صفحه 248.

3. در مصباح المتهجّد «و لا غناءَ عن نفسى» آمده است.

4. بحارالانوار، جلد 88، صفحه 172، حدیث 5.
«سیّد بن طاووس» به سند معتبر از امام رضا(علیه السلام) روایت کرده است که از آن حضرت سؤال کردند از نماز جعفر طیّار(رحمه الله); امام(علیه السلام)فرمود: چرا از نماز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) غافل هستى؟!
آن مرد عرض کرد: آن نماز را به من تعلیم فرما. حضرت فرمود:
نماز پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دو رکعت است که در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و پانزده مرتبه سوره «قدر» (انّا انزلناه) را مى خوانى; همچنین در رکوع - پس از ذکر رکوع - و همچنین پس از سر برداشتن از رکوع - آنگاه که ایستاده اى - و در سجده اوّل - پس از ذکر سجده - و همچنین پس از سر برداشتن از سجده - آنگاه که نشسته اى - و در سجده دوم - پس از ذکر سجده - و همچنین پس از سر برداشتن از سجده نیز در هر یک از این موارد، پانزده مرتبه سوره «قدر» را مى خوانى. پس از اتمام نماز، خداوند گناهانت را مى آمرزد و حاجتت را روا مى سازد، و آنگاه این دعا را مى خوانى :

 

لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، رَبُّنا وَ رَبُّ آبآئِنَا الأَوَّلینَ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، اِلهاً واحِداً
 
معبودى نیست جز خدا پروردگار ما و پروردگار پدران پیشین ما معبودى نیست جز خدا معبود یگانه
 
وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، لا نَعْبُدُ اِلاَّ اِیّاهُ، مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ
 
و ما تسلیم اوییم معبودى نیست جز خدا و نپرستیم جز او را و دینمان خالص براى اوست اگرچه
 
کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، لااِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ وَحْدَهُ ]وَحْدَهُ[، اَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ
 
ناخوش دارند مشرکان معبودى نیست جز خداى یگانه یکتاى یکتا که به وعده اش وفا کرد و بنده اش را
 
عَبْدَهُ، وَ اَعَزَّ جُنْدَهُ، وَ هَزَمَ الأَحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، وَ هُوَ
 
یارى نمود و سپاه خویش را عزیز گردانید و احزاب (دشمن) را به تنهایى منهزم ساخت پس سلطنت
خاص اوست و ستایش از آن اوست
 
عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللّـهُمَّ اَنْتَ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَنْ فیهِنَّ،
 
و اوست بر هر کارى توانا خدایا تویى روشنى بخش آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست
 
فَلَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ قَیّامُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَنْ فیهِنَّ، فَلَکَ الْحَمْدُ،
 
پس ستایش خاص توست و تویى برپا دارنده آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست پس (باز هم) ستایش
خاص توست
 
وَ اَنْتَ الْحَقُّ وَ وَعْدُکَ الْحَقُّ، فَقَوْلُکَ حَقٌّ، وَ اِنْجازُکَ حَقٌّ، وَ الْجَنَّةُ حَقٌّ، وَ النّارُ
 
و تو خود حقى و وعده ات حق است پس گفتارت حق است و وفاى تو حق است و بهشت حق است و
دوزخ
 
حَقٌّ، اَللّهُمَّ لَکَ اَسْلَمْتُ، وَ بِکَ آمَنْتُ، وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ، وَ بِکَ خاصَمْتُ،
 
حق است خدایا در برابرت تسلیمم و به تو ایمان دارم و بر تو توکل کنم و به امید تو با خصم روبه رو شوم
 
وَاِلَیْکَ حاکَمْتُ، یا رَبِّ یا رَبِّ یا ربِّ، اِغْفِرْ لى ما قَدَّمْتُ وَمااَخَّرْتُ،
 
و به سوى تو قضاوت را آورم پروردگارا پروردگارا پروردگارا بیامرز برایم گناهانى که از پیش کردم و از این پس
کنم
 
وَ مااَسْرَرْتُ وَاَعْلَنْتُ، اَنْتَ اِلـهى لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد
 
و آنچه در پنهان کردم و آنچه آشکار کردم تو معبود منى خدایى جز تو نیست درود فرست بر محمّد
 
وَ آلِ مُحَمَّد، وَ اغْفِرْ لى وَارْحَمْنى، وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّکَ اَنْتَ التَّوابُ الرَّحیمُ.(1)
 
و آلش و بیامرز مرا و به من رحم کن و توبه ام بپذیر که براستى تویى توبه پذیر مهربان .
 
«علاّمه مجلسى» پس از ذکر این نماز مى گوید: این نماز از نمازهاى مشهور است که علماى شیعه در
 
کتب خود روایت کرده اند.(2)
 
1. جمال الاسبوع، صفحه 246 .

2. بحارالانوار، جلد 88، صفحه 169، حدیث 1 .

قال الله تعالی :


مَن طَلَبَنی ، وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی ، عَرَفَنی


وَ مَن عَرَفَنی ، اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی ، عَشَقنَی


وَ مَن عَشَقتَنی ، عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتَهُ ، قَتَلتَهُ


وَ مَن قَتَلتَهُ ، فَعَلّی دیَتَهَ وَ مَن دیَتَهُ عَلَیّ


فاَنَا دیَتَهُ


خداوند متعال می فرماید :


کسی که مرا طلب کند ، مرا پیدا می کند


و کسی که مرا پیدا کند ، مرا می شناسد


و کسی که مرا بشناسد ، مرا دوست دارد


و کسی که من را دوست دارد ، عاشقم می شود


و کسی که عاشق من شود ، من عاشق او می شوم


و کسی که من عاشق او شوم ، می کشمش


و کسی که من او را می کشم دیه او بر من است


وکسی که دیه او بر من است


من دیه او هستم .

 

علي مولاي مظلومان عالم
بگو از نارفيقان چون بنالم

از آن شامي که سر در چاه کردي
مرا از درد خويش آگاه کردي

طنين ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند
تو را با ريسمان فتنه بستند

کدامين شب از آن شب تيره تر بود
که زهرا حايل ديوار و در بود

زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت
زمين از داغ زهرا شعله ور بود

تو مي ديدي ولي لب بسته بودي
که آيين محمد در خطر بود؟

ندانستم که در چشم حقيقت
کدامين مصلحت مد نطر بود

گلويت استخواني اتشين داشت
که فريادت فقط در چشم تر بود؟

فداي تيغ عريان تو گردم
کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟

مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا
چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا

پس از زهرا علي بي همزبان شد
اسير امتي نامهربان شد

علي تنهاست در يک قوم گمراه
زبانش را که مي فهمد به جز چاه

پس از او کيسه نان و رطب کو
صداي ناله هاي نيمه شب کو

خدايا کاش آن شب بي سحر بود
که تيغ ابن ملجم شعله ور بود

اذان گفتند و ما در خواب بوديم
علي تنها به مسجد رهسپر بود

در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زينب افتاد

فدک شد پايمال نانجيبان
علي لرزيد و در تاب و تب افتاد

يقين دارم به جرم فتح خيبر
فدک در دست ال مرحب افتاد

علي جان کوفيان غيرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند

علي جان کوفيان با کياست
جدا کردند دين را از سياست

بنام دين سر دين را شکستند
دو بال مرغ امين را شکستند


شاعر : ؟؟؟

در آخرين لحظات عمر

 

از وصاياى حضرت علي(عليه‎السلام) در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آنها را در ارث شريك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند .

 

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آنها را در زندگى شريك خود سازيد.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اينها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على(عليه‎السلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي(عليه‎السلام) لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

چنانكه بعضى ديگر گفته‎اند:(2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

 

*خدایا چطور بخوانم تو را و من منم و چطور قطع امید کنم از تو و تو تویی .

*معبودا اگر از تو نخواهم که به من عطا کنی پس از که چه کسی

خواهم که به من عطا کند.

*خدایا اگر تو را نخوانم تا اجابتم کنی پس کیست؟ که بخوانمش و اجابتم کند .

*معبودا اگر زاری نکنم بسوی تو تا به من رحم کنی به که زاری نمایم

تا به من رحم کند .

*خدایا دریا را برای حضرت موسی شکافتی و نجاتش دادی از تو می خواهم

اینکه رحمت فرستی بر محمد و آل محمد و اینکه نجات دهی مرا از

آنچه گرفتارم در او گشایش فوری به من عطا کنی بدون مدت

به فضل و رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان

 

مفاتیح الجنان دعای امام سجاد(ع) در بلد الامین شیخ کفعمی

اگر ما کارهائی که خوشایند امام زمان (ع) است انجام دهیم، علاوه بر اینکه به آنچه که می خواستیم،که کسب رضایت ایشان است،ممکن است مورد لطف ایشان قرار گرفته و دیداری که در انتظارش بودیم حاصل شود

--------------------------------------------------------------------------------------------

امام زمان (عج)

خوب است بدانیم که امام زمان(عج) شدیداً به شیعیان خود عشق مى‏ورزد؛ بلکه علاقه آن حضرت به شیعیان و دوستانشان خیلى بیشتر از علاقه‏اى است که ما نسبت به آن حضرت داریم. ایشان همواره براى شیعیان خود دعا مى‏کنند. از آن حضرت نقل شده است: «اِنّا غَیرُ مُهَمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلاناسینَ ِذِکْرِکُمْ» )بحارالانوار: ج 53، ص 174 ( ما هرگز در رعایت احوال شما کوتاهى نمى‏کنیم و شما را از یاد نمى‏بریم».

آنچه بر ما بایسته است، جلب رضایت آن بزرگوار است. پیوستگى با او، یعنى، مطیع او بودن. در واقع ما باید ارتباط معنوى خود را با امام زمان(عج) با عمل به دستورات آن حضرت و انتظار فرج به معناى واقعى ثابت و مستدام نگه داریم. برای اینکه این نکته بهتر روشن شود توجه شما را به این حکایت جلب می کنیم.

حضرت داود (ع) در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای خاک برمی دارد ویه جای دیگری میریزد ، از خداوند خواست تا از راز این کار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد که : معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده است !

حضرت فرمود : با این جثه کوچک ، تو تا کی می توانی خاکهای این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی ، و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد ؟!

درست است که وظیفه ما تلاش براى ملاقات با امام زمان(عج) نیست، ولی بحث ملاقات، نباید با بحث ارتباط اشتباه شود؛ زیرا وظیفه ما ایجاد ارتباط با امام عصر(عج) است. منتظر امام زمان(عج) وقتى موفق به زیارت آن حضرت نمى‏شود، از طریق خواندن دعاى ندبه، زیارت آل یاسین، دعاى عهد، نماز امام زمان و نیز از طریق رفتن به مسجد جمکران، ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مى‏نماید

مورچه گفت : همه اینها را می دانم ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده ام !

در اینجا حضرت داود(ع) منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او ( محمد، محمدی ری شهری، کیمیای محبت ، ص58.)

این حکایت درسی عبرت‌آموز است برای کسانی که ادعای عشق به مولا را دارند تا بنگرند که آیا به این میزان از همت و تلاش برای رسیدن به آن سرور عزیز رسید‌ه‌اند یا نه؟! البته ناگفته نماند که دشواری‌ها و پایداری و پایمردی است که عشق و محبت را سهل و آسان می‌سازد.

ثانیا: اگر ما کارهائی که خوشایند امام زمان (ع) است انجام دهیم، علاوه بر اینکه به آنچه که می خواستیم،که کسب رضایت ایشان است،ممکن است مورد لطف ایشان قرار گرفته و دیداری که در انتظارش بودیم حاصل شود ،در حالات (مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی پدر آیت الله العظمی حاج سید سیستانی  آمده است که فرمودند: در مشهد مقدس برای آنکه به محضر امام زمان (علیه السلام ) شرفیاب شوم ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند .

امام زمان (عج)

او می گفت در یکی از جمعه های آخر ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه های آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید ، حال عجیبی به من دست داد ، از جای برخاستم و به دنبال آن نور به درب آن خانه رفتم ، خانه ای کوچک و فقیرانه ای بود ، از درون خانه نور عجیبی می تابید . در زدم وقتی در را باز کردند مشاهده کردم حضرت ولی عصر امام زمان (عجل الله فرجهم ) در یکی از اتاقهای آن خانه تشریف دارند ؛ و در آن خانه جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه سفیدی به روی آن کشیده بودند . وقتی من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم حضرت به من فرمودند : چرا این گونه دنبال من می گردی ؟ و رنجها را متحمل می شوی ؟ مثل این باشید ( اشاره به جنازه کردند ) تا من دنبال شما بیایم . بعد فرمودند این بانویی است که در دوره بی حجابی ( رضا خان پهلوی ) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند .)

این داستان واقعی این واقعیت را نشان می دهد که اگر اعمال ما مورد رضایت امام زمان(ع) قرارگیرد،امکان دیدار حاصل خواهد شد،هر چند هدف رضایت اوست نه دیدار،

یادآورى مهم:

درست است که وظیفه ما تلاش براى ملاقات با امام زمان(عج) نیست، ولی بحث ملاقات، نباید با بحث ارتباط اشتباه شود؛ زیرا وظیفه ما ایجاد ارتباط با امام عصر(عج) است. منتظر امام زمان(عج) وقتى موفق به زیارت آن حضرت نمى‏شود، از طریق خواندن دعاى ندبه، زیارت آل یاسین، دعاى عهد، نماز امام زمان و نیز از طریق رفتن به مسجد جمکران، ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مى‏نماید و براى گره گشایى مادى و معنوى از ایشان به عنوان واسطه فیض الهى درخواست مى‏کند و خود را درمحضر ایشان مى‏بیند.

علت اصلی دوری ما با امام زمان(ع)، دوری از خداست وگرفتار شدن در منجلاب گناه است،در واقع تنها مانع ارتباط با خدا و محبوبان او، گناه است. گاهی قلب انسان با گفتن یک «یا الله» یا خواندن یک دعا و تلاوت یک سوره از قرآن و دادن صدقات، نورانی و سبک می شود. اما گاهی حجاب و ظلمت گناهان غلی0است و به سادگی قابل رفع نیست.گریستن بر امام حسین(ع) همانند تیزاب لکّه گناه را محو و نابود می کند

گریه برحسین(ع) رمز تقرّب به حضرت ولی عصر(عج):

علت اصلی دوری ما با امام زمان(ع)، دوری از خداست و گرفتار شدن در منجلاب گناه است،در واقع تنها مانع ارتباط با خدا و محبوبان او، گناه است. گاهی قلب انسان با گفتن یک «یا الله» یا خواندن یک دعا و تلاوت یک سوره از قرآن و دادن صدقات، نورانی و سبک می شود. اما گاهی حجاب و ظلمت گناهان غلیظ است و به سادگی قابل رفع نیست.گریستن بر امام حسین(ع) همانند تیزاب لکّه گناه را محو و نابود می کند. «سفینه الحسین اَسرَعُ و اَوسَعُ و اَنفَذ»؛ کشتی امام حسین(ع) سریع ترین، وسیع ترین و نیرومندترین وسیله ها برای رسیدن است. هر کس وارد این کشتی شد، ره صد ساله را یک شبه پیمود. گریستن بر امام حسین(ع) دل را پاک و نورانی ساخته و انسان را مستعد ارتباط با حضرت ولی عصر می سازد.

گریستن بر امام حسین(ع) تا بدانجا فضیلت و اهمیت دارد که حضرت صادق(ع) فرمود: «فَمَن بَکی علی الحسین(ع) فَقَد اَدّی حقّنا... هر کس بر امام حسین(ع) بگرید، حق ما را ادا کرده است».[بحارالانوار؛ 45.]از سید عبدالکریم پینه دوز(ره) که هر هفته به محضر امام عصر(عج) شرفیاب می گردید سؤال کردند: چگونه موفق به دیدار آن حضرت شدید؟ پاسخ داد: یک شب پیامبر ختمی مرتبت(ص) را در عالم رؤیا زیارت کردم. گفتم: یا جدّاه، یا رسول الله، بسیار علاقه دارم به محضر فرزند شما برسم و هر چه می کنم میسّر نمی شود. این امر چگونه امکان پذیر است؟ فرمود: سید عبدالکریم، فرزندم، اگر می خواهی خدمت امام زمان برسی، روزی دوبار؛ اول صبح و اول شب بنشین و بر حسینم گریه کن. می گوید: از خواب بیدار شدم و یک سال این برنامه را ادامه دادم. صبح ها می نشستم و روضه کربلا را می خواندم، غروب هم می نشستم مقتل می خواندم و گریه می کردم. پس از یکسال دیدم که راه باز شد.(با استفاده از کتاب «چهارده گفتار پیرامون ارتباط معنوی با حضرت مهدی(عج)»؛ حسین گنجی)

 

بخش مهدویت تبیان

 

برای سلامتی آقا امام زمان صلوات 


برچسب‌ها: چگونه به امام زمان نزدیک شویم, چگونه, امام, امام زمان
... و مرد نجوا کنان گفت:

                                      ای خداوند و ای روح بزرگ ! با من حرف بزن

و چکاو کی با صدای قشنگی خواند

                                                         اما مرد نشنید !

سپس مرد دوباره فریاد زد

                                                               با من حرف بزن

و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد

                                                 مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت

ای خالق توانا ! پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم

                                                                      و ستاره ای به روشنی درخشید

اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد

                                                     پروردگارا به من معجزه ای نشان بده

کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد !

                                                                 اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد

خدا یا مرا به شکلی لمس کن و بگذار بدانم اینجا حضور داری

                                                            آنگاه خداوند بلند مرتبه دست خود را از آسمان

                                                   بر روی زمین در از کرد و مرد را لمس کرد

اما مرد با حرکت دست پروانه را دور کرد و قدم زنان رفت


برچسب‌ها: ایمیل به خدا, ایمیل, خدا
سؤال: خدا چیست؟

پاسخ: خدا هستي نامحدود و آفريدگار جهان و جامع همه كمالات است و نقص و عيبي در ذات وي راه ندارد و هستي او عين ذات مقدّسش مي‏باشد. موجودات آفريده شده‏ي خدا هستند و هستي خويش را از خدا مي‏گيرند و هيچ گونه استقلالي ندارند . خداست كه آنها را آفريده و بدانها افاضه وجود مي‏كند چون خدا مستقل و موجودات غير مستقل هستند يعني وجود آنها از خداست نمي‏توان گفت خدا از موجودات جداست و با آنها ربط وجودي ندارد امّا بايد دانست كه چون خدا جسم نيست نزديك بودن او با موجودات مثل نزديك بودن جسمي با جسم ديگر نيست. علي بن ابيطالب«عليه السلام» مي‏فرمايد: خدا داخل در اشياء است نه مثل دخول چيزي در چيز ديگر و خارج از وجود اشياء است امّا نه مثل خروج جسمي از جسم ديگر(توحيد صدوق، ص 306). اگر مقصود شما از چيستي، آگاهي از ماهيت خدا است، در پاسخ بايد توجه داشت كه اصولاً ماهيت خداوند به اين معنا كه مثلاً از چه چيز به وجود آمده يا ساخته شده است اصلاً صحيح نمي‏باشد ، زيراچنين فرض هايي، نشانه نقص و كمبود است و در ذات الهي راه ندارد. از چيز ساخته شدن به اين معنا است كه خداوند در وجود خود به آن چيز ها نياز دارد و اين با ذات بي نياز الهي سازگار نيست و نيز به اين معنا خواهد بود كه آن چيز ها قبل از وجود خداوند ، وجود داشته تا خداوند از آنها به وجود آمده باشد ، در حالي كه همه چيز آفريده او است و نيز او ازلي است و هيچ چيز قبل از وجود او نيست تا از آن ساخته شده باشد. خداوند چيز جز هستي و وجود نامتناهي نيست و هيچ چيز وجود او را محدود نمي كند . حقيقت ذات نامحدود الهي براي ما كه موجودات محدود هستيم قابل درك نيست و به همين جهت در روايات آمده كه در ذات الهي تفكر نكنيد ، بلكه در صفات خداوند تأمل كنيد. هم چنين خدايي كه ما در تصور و خيال خود بياوريم ، خدا نيست و اصولاً خداوند در تصور و خيال ما در نمي‏آيد و عقل نيز به ذات الهي راه نمي‏يابد چون لازمه آن، احاطه به خداوند است و خداي نامحدود در احاطه موجود محدود و عقل ناقص داخل نمي‏شود.
برچسب‌ها: خدا چیست, خدا

ياد خدا آرام بخش دلهاست

امروز صبح كه از خواب بيدار شدي، نگاهت مي كردم؛

و اميدوار بودم كه با من حرف بزني، حتي براي چند كلمه،

نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي ات افتاد، از من تشكر كني .

اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي، انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي .

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاظر شوي

فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي:سلام؛

اما تو خيلي مشغول بودي.

يك بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يك ربع كاري نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني .

بعد ديدمت كه از جا پريدي . خيال كردم مي خواهي با من صحبت كني ؛

اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي .

تمام روز با صبور منتظر بودم.

با اون همه كارهاي مختلف گمان مي كنم كه اصلا وقت نداشتي با من حرف بزني .

متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي كني،

شايد چون خجالت مي كشيدي كه با من حرف بزني،

سرت را به سوي من خم نكردي .

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري .

بعد از انجام دادن چند كار، تلويزيون را روشن كردي .

نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه ؟

در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛

در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي كني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري ...

باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم

و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه مي كردي، شام خوردي؛

و باز هم با من صحبت نكردي . موقع خواب ... ، فكر مي كنم خيلي

خسته بودي .

بعد از آن كه به اعضاي خونوادت شب به خير گفتي، به رختخواب رفتي و فورا ً به خواب رفتي .

... اشكالي ندارد .

احتمالا ً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آماده ام.

من صبورم، بيش از آنچه تو فكرش را مي كني .

حتي دلم مي خواهد يادت بدهم كه تو چطور با ديگران صبور باشي .

من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم .

منتظر يك سر تكان دادن، دعا، فكر، يا گوشه اي از قلبت كه متشكر باشد .

خيلي سخت است كه يك مكالمه يك طرف داشته باشي .

خوب، من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو ...

به اميد آنكه شايد امروز كمي هم به من وقت بدهي .

آيا وقت داري كه اين را براي فرد ديگري هم بفرستي؟

اگر نه، عيبي ندارد، مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم . روز خوبي داشته باشي ...

دوست و دوستدارت خدا .

در بي كران زندگي، دو چيز افسونم مي كند :

آبي آسمان را كه مي بينم و مي دانم كه نيست

و

خدا را كه نمي بينم و مي دانم كه هست ... 


برچسب‌ها: یک ایمیل از طرف خدا, ایمیل, خدا

      از آسمان سنگین‌تر چیست؟ فرمود: تهمت به بی‌گناه  .

از زمین پهناورتر چیست؟ فرمود: دامنهٔ حق و شناسایی خدا.

 از دریا بی‌نیازتر چیست؟ فرمود: قلب مردم قانع  .

از سنگ سخت‌تر چیست؟ فرمود: قلب منافق که با هیچ چیز رام نمی‌شود  .

از آتش سوزان‌تر چیست؟ فرمود: روئسای ستمکار نسبت به مردم  .

از زمهریر سردتر چیست؟ فرمود: حاجت به بخیل بردن.

از زهر تلخ‌تر چیست؟ فرمود: صبر برای خدا...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

   علی (ع) می‌فرمایند:

      ای مردم، گناه نکردن از توبه کردن آسان‌تر است. چه بسیار کسانی که به یک ساعت خوشی و آزادی و دوری از دین خدا، غم و اندوه درازی در پیش دارند.

      ای مردم، مرگ رسوایی دنیاست، برای اینکه آنچه آرزو داشتی فنا می‌شود، و آنچه از راه حرام به دست آوردی به دست دیگران نابود می‌شود. لذا هیچ دلداده‌ای در دنيا شادی نگذاشته برای هیچ کس، و برای هیچ خردمندی لذتی نگذاشته است.

      ای مردم، دانش معنوی جلودار نفس اماره و سرکشی اوست.

      ای مردم، خردمند نیست کسی که دلگیر شود از گفتار ناحقي كه دربارهٔ اوست. و خردمند نیست کسی که ستایش نادانان را به خود بچسباند.

موسیقی در اسلام

 که هر آوازه خوانی حرام نیست، هر نوازندگی حرام نیست آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع ازنوازندگی که شنونده یا حاضران در یک مجلس را به گناه می‌کشاند و اهتمام آنها را به رعایت قوانین پاکی و تقوی ضعیف می‌کند اراده آنها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می‌کند و آنها را به شرکت در گناه تشویق می‌کند نوع موسیقی حرام است. اما اگر آوازه خوانی یا حتی موسیقی هست که این اثر را ندارد حرام نیست. این رأی برخی دیگر از دانشمندان و فقها است که این روایات را اینطور فهمیده‌اند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام اینطور گفت که هر نوع آوازه خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوترانی مخصوصاً به بی پروایی در گنه کاری می‌کشاند، شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور و کارهای خلاف عصمت و پاکی و تقوی بی‌پروا می‌کند، انگیزه‌های شهوت در او چنان برمی‌انگیزد.

تا در ارتکاب گناه خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و تقوی را و رعایت ارزشهای عالی انسانی را فراموش کند (ولو موقتاً فراموش کند) در اسلام حرام است، این قدر مسلم است اما آوازه خوانی‌های دیگر و موسیقی‌های دیگر را نمی‌شود گفت بطور مسلم در اسلام حرام شده است

حالا توجه می‌کنید به اینکه حتی کلمه لهو و همچنین کلمه لغو هم چقدر با این موسیقی مناسب است. درکلمات فقها گفته می‌شود: اللهو ما؟ عن ذکر الله

لهو آنی است که آدمی را از یاد خدا غافل می‌کند.

در این از یاد خدا غافل کردن، مرحله خاصی از غفلت از یاد خدا را می‌خواهد بیان کند و آن مرحله خاص این است که آدم با ایمان هر وقت با گناهی روبرو می‌شود و هر وقت با لغزشی روبرو می‌شود خودبخود بیاد خدا می‌افتد. اینکه چون اینکار حرام است، خدا گفته نکن پس نکنم. این حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست می‌دهد این یکی از ضامنهای مؤثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است.

اصلاً یکی از مهمترین ارزشهای ایمان این است که ایمان پلیس باطن است. وقتی انسان تک و تنها هم نشسته با گناهی روبرو می‌شود. ایمان درونی و وجدان الهی بر او نهیب می‌زند که خدا ناظر اعمال توست! نکن! این توجه به خدا، از مهمترین ارزشهای تربیتهای دینی است

بنابراین خود بخود آن نوع از موسیقی و آن نوع از آوازه‌خوانی که در آدمی این توجه را ضعیف کند تا آن حد ضعیف کند که انسان وقتی با گناه روبرو می‌شود اصلا دیگر یادش نباشد که خدایی هست و بی‌پروا گناه بکند حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده بشود البته حرام است، من فکر می‌کنم که اگر هیچ آیه‌ای و هیچ روایتی هم در این‌باره نبود و فقط ما بودیم و تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان استنباط می‌کردیم که این نوع موسیقی حرام است.

خلاصه کنم: آن نوع از آوازه‌خوانی و ترانه خوانی که می‌دانید بسیاری از ترانه‌هایی که مخصوصاً زنهای ترانه‌خوان می‌خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می‌شود عده‌ای را در ارتکاب گناه بی‌اختیار می‌کند حرام است بنابراین آن نوع موسیقی‌ها، آن نوع ترانه‌ها، آن نوع نوازندگیها، آن نوع خوانندگی و نوازندگی که در شنونده این اثر را می‌گذارد که او را در ارتکاب گناه بی‌پروا می‌کند بطوری که در برخورد با گناه یا اصلاً یاد خدا نیست یا دیگر یاد خدا برایش آنقدر ضعیف است که این اثر ندارد که او را از گناه باز بدارد و این ضعف و این تضعیف یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد حرام است.

این را می‌توان بعنوان نظر قطعی اسلام درباره موسیقی گفت، هر نوع خواندن و هر نوع نواختی که این اثر را نداشته باشد را به صرف اینکه خوانندگی و نوازندگی است می‌شود گفت حرام است یا نه مورد تردید است. قدر مسلم این است که از مسلمات اسلام نیست و آن را به حساب رأی همه علمای اسلام و فقهای اسلام و حتی رأی همه فقهای شیعه هم نمی‌شود آن را گذاشت این آن چیزی که فعلاً تا این حد درباره موسیقی می‌توانم بگویم .

                                        چرا خودکشی در اسلام حرام است؟



براساس جهان بینی الهی، جهان هستی و تمام چیزهایی که در آن آفریده شده، از خدا است و مالک تمام هستی او است. بنابراین در ملک الهی تنها با اجازه مالک میتوان تصرف نمود. این مسئله در مورد آفریده‏های الهی و آنچه خداوند بر انسان حلال و حرام نموده، کاملاً روشن است. از جمله آفریده‏های خداوند،
انسان و جان وی است. انسان اجازه تصرف در جان خود بدون رضایت الهی را ندارد که بدون رضایت الهی دست به خودکشی بزند و باعث نابودی خود بشود.
این مانند آن است که انسانی را بدون علت بکشد. هم چنین خودکشی برخلاف فلسفه آفرینش انسان است و از این رو در اسلام حرام و ممنوع اعلام گردیده است. خداوند حکیم انسان را آفرید تا در دنیا زندگی کند و در سایه پیروی از فرامین الهی و راهنماییهای پیامبران خدا به کمال رسیده و به نعمت‏های جاویدان دست یابد. زندگی دنیا بستر کسب خوشبختی و سعادت است، یعنی بشر میتواند در این جهان به گونه‏ای باشد که به سعادت ابدی برسد. رسول گرامی اسلام فرمود: "دنیا مزرعه و کشتگاه آخرت است".(1) کسی که دست به خودکشی میزند و خود را نابود میکند، زمینه زندگی دنیا را از بین میبرد و با تدبیر و حکمت الهی به مبارزه برمیخیزد، چرا که خدا وی را آفرید، تا به طور طبیعی زندگی کند و به طور طبیعی (غیر از خودکشی) از دنیا برود. و او برخلاف این خواسته عمل نموده است. حضرت رضا (ع) فرمود: "خداوند بدین خاطر قتل نفس را حرام نموده که قتل نفس موجب از بین رفتن مردم و فاسد شدن تدبیر امور آنان میشود".(2)
امام صادق (ع) فرمود: "کسی که عمداً خود را بکشد، همیشه در آتش جهنم خواهد بود".(3)

 

خوردن الکل چرا حرام است؟

 

مشروبات الکلی مست کننده، حرام و نجس است و خوردن کم یا زیاد آن فرقی نمی کند.(1) قرآن صریحاً آن را رجس و پلید و از عمل شیطان می داند: "انّما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجِْس مِن عمل الشیطان؛ شراب و قمار و بت ها همه پلید هستند و از اعمال شیطان محسوب می شوند".(2)در روایات از آن بسیار مذمت شده، حتی نشستن سر سفره ای که در آن شراب باشد، تحریم شده است. به قول امام صادق(ع) تمام انبیا خمر را حرام کرده اند.(3) و پیامبر(ص) فرمود: "خمر و ایمان در یک قلب جمع نمی شود".(4) یعنی کسی که شراب می نوشد، مؤمن نیست و نور ایمان از قلب او زدوده می شود.از خمر به عنوان "ام الفواحش" (مادر بدی ها) و "امّ الخبائث" (ریشة پلیدی ها) و "مفتاح الشرّ" (کلید شرّ) یاد شده است. اگر کسی خمر بنوشد، تا چهل شبانه روز نماز او قبول نیست.(5)شرابخوار از نظر اخلاقی فاسق و گناهکار است.ملاک در حرمت خمر آثار و مفاسدی در آن نهفته است، که یکی از آن ها می تواند زائل شدن عقل باشد ولی از دیگر آثار و مفاسد آن و این که میزان آن چقدر است، اطلاع کافی نداریم. مثلاً نمی دانیم آیا حرمت شراب فقط به خاطر مست کنندگی و زوال عقل است، یا علت های دیگر هم دارد.یکی از سؤالاتی که من خودم با آن خیلی روبرو شده ام راجع به حرمت گوشت خوک است. این طور سؤال می کردند که گوشت خوک حرام است و البته خیلی دستور حکیمانه ای بوده است.در آن زمان مردم گوشت خوک را نمی شناختند. میکربی که در آن بود(تریشین) عوارض بسیاری برای خورنده به وجود می آورد... خداوند به پیغمبر دستور داد که به مردم بگو: از خوردن گوشت خوک خودداری کنند. حرام بودن گوشت خوک به واسطة میکروبی است که در بدن آن وجود دارد، ولی امروز به واسطة پیشرفت های عظیم علمی کشف شده که ضرر این گوشت از چیست و راه از میان بردن آن هم کشف شده و به وسائل مختلفی میکروب را از بین می برند؛ بنابراین دلیلی که برای حرمت گوشت خوک وجود داشته است، دیگر امروز وجود ندارد؛ پس امروز ما اگر گوشت خوک را بخوریم، بر خلاف دستور اسلام رفتار نکرده ایم. اگر پیغمبر امروز باشد و از او سؤال کنیم با وسایلی که جدیداً پیدا شده است، باز گوشت خوک را نخوریم، لابد خواهد گفت: نه، دیگر حالا می توانید بخورید. آن روز که ما گفتیم، وسایلی برای از بین بردن میکروب نبوده است و حالا که هست، دیگر مانعی ندارد.بنده آن جا گفتم: بعضی از مقدمات این حرف درست است، ولی بعضی دیگر از مقدماتش ناقص است. این مطلب که هر حکم در اسلام، دلیلی دارد، درست است. این را علمای اسلام به این ترتیب بیان می کنند که در هر دستوری از اسلام، حکمت یا حکمت هایی نهفته است. به تعبیری که علمای فقه و اصول می گویند: احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی است؛ یعنی اگر اسلام چیزی را حرام کرده، چون مفسده ای داشته، حرام کرده است؛ خواه مفسدة جسمی باشد، خواه روحی؛ خواه به زندگی فردی بستگی داشته باشد، و خواه به زندگی اجتماعی. در هر حال ضرری در آن بوده که حرام شده است... ولی یک مطلب دیگر هست و آن این که فرض کنیم کسی پیدا شود که برایش یقین شد اسلام که گفته گوشت خوک حرام است، فقط به خاطر میکروبی است که امروز کشف شده است؛ پس حالا دیگر گوشت خوک حلال است، ولی ما قبول نخواهیم کرد، زیرا ممکن است برای چیزی که حرام شده است، ده ها خطر وجود داشته باشد و امروز علم یکی از آن ها را کشف کرده و بقیه هنوز مانده باشد. علم، پنی سیلین را کشف و آثارش را بیان می کند و تمام مردم به آن روی می آورند. بعد از چند سال متوجه می شوند ضررهایی هم دارد و لااقل برای همة مریض ها تجویز نمی کنند. علم، گوشه ای را کشف می کند و گوشة دیگر پنهان می ماند. حالا برای مجتهد چگونه یقین پیدا شود علت این که اسلام گفته گوشت خوک حرام است، منحصر به میکروبی است که علم کشف کرده است؟! غیر از میکرب تریشین جدیداً بیماری کرم کدو و یک نوع بیماری انگلی نیز کشف شده و آینده هم کشفیات ادامه دارد. تازه علم مضرات مادی و جسمانی را می تواند کشف کند، مضرات معنوی و روحی چه؟ در بعضی از روایات آمده: خوردن گوشت خوک باعث بی قیدی انسان در مقابل ناموس می شود. این را که دیگر علم نمی تواند بگوید.پس اوّل باید همة مضرات مادی و معنوی گوشت خوک را کشف کرد، سپس داروهای ضد آن را اختراع کرد، پس از آن چنین پرسشی را مطرح کرد و این هم تا قیامت زمینه دارد؛ پس حلال محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) حلال تا قیامت و حرام، حرام است تا آخرت.نپختگی است که وقتی انسان فلسفه ای را دربارة احکام پیدا کرد، بگوید هر چه هست، همین است، مثلاً دربارة مشروبات الکلی کسی بگوید: علت اینکه مشروب حرام است، این است که برای کبد و قلب مضرّ است، ولی تجربیات نشان داده است که اگر کسی به مقدار کم مصرف کند، نه فقط مضرّ نیست، بلکه نافع است؛ پس شراب کمش حلال و زیادش حرام است. این هم باز دستپاچکی است. انسان باید در این جور مسایل سرعت به خرج ندهد. آیت الله بروجردی به یکی از مسئولان مبارزة جهانی با الکل فرمود: بشر اگر یک قطرة شراب را مجاز بداند، قطره قطره خواهد خورد... .بعضی از افراد در قدیم می گفتند علت حرمت شراب زایل کردن عقل است، ولی ما طبیعتی داریم که در ما شراب ایجاد مستی نمی کند؛ پس شراب بر ما حلال و بر دیگران حرام است! این جور نیست. اوّلاً ممکن است ده ها دلیل برای حرمت شراب وجود داشته باشد که هنوز به آن ها نرسیده ایم. ثانیاً یک شیء حرام ولو این که یک ذره اش آن خاصیت را نداشته باشد، ولی باید آن را به طور کامل حرام کرد که مردم اصلاً به سوی آن نروند.تازه خیلی از چیزها است که انسان خیال می کند آن اثر را در او ندارد، ولی در واقع همان اثر را می گذارد، ولی خودش متوجه نمی شود. شاید اندک اندک اثر نامطلوب خود را بگذارد. تازه کسی که عقلش ضایع شود، از کجا می تواند بفهمد؟! اگر از او سؤال کنیم که آیا سالم هستی، می گوید: بله! اگر هم منحصر در زوال عقل بود (که چنین نیست) معیار و میزان شخصی هم ندارد.

الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ
(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.

«البقرة/3»

فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.

«البقرة/37»

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بی‌نیاز و داناست!

«البقرة/115»

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».

«البقرة/124»

وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَیرَاتِ أَینَ مَا تَكُونُوا یأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ
هر طایفه‌ای قبله‌ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است؛ (بنابراین، زیاد در باره قبله گفتگو نکنید! و به جای آن،) در نیکی‌ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را (برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر می‌کند؛ زیرا او، بر هر کاری تواناست.

«البقرة/148»

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ
قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‌کنندگان!

«البقرة/155»

أُولَئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‌یافتگان!

«البقرة/157»

هَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یأْتِیهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِی الْأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانه‌ها و برنامه‌های روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایه‌هائی از ابرها به سوی آنان بیایند (و دلایل تازه‌ای در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزی محال است!) و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوی خدا بازمی‌گردد.

«البقرة/210»

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یشْكُرُونَ
آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد؛ (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان می‌کند؛ ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمی‌آورند.

«البقرة/243»

فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ
و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسیله یک نهر آب، آزمایش می‌کند؛ آنها (که به هنگام تشنگی،) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند» جز عده کمی، همگی از آن آب نوشیدند. سپس هنگامی که او، و افرادی که با او ایمان آورده بودند، (و از بوته آزمایش، سالم به‌در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از کمی نفرات خود، ناراحت شدند؛ و عده‌ای) گفتند: «امروز، ما توانایی مقابله با (*جالوت*) و سپاهیان او را نداریم.» اما آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند!» و خداوند، با صابران و استقامت‌کنندگان) است.

«البقرة/249»

أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیةٍ وَهِی خَاوِیةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى یحْیی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ یتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آیةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَیفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ
یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده می‌کند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد؛ و به او گفت: «چه‌قدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچ‌گونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین مواد فاسدشدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانه‌ای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها(ی مرکب سواری خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند می‌دهیم، و گوشت بر آن می‌پوشانیم!» هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «می‌دانم خدا بر هر کاری توانا است».

«البقرة/259»

مَثَلُ الَّذِینَ ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یضَاعِفُ لِمَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می‌کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست.

«البقرة/261»

یؤْتِی الْحِكْمَةَ مَنْ یشَاءُ وَمَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیرًا كَثِیرًا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ
(خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند.

«البقرة/269»

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیینَ لَمَا آتَیتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِی قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ
و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)،پیمان مؤکد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می‌کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکد بستید؟» گفتند: «(آری) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.»

«آل عمران/81»

أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَیهِ یرْجَعُونَ
آیا آنها غیر از آیین خدا می‌طلبند؟! (آیین او همین اسلام است؛) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده می‌شوند.

«آل عمران/83»

فِیهِ آیاتٌ بَینَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ
در آن، نشانه‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است؛ و هر کس داخل آن [= خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است.

«آل عمران/97»

بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِینَ
آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!

«آل عمران/125»

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَیعْلَمَ الصَّابِرِینَ
آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟!

«آل عمران/142»

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ
محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت‌کنندگان) را پاداش خواهد داد.

«آل عمران/144»

وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیوْمَ الْقِیامَةِ یكُونُ عَلَیهِمْ شَهِیدًا
و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [= حضرت مسیح‌] ایمان می‌آورد؛ و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود.

«النساء/159»

حُرِّمَتْ عَلَیكُمُ الْمَیتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّیتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است -امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم- اما آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.

«المائدة/3»

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَیئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ
خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب [= سرپرست‌] برانگیختیم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید، و به خدا قرض الحسن بدهید [= در راه او، به نیازمندان کمک کنید]، گناهان شما را می‌پوشانم [= می بخشم‌]؛ و شما را در باغهایی از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد می‌کنم. اما هر کس از شما بعد از این کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است.

«المائدة/12»

یا أَیهَا الرَّسُولُ لَا یحْزُنْكَ الَّذِینَ یسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یأْتُوكَ یحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ یرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیئًا أُولَئِكَ الَّذِینَ لَمْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ
ای فرستاده (خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می‌دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده‌اند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف می‌کنند، و (به یکدیگر) می‌گویند: «اگر این (که ما می‌خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،) بپذیرید، وگرنه (از او) دوری کنید!» (ولی) کسی را که خدا (بر اثر گناهان پی‌درپی او) بخواهد مجازات کند، قادر به دفاع از او نیستی؛ آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک کند؛ در دنیا رسوایی، و در آخرت مجازات بزرگی نصیبشان خواهد شد.

«المائدة/41»

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی‌رساند؛ خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

«المائدة/54»

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ ینَزِّلَ آیةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یعْلَمُونَ
و گفتند: «چرا نشانه (و معجزه‌ای) از طرف پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟!» بگو: «خداوند، قادر است که نشانه‌ای نازل کند؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند!»

«الأنعام/37»

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ
(آری،) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید، و) آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم؛ تا (کاملا) خوشحال شدند (و دل به آن بستند)؛ ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم)؛ در این هنگام، همگی مأیوس شدند؛ (و درهای امید به روی آنها بسته شد).

«الأنعام/44»

فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
و (به این ترتیب،) دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند، قطع شد. و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

«الأنعام/45»

أُولَئِكَ الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ یكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیسُوا بِهَا بِكَافِرِینَ
آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم؛ و اگر (بفرض) نسبت به آن کفر ورزند، (آیین حق زمین نمی‌ماند؛ زیرا) کسان دیگری را نگاهبان آن می‌سازیم که نسبت به آن، کافر نیستند.

«الأنعام/89»

هَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّكَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ یوْمَ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لَا ینْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ
آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان (مرگ) به سراغشان آیند، یا خداوند (خودش) به سوی آنها بیاید، یا بعضی از آیات پروردگارت (و نشانه‌های رستاخیز)؟! اما آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقق پذیرد، ایمان‌آوردن افرادی که قبلا ایمان نیاورده‌اند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام نداده‌اند، سودی به حالشان نخواهد داشت! بگو: «(اکنون که شما چنین انتظارات نادرستی دارید،) انتظار بکشید ما هم انتظار (کیفر شما را) می‌کشیم!»

«الأنعام/158»

وَبَینَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَیكُمْ لَمْ یدْخُلُوهَا وَهُمْ یطْمَعُونَ
و در میان آن دو [= بهشتیان و دوزخیان‌]، حجابی است؛ و بر «اعراف» مردانی هستند که هر یک از آن دو را از چهره‌شان می‌شناسند؛ و به بهشتیان صدا می‌زنند که: «درود بر شما باد!» اما داخل بهشت نمی‌شوند، در حالی که امید آن را دارند.

«الأعراف/46»

هَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ یوْمَ یأْتِی تَأْوِیلُهُ یقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَیشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا یفْتَرُونَ
آیا آنها جز انتظار تأویل آیات (و فرا رسیدن تهدیدهای الهی) دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرا رسد، (کار از کار گذشته، و پشیمانی سودی ندارد؛ و) کسانی که قبلا آن را فراموش کرده بودند می‌گویند: «فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند؛ آیا (امروز) شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کنند؟ یا (به ما اجازه داده شود به دنیا) بازگردیم، و اعمالی غیر از آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟!» (ولی) آنها سرمایه وجود خود را از دست داده‌اند؛ و معبودهایی را که به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان :گم می‌شوند. (نه راه بازگشتی دارند، و نه شفیعانی!)

«الأعراف/53»

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
گفت: «پلیدی و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آیا با من در مورد نامهایی مجادله می‌کنید که شما و پدرانتان 0بعنوان معبود و خدا، بر بتها) گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل نکرده است؟! پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! (شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب الهی برای شما!)»

«الأعراف/71»

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا یكْسِبُونَ
و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.

«الأعراف/96»

قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
موسی به قوم خود گفت: «از خدا یاری جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می‌کند؛ و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است!»

«الأعراف/128»

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ
و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم)»!

«الأعراف/172»

وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ
و از آنها که آفریدیم، گروهی بحق هدایت می‌کنند، و بحق اجرای عدالت می‌نمایند.

«الأعراف/181»


برچسب‌ها: امام زمان, عج, و مهدويت, مهدويت, امام
كه  به  مـا  ســوا  فـكـندي  هـمـه  سايـه هـمـا را

علــي اي هـماي رحـمت تو چه آيتـي خدا را

به  عـلي  شـنـاخـتم  مـن  به  خــدا قـسم خـدا را

دل اگـر خـدا شـنـاسـي همه در رخ علي بين

چـو  عـلــي  گـرفـتـه  بـاشـد  سر ِ چشـمـه بـقا را

بــه خــدا كـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند

به  شــراب  قـهر  ســوزد  هــمـه جـان مـاسـوا را

مـگـر  اي سهاب رحـمـت تو ببـاري ارنه دوزخ

كــه  نــگيــن پـادشــاهـي  دهـد از  كــرم گــدا را

بــرو  اي  گــداي مسكيـن در خــانه عـلي زن

چــو اسيـر تـوســت اكـنـون بــه اسيـر كـن مــدارا

به جـز از عـلي كه گــويد به پسر كه قاتل من

كه  عــلــم  كـنــد بـه عالــم شـهــداي  كـربـــلا را

به جــز از  عــلي كـه آرد پسـري ابوالعجاعب

چــو عــلي كـه مـي تـوانـد كه به سـر بـرد وفا  را

چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز ميــان پاكبـازان

متحـيـّـرم  چــه  نــامـم  شــه  مـلـك لافــتـي  را

نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت

كــه ز كــوي او  غـبــاري بــه مـن  آر طــوطـيـا را

به دو چشم، خونفشانم هَله اي نسيم رحمت

چــه پيــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را

به اميـد آن كه شــايـد بـرسـد بـه خـاك پايـت

كــه  ز  جـــان  مــا بـگــردان  ره  آفــت  قــضـا را

چو تويـي قضاي گردان به دعـاي مستمنـدان

كـه لـســان غـيـب خـوشـتــر  بـنـوازد  ايـن  نوا را

چه زنم چـو نـاي هر دم ز نـواي شـوق او دم

بـــه   پـــيــام   آشـنــايــي  بـنـــوازد   آشــنـا   را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبح گاهي

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

ز نــواي مــرغ يـاحـق بـشنـو كه در دل شـب

استاد شهريار


برچسب‌ها: علي اي هماي رحمت
بیا ای دوست تا باهم بسوزیم
چو شمع محفل ماتم بسوزیم
من و تو سوگوار یک عزیزیم
بیا تا هردو در یک غم بسوزیم
بیا چون شمع و چون پروانه باشیم
به گرد هم بررای هم بسوزیم
بیا با محرمان دمساز گردیم
چرا از طعن نامحرم بسوزیم
چو می خواهی در ان عالم نسوزی
همان بهتر در این عالم بسوزیم
به خورشید محبت ره توان برد
اگر یک صبح چون شبنم بسوزیم
چو می باید بسوزد سینه بگذار
بیاد عترت خاتم بسوزیم
کمال سوختن عشق علی است
مبادادر عزایش کم بسوزیم
نسوزد آفتاب حشر مارا
اگر از داغ او یکدم بسوزیم
(محمد)باز از سوز جگر گفت
بیا ای دوست تا باهم بسوزیم

برچسب‌ها: شعر درباره امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام, شعر درباره امیرالمومنین, علی بن ابیطالب علیه السلام, امیرالمومنین, علیه السلام

بر مدار مهر او گردد زمين ديوانه وار/ /در سماع آيد ز جام عشق او ليل ونهار
او كه از نامش دل آشفتگان, يابد سكون/ /ناجي دارالغرار و شافع دار القرار

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار..

او كه با شمشير برهان ,سركشان را بنده كرد/ /او كه دربستربخفت ومرگ را شرمنده كرد
او كه جسم نيمه جان دين حق ,احيا نمود/ /وزسبوي معرفت ,پر ساغر آينده كرد

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

او كه پيمان اخوت بانبوت بسته است/ /او بحق پيوسته و از غير حق بگسسته است
سر نهاده بي تعلق بر ره معشوق خويش/ /رقعه آزادگي با مهر خون آرسته است

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

آن توئي قرآن ناطق در شب قدر آمدي/ /در شب تاريك اذهان, چون مه بدر آمدي
اي كه بر جمع جهالت پيشه بي اعتبار/ /بس صبوري كردي وبا وسعت صدر آمدي

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

قائد پرهيزكاران ,مقتداي مومنان/ /پيشواي زاهدان وعابدان و عارفان
برزبان عرشيان و فرشيان ذكرعليست/ /نام عليايش تسلي بخش اهل آسمان

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

پينه بسته كتف شب از كيسه نان ورطب/ /ديده ها درانتظار طلعت محبوب شب
آن نسيم مهرباني مي نوازد كوچه ها/ /مي برد از دل ,صفاي روي او رنج وتعب

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لا فتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

بغض سنگيني نهان در سينه داري چاه زار/ /اي كه بعد از فاطمه گشتي علي را غمگسار
در دلت بنهفته اي درهاي غلتان چون صدف / چون بگنجد در كفي, امواج بحر بيقرار......

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

او كه امشب برده تيغ كينه,كابوسش بخواب/ / شد صلات ودر صفش ابليس,صورت در نقاب
كام محراب از جبينش خورده وسيراب شد/ /رسته از دنياي دون وشد دعايش مستجاب....

كيست او؟ مير عرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

زينب محزون بيا شد لحظه هاي واپسين/ /مرگ مادر ديده اي جان دادن بابت ببين
روزگار بي مروت با دل زارت چه كرد/ /زهر جانسوزحسن ,راس حسينت بعدازاين

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

سوگ مولايم علي شد كو گذرگاه نجف/ /تاكنم برديده سرمه ,خاك درگاه نجف
همنوايم با بقيع و كربلا و كاظمين/ /همچو سامرا و مشهد در غم شاه نجف

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار      (م.ر.شايق)


برچسب‌ها: شعر درباره امیرالمومنین, ع, امیرالمومنین
زندگي حضرت علي (ع) با همه فراز و نشيب هايش ، سرشار از جلوه هاي گوناگون ساحت معنوي بشري و پربار از تجليات روح و صفات و مظاهر و فضايل والاي اخلاقي و ويژگيهاي سترگ انساني است . اين خصوصيات تاکنون ، با اين گستردگي در هيچ يک از فرزندان آدم مجال ظهور نيافته و در واقع يکي از عواملي که موجب حيرت و شگفتي مورخان و انديشمندان جهان بوده ، همين تنوع و تکثر جلوه هاي متعالي اخلاقي و انساني در وجود مبارک آن حضرت مي باشد که او را به شايستگي ابر مردي براي همه دوران ها و الگوي يک انسان کامل و برجسته در همه اعصار ساخته است .

حضرت رسول اکرم (ص) با توجه به اين واقعيت عظيم فرمودند :

« خداوند براي برادرم علي (ع) فضائل بيشماري قرار داده است ، هر کس يکي از اين فضايل را از روي اعتقاد بازگو کند، خداوند گناهان گذشته و حال او را بيامرزد و هر کس يکي از فضائل او را بنويسد و يا نشر دهد ، تا زماني که نقش از آن نوشته باقي است ، پيوسته فرشتگان براي او آمرزش مي طلبند و هر کس يکي از فضائل علي (ع) را گوش دهد ، خداوند گناهاني را که از راه گوش انجام شد ، ببخشد و هر کس نوشته اي از فضائل علي (ع) را بخواند ، خداوند گناهاني را که از راه چشم انجام پذيرفته است ببخشد . » *

انتشار بخش اول مقاله « فضايل و مناقب امام علي (ع) با عنوان : علي کيست ؟» که تشويق و حمايت مخاطبان را به ارمغان آورد  ما را بر آن داشت تا در بخش دوم اين مقاله نيز به 21 فضيلت ديگر از اقيانوس بي کران مناقب و کمالات اختصاصي آن امام همام (ع) که ايشان را از ساير ائمه هدي (ع) ممتاز مي سازد اشاره کنيم . اميد آنکه اين بضاعت اندک مقبول درگاه فيّاض احديت گرديده و همه ما را از دوستداران و مشفقان آن سرور و مولاي مومنان قرار دهد .

1-زيباترين ابلاغ

سال نهم هجرت در ماه ذي حجه خداوند برخي از موازين شرعي را بر پيامبر خدا (ص) نازل فرمود که موضوع آن در رابطه با مشرکان و پيمانهايي بود که با آنان منعقد کرده بود . بر اين اساس پيامبر (ص) ابوبکر را مأموريت داد تا با مسلمانان مراسم حج را به جاي آورد و سمت امير الحاجي را بر عهده داشته باشد . قرائت آيات نخستين سوره برائت نيز بر عهده او بود . اما ابوبکر هنوز از مدينه چندان دور نشده بود که جبرئيل بر رسول خدا (ص) نازل شد و فرمان خداوند را برخواند که بيزاري از مشرکان يا بايد توسط خود پيامبر (ص) و يا به وسيله کسي که از اوست ، ابلاغ گردد . بنابراين پيامبر (ص) حضرت علي (ع) را احضار کرد و او را با مرکب مخصوص خود به سوي مکه روانه کرد ، تا علاوه بر قرائت آيات سوره برائت مبني بر بيزاري از مشرکان قطعنامه چهار ماده اي را نيز به آنان ابلاغ نمايد . اين موارد عبارت بودند از :

الف)بت پرستان حق ندارند وارد خانه خدا شوند .

ب)طواف با بدن برهنه ممنوع مي باشد .

ج) بعد از اين هيچ بت پرستي حق حضور در مراسم حج را ندارد .

د) عهد و پيمان کساني که با پيامبر (ص) پيمان بسته اند و به آن وفادار بوده اند محترم است در غير اين صورت (مشرکاني که پيمان نبسته اند ، يا پيمان شکني کرده اند ) چهار ماه مهلت دارند که موضع خود را روشن کنند يا خداپرست شوند ، يا آماده جنگ با پيامبر (ص) باشند .

آنگونه که در « البدايه و النهايه » آمده است حضرت اميرالمومنين (ع) اين فضيلت را از آن خود ساخت که علاوه بر قرائت آيات الهي سوره برائت ، اين قطعنامه را نيز ابلاغ نمود . و لحن کلام آن حضرت ، تأثير شگفتي در افکار مشرکان داشت که به نقل روايتي هنوز چهار ماه از زمان سپري نشده بود که مشرکان گروه گروه به آيين توحيد گرويدند و در سال دهم هجرت ، بت پرستي در سراسر حجاز به کلي ريشه کن گرديد .

2-زيباترين امانتدار

شيخ کليني ، از امام صادق (ع) روايت مي کند که امام فرمود : راستي چه کسي پس از پيامبر امانت دار خدا و رسولش ، جز علي (ع) و فرزندانش مي تواند باشد که در رتبه ايمان و اخلاص ، علم و يقين ، جهاد و عمل ، عصمت و تقوي و ساير فضايل قابل قياس با آنان باشد ؟ فاني در حق و دلسوخته خلق باشد و نسبت به دين خدا و حقوق مسلمانان امانتداري کند ؟ حضرت اميرالمومنين (ع) با چنين خصائلي که کاملاً منحصر به فرد بوده و براي احدي پس از رسول خدا (ص) فراهم نيامد ، شايستگي اين فضيلت را يافت که امين حق در ميان خلق و حجت او بر همه خلائق باشد . بدين لحاظ يکي از القاب مشهور آن حضرت « امين الله » است و زيارتي با اين عنوان نيز در روايات وارد شده که در فرازي از آن مي خوانيم :

السلام عليک يا امين الله في ارضه و سفيره في خلقه و حجته البالغه علي عباده ... »

آري رفتار امام علي (ع) در حفظ و حراست و توزيع عادلانه بيت المال ، يکي از مصاديق مهم امانتداري آن حضرت است .

3-زيباترين اندرز

براء بن عازب به امام علي (ع) عرض کرد : اي اميرمومنان ! تو را به خدا و رسولش مي خوانم که برترين چيزي که پيامبر (ص) ويژه تو کرده و جبرئيل ويژه او ساخته و خداوند جبرئيل را به آن فرستاده در اختيارم بگذار . اميرالمومنين (ع) در پاسخ فرمودند : هنگاميکه مي خواهي خدا را به اسماي اعظمش بخواني ، از آغاز سوره حديد تا شش آيه بخوان و سپس چهار آيه آخر سوره حشر را قرائت کن ، آنگاه دستت را به سوي آسمان بلند کن و بگو اي خدايي که داراي اين صفات و اسماء هستي ! به حق اين نامها ، از تو مي خواهم که بر محمد (ص) درود بفرستي و اين نيازهايم را بر آوري . سوگند به خدايي که معبودي جز او نيست ، به حاجتت خواهي رسيد . «إن شاءالله »

و در روايتي ديگر مي فرمايد : چهار کتاب آسماني زبور ، تورات ، انجيل و قرآن را خواندم از ميان آيات آن چهار جمله را به عنوان سرمشق عملي و الگوي زندگي انتخاب کردم .

زبور : هر که قانع بود ، هميشه سير خواهد بود .

تورات ، هر که سکوت بجا کرد و به موقع سخن گفت نجات و رستگاري نصيب او خواهد شد .

انجيل : هر که ترک شهوت و اميال نفساني و زياده طلبي را مداومت نمود از آسيبهاي فردي و اجتماعي در امان خواهد ماند.

قرآن : هر که به خدا توکل کرده خدا او را کافي خواهد بود .

4-زيباترين اوقات فراغت

امام علي (ع) اوقات فراغت را به صورت توام با انفعال ، بي برنامگي و بيکاري را مذموم دانسته اما استراحت دادن جسم و تفريح و ورزش را امري مباح شمرده و در نهايت آنچه در اوقات فراغت مستحب و پسنديده دانسته شده فعاليتهاي هدفمند و برنامه داراست چنانکه فرموده اند : « مع الفراغ تکون الصبوه مراه » با بيکاري و فراغت ،  تمايل به خواسته هاي شيطاني حاصل مي شود .

آري آن حضرت بر طبق روايات بيشترين اوقات فراغت خود را علاوه بر عبادت و شب زنده داري به اموري چون : تفريح سالم ، مسافرت ، کمک به نيازمندان ، تحصيل و تدريس ، سرودن اشعار حکمت آميز ، قرائت قرآن کريم ، مباحثه ، تفکر در طبيعت ، ورزش و ... مي گذارند و آنچنان براي فرصت اهميت قائل است که در دعاهاي خويش نيز بدان اشاره نمود و آن را از خداوند درخواست نموده است . چنانکه در فرازي از دعاهاي خود مي فرمايد :

بار الهي ! براي رسيدن به هدفي که مرا براي آن خلق نمودي به من فراغت و فرصت عطا کن و مرا فقط به تکاليفي که امر کرده اي مشغول مساز ! محرومم نساز و حال آنکه من خواهان توام ، کيفرم مده ، در  حاليکه عذرخواه درگاهت هستم !

5-زيباترين امامت :

امامت به معني پيشوا و رهبر و مقتدا ، براي هر فرد انساني يک فضيلت است ، اما اين فضيلت تنها شامل حال کساني مي شود که به تأييد الهي ، شرف يافته و از لحاظ روحي به درجه اي از کمال رسيده اند که شايستگي رهبري ديگران را يافته اند . اين فضيلت هنگامي بيشتر روشن مي شود که مي بينيم حضرت ابراهيم علاوه بر مقام نبوت و رسالت به افتخار والاتري نائل شده و خداوند او را پس از قبول شدن در امتحانات مختلف بر مردم امام قرار مي دهد و مي فرمايد « قال اني جاعلک للناس اماماً » خداوند فرمود ، تو را بر مردم به عنوان امام و پيشوا برگزينم .

بديهي است حضرت اميرالمومنين (ع) داراي آنچنان فضيلتي است که به عنوان نخستين پيشوا و پدر يازده امام ديگر بعد از خود برگزيده و انتخاب شده است و تنها فردي مي تواند چنين فضيلتي را احراز نمايد که به درستي شايسته آن باشد . در اين خصوص از پيامبر اسلام (ص) روايت شد که :

« هنگاميکه به معراج رفتم ، به حجاب هاي نوري رسيدم ، پروردگارم جل و جلاله بامن سخن گفت و فرمود : يا محمّد ! سلام مرا به علي بن ابيطالب برسان و به او اعلام کن که بعد از تو حجت من بر بندگانم مي باشد . به وسيله او بندگانم را به باران سيرآب مي کنم و بدي را از آنها دور مي سازم و در قيامت که مرا ملاقات مي کنند با او بر آنها احتجاج ( دليل آوري ) مي کنم . پس فقط بايد از او پيروي کنند و از نهي او پرهيز نمايند ، تا آنها را نزد خود در جايگاه صدق قرار دهم .

6-زيباترين القاب :

حضرت علي (ع) داراي القاب چون « اميرالنحل » ، « انزع البطين » ، « سيد العرب » ، « نفس الرسول » ، « صاحب اللواء » ، « يعسوب الدين » ، « فاروق » ، « اميرالمومنين » ، « مرتضي » ، « حيدر » ، « ابوتراب » و ... در مورد هر يک از القاب فوق ، نکات و اشاره هايي در روايات وجود دارد که ذکر همه آنها مفصل خواهد بود . اما لقب ابوتراب از محبوب ترين القاب در نزد امام علي (ع) به شمار مي آيد.

شيخ علاءالدين سکتواري ، مي گويد : نخستين کسي که « ابوتراب » ناميده شد ، علي بن ابيطالب (ع) است ، اين لقب را رسول خدا (ص) زماني به مولا علي (ع) اطلاق فرمود که ملاحظه کرد آن حضرت سر بر بالين خاکي نهاده و آرميده است . پيامبر (ص) تحت تأثير صفا و بي ريايي علي (ع) قرار گرفته از روي لطف و مهرباني خطاب به او فرمود : برخيز اي ابوتراب !

سکتواري در ادامه اين روايت مي گويد : از آن پس به برکت نفس محمدي ، اين لقب کرامتي براي علي (ع) گرديد ، زيرا خاک خبرهايي گذشته و آينده را تا روز قيامت براي او باز مي گفت .

و در روايتي ديگر بلاذري گفته است : وقتي رسول خدا (ص) به علي (ع) لقب ابوتراب را داد ، آن حضرت فرمود : ابوتراب محبوبترين لقب من است .

7-زيباترين استجابت دعاها :

از خصوصيات و فضايل مهم امام علي (ع) مستجاب بودن دعاهاي آن حضرت است . به همين خاطر پيامبر اکرم (ص) در روز مباهله گفت : « من دعا مي کنم و تو آمين بگو ! »

در جريان « رد الشمس » حضرت علي (ع) دو نوبت دعا کرد و آفتاب برگشت تا نمازش قضا نگردد . در اين روايات هيچ شک و ريبي وجود ندارد .

روزي مردم از کمي باران به حضرت علي (ع) شکايت کردند ، حضرت ( از خدا ) طلب باران کرد . فوراً باران نازل گرديد ، به طوري که از زيادي آن به او شکايت کردند و باز دعا کرد ، تا از ميزان باران کم شد .

همچنين در مورد استجابت دعاهاي آن حضرت ، نقل شده است که در حق طلحه و زبير که به کمال ذلت و زشتي کشته شوند . اين دعا مستجاب گرديد و زبير را عمربن جرموز در وقت خواب به ضربت شمشير بکشت و جسدش را در خاک کرد . طلحه نيز توسط مروان بن حکم ، با تيري  که به رگ اکحلش ( رگ چهار اندام ) زده کشته شد و در ميان بيابان ، زير آفتاب سوزان به تدريج آنقدر خون از بدنش رفت ، تا مرد . خود طلحه هنگام مرگ مي گفت : هيچ مرد قريشي مثل من ، خويش ضايع نگشت .

نظير اين نفرين از حضرت علي (ع) در خصوص جريان حديث غدير از برخي صحابه ، طلب شهادت و گواهي کرد . همه آنها ، شهادت دادند که شنيده اند ، رسول خدا (ص) فرموده است « من کنت مولاه فهذا علي مولاه » مگر چند نفر که کتمان کردند . حضرت علي (ع) درحق آنان نفرين کرد . پس به دعاي آن حضرت به سزاي خود رسيدند . برخي کور شده و بعضي به بيماري برص ( لکه هاي سفيد روي پوست بدن ) مبتلا شدند و مزه عذاب الهي را در دنيا چشيدند از آن جمله : انس بن مالک ، يزيدبن وديعه ، عبدالرحمن مداح ، اناب الاشراف و ... هستند .


برچسب‌ها: علي, ع, کيست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: تصاویر مذهبی, مذهبی
- باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است.
- باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است.
- باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است.
- باعث روشني دل است.
- باعث استجابت سريع دعا است.
- باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است.
- باعث كفاره گناهان است.
- باعث زيبايي صورت و شادابي چهره و نوراني شدن آن در طول روز است.
- باعث سلامتي و تندرستي و رفع انواع بيماريهاي جسمي و روحي است.
- باعث از بين رفتن غم و اندوه و تقويت نور چشم است.
- باعث تمسك يافتن به اخلاق انبياء و اولياي خداوند است.
- باعث انجام دادن سنّت پيامبران و صالحان است.
- باعث تابش نور خدا به او مي‌شود.
- باعث مهر و محبت و محبوب القلوب شدن بين مردم است.
- باعث افزايش عمر است.
- باعث جلب رزق و روزي فراوان و ادعاي قرض است.
- باعث نوعي صدقه است.
- باعث نوشته شدن چهار ثواب بزرگ براي خود است.
- خداوند نه صف از ملائكه پشت سر نمازگزار قرار مي‌دهد.
- كليد رفتن به بهشت و جواز عبور از پل صراط است.
- زينت آخرت و نور مؤمن در آخرت است.
- نماز شب همچون سايباني در روز قيامت است بر سرش.
- نماز شب لباس بدن نمازگزار است در روز قيامت درحاليكه همه عريانند.
- نماز شب در روز قيامت همچون نوري در برابرش است و چشم نمازگزار نماز شب در روز قيامت شادمان است.
- نماز شب ميان شخص نمازگزار و آتش جهنم همچون حائلي فاصله مي‌گذارد.
- ميزان اعمال خوب نمازگزار در روز قيامت سنگين است.
- نماز شب همچون تاجي در روز قيامت است بر سرش.
- چراغي است براي تاريكي قبر و برطرف كننده وحشت تاريكي قبر است.
- نماز شب همچون مشعلي نوراني است در تاريكي قبر.
- نماز شب، نمازگزار را از عذاب قبر ايمن مي‌كند و برات آزادي از آتش جهنم است.


برچسب‌ها: فوايد نماز شب, نماز شب, نماز
بسم الله الرحمن الرحیم

اين نماز داراي يازده ركعت است كه شامل پنج نماز دو ركعتي و يك نماز يك
ركعتي ميباشد هر پنج نماز نخست دقيقاً مانند نماز صبح است فقط بايد بدانيم
كه نماز شب مانند ديگر نمازهاي مستحبي نياز به قرائت اذان واقامه ندارد ،
چهار نماز اول از پنج نماز دو ركعتي به نيت نافله شب قرائت ميشود يعني
هنگام نيت كردن ميگوئيم دو ركعت نماز نافله شب ميخوانم براي رضاي خدا ؛
وآخرين نماز دو ركعتي را به نيت شَفْع ميخوانيم يعني ميگوئيم دو ركعت نماز
شفع ميخوانم براي رضاي خدا. آخرين نماز ، نمازيست يك ركعتي بنام وتر
وهنگام نيت نماز مي گوئيم يك ركعت نماز وتر مي خوانم براي رضاي خدا
زمان خواندن نماز شب
اين نمازبعد از نيمه شب و قبل از اذان صبح قرائت ميشود وهرچقدر اتمام اين
نماز به اذان صبح نزديكتر باشد بهتر است ولي چنانچه انسان بيم آن را داشته
باشد كه اگر بخوابد نمازشب اش قضا گردد ميتواند آن را در ساعات آخر شب قبل
از رفتن به بستر نيز بخواند
طریقه ی خواندن نماز شفع
اول – نيت : دو ركعت نماز شفع مي خوانم براي رضاي خداوند
دوم – قرائت سوره حمد يك مرتبه
سوم – قرائت سوره ناس البته بي اشكال خواهد بود اگر هر سوره ديگري همچون توحيد نيز قرائت گردد
چهارم- ركوع
پنجم- سجود
ششم – قيام و شروع ركعت دوم
هفتم – قرائت سوره حمد
هشتم – قرائت سوره فلق البته بي اشكال خواهد بود اگر هر سوره ديگري همچون توحيد نيز قرائت گردد
نهم – قنوت
دهم – ركوع
يازدهم – سجود
دوازدهم – تشهد
سيزدهم – سلام
طریقه ی خواندن نماز وتر
اول– نيت : يك ركعت نماز وتر ميخوانم براي رضاي خداوند
دوم – تكبيرة الاحرام : الله اكبر
سوم – قرائت سوره حمد يك مرتبه
چهارم – قرائت سوره توحيد ( قل هو الله احد ) سه مرتبه
پنجم – قرائت سوره قل اعوذ برب الناس ( ناس ) يك مرتبه
ششم – قرائت سوره قل اعوذ برب الفلق ( فلق ) يك مرتبه
هفتم – قنوت : در اين قنوت اگر بخواهد ميتواند آن را به يك صلـوات يا بيان
حاجت خود به اتمام رساند ولي بهتر آن است كه اين اعمال را انجام دهد
الف – چهل نفر انسان مؤمن را دعا كند ولازم نيست اين دعا خيلي طولاني باشد
بلكه ميتواند به جملات كوتاهي همچون پروردگارا فلان كس را بيامرز اكتفا
كند و پس از دعا براي چهل نفر حاجت خود را بيان كند
ب – ذكر اسْتَغـفراللهَ ربي و اتوُبُ ِا ليه را هفتاد مرتبه بگويد
ج – ذكر هذا مقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّار هفت مرتبه بگويد
د – ذكر الْعَـفو را سيصد مرتبه بگويد
هـ - بيان جمله : رَبِّ إغـْفِرْلي وَ ارْحَمْـني وَ تـُبْ عـَلـَيَّ إنـَّـك أنـْتَ الـتَّـوابُ الـْغـَفـُورُ الـَّرحيم
هشتم – ركوع
نهم – سجود
دهم – تشهد
يازدهم – سلام

 

دوست عزیز وقتی میخوای این نماز را بخوانی به منم دعا کنید ! یا علی


برچسب‌ها: طریقه خواندن نماز شب, نماز شب, نماز

 

 

 

 

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال


 

اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: تصاویر مذهبی, مذهبی
دیدار با مهدى(عج) در سایه قرآن

امام زمان

مساله دیدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است كه در طول قرنهاى متمادى قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده‏اند در این انتظار سوخته‏اند و ساخته‏اند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمده‏اند و از فیض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهره‏مند گردیده‏اند و چه زیبا به آرزوى خود رسیده‏اند.

خوشبختانه براى راهیابى و درك محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راه‏یافتگان به وصال آن حضرت سفارش هایى شده كه مشتاقان را به مقصود نزدیكتر مى‏سازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مى‏گردد.

حضرت مهدى(عج) در نامه‏اى كه خطاب به شیخ مفید مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شیعیان ما را براى طاعت ‏خود موفق بدارد، در اینكه دل هاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت ‏به لقاء ما از آنها تاخیر نیفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسید. - كه این لقاء و دیدار ما - به سبب حقیقت معرفت و صدقى است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمى‏دارد مگر آنچه كه از آنها صادر مى‏شود كه ما از آن كراهت داریم و براى آنها اختیار نمى‏كنیم. 1

و شیخ كلینى در كافى از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم (علیه السلام) را و اگر مُرد در جوار حضرت پیغمبر(علیه السلام) خواهد بود. 2

و امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر كس سوره بنى‏اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نمى‏میرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و یارانش باشد. 3

و امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى‏ رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.» 4

شیخ رجبعلى خیاط مردى از پاكان روزگار بوده كه درجات عالى سلوك را پشت‏ سر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسیده بود، براى این مرد بزرگ حكایات و كراماتى نقل شده كه در كتاب ارزشمند «تندیس اخلاص‏» تالیف حجة‏الاسلام و المسلمین محمد محمدى رى‏شهرى مذكور است. به علاوه دستورالعمل هاى اخلاقى و سفارش هایى از شیخ رسیده است كه حكایت‏ یكى از آنها چنین است:

جناب شیخ در برابر درخواست هاى مكرر یارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارش هاى خاصى فرموده است كه از جمله مى‏توان به مورد زیر اشاره كرد:

شبى یكصد بار آیه كریمه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصیرا» 5 قرائت‏ شود. (تا چهل شب)

یكى از كسانى كه این سفارش شیخ را دریافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شیخ مى‏آید و مى‏گوید موفق به زیارت حضرت نشده است. شیخ مى‏فرماید: هنگامى كه در مسجد نماز مى‏خواندید، آقاى سیدى به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ كراهت دارد» و شما گفتید: «كل مكروه جائز» هم ایشان امام زمان(علیه السلام) بودند.

حكایت دیگرى نقل شده است كه دو فرد مغازه‏دار عهده‏دار زندگى خانواده سیدى مى‏شوند. یكى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(علیه السلام) ذكر سفارش شده مرحوم شیخ را شروع مى‏كند. پیش از شب چهلم، یكى از فرزندان خانواده سید نزد او مى‏آید و یك قالب صابون مى‏خواهد. مغازه‏دار مى‏گوید: مادرت هم فقط ما را شناخته، مى‏توانى از دیگرى صابون بگیرى!

امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى‏ رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.»

شب كه خوابیده است، متوجه مى‏شود از داخل حیاط او را صدا مى‏كنند، بیرون مى‏آید و كسى را نمى‏بیند. پس از آن كه سه بار صدا را مى‏شنود كه با نام او را صدا مى‏زنند، در حیاط را مى‏گشاید، در كوچه سیدى را مى‏بیند كه روى خود را پوشانده است و مى‏گوید: «ما مى‏توانیم بچه‏هایمان را اداره كنیم، ولى مى‏خواهیم شما به جایى برسید.» 6

نقل شده كه سید ابوالحسن حافظیان یكى از مفاخر سرزمین خراسان به نقل از مرحوم شیخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) متوفى‏17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شیخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زیر نقل مى‏كند:

امام زمان(ع)

من با قدرت زیادى براى توفیق تشرف به پیشگاه حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در این راه از هر ذكر و دعا و توسلى كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفیق حاصل نشد. شبى در عالم رؤیا به من گفته شد: شما در این راه موفق نخواهید شد زیرا فلان صفت در شما هست تا این صفت را داشته باشید لیاقت دیدار كعبه مقصود را نخواهید داشت.

چون بیدار شدم توبه و انابه كردم و براى اصلاح خویشتن هر روز چند ساعت در حجره را مى‏بستم و مشغول تلاوت قرآن مى‏شدم، بعدها به نظرم رسید كه این مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مى‏رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مى‏كردم كه قرآن را با تدبیر و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقاید خود را با آن تطبیق نمایم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدایى شنیدم كه به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مى‏آیم و تو را به محضر شریف حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) مى‏برم‏».

(مسبحات عبارتند از سوره‏هایى كه با «سبح‏»، «یسبح‏»، «سبحان‏» آغاز مى‏شوند.)

شیخ حسن اصفهانى مى‏گوید: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن ‏هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم(علیه السلام) را شخص آمد و گفت: بیا، مقدارى راه رفتم، به دره‏اى رسیدم، در سرازیرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مى‏روم. هنگامى كه تو به آخر دره رسیدى وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى دید. چیزى نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) را در هاله‏اى از نور بر فراز تپه دیدم.

فرمودند: اگر بخواهى یكبار دیگر مرا ببینى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بن‏موسى الرضا(علیه السلام). این را فرمود و از چشمم غایب شد، مدتها گریستم و مهیاى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانیدم، غسل كردم و وارد حرم شدم. كعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(علیه السلام) دیدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسین(علیه السلام) این را فرمود و از چشمم غایب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عالیات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمین مقدس كربلا رسیدم. غسل كردم، وارد حائر حسینى شدم، خورشید امامت را در حرم امام حسین(علیه السلام) زیارت كردم و خود را بر قدم هاى مباركش انداختم.

فرمود: شیخ حسن حاجتت چیست؟

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مى‏خواهم این است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زیارت كنم. فرمود: هر وقت ‏خواستى مرا زیارت كنى آیات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. 7

در پایان غزلى از فیض كاشانى را حسن ختام این مقاله قرار مى‏دهیم.

گفتمش: دل بر آتش تو كباب

گفت: جانها زماست در تب و تاب

گفتمش: اضطراب دلها چیست

گفت: آرام سینه‏هاى كباب

گفتمش: اشك راه خوابم بست

گفت: كى بود عاشقان را خواب

گفتمش: بهر عاشقان چه كنى

گفت: برگیرم از جمال نقاب

گفتمش: پرده جمال تو چیست

گفت: بگذر ز خویشتن، دریاب

گفتمش: تاب آن جمالم نیست

گفت: چون بى‏تو گردى، آرى تاب

گفتمش: باده لب لعلت

گفت: از حسرتش توان شد آب

گفتمش: تشنه وصال توام

گفت: زین مى كسى نشد سیراب

گفتمش: جان و دل فدا كردم

گفت: آرى چنین كنند احباب 8

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- دیدار با ابرار، شیخ مفید، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1374ش.

2- اصول كافى، ج 2، ص‏593، دارالاضواء.

3- فضایل و آثار قرائت‏سوره‏ها، ص 38.

4- همان، ص 74.

5- سوره اسراء، آیه 80.

6- تندیس اخلاص، محمد محمدى رى‏شهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحدیث،1376ش، ص 84.

7- سرگذشتهاى تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابورى، ج 2، ص 64.

8- كلیات اشعار فیض كاشانى، ص‏29.

اسماعیل محمدى كرمانشاهى

 

نظر یادت نره... یا علی                            برای آقام دعا کنید


برچسب‌ها: امام زمان, عج, را چگونه ببینیم, چگونه

وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ .

اگر چنانچه شیعیان ما – که خداوند به طاعت خود موفّقشان بدارد- در راه وفا به عهدی که بر آنان است اجتماع می نمودند ، میمنت ملاقات ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار زودتر نصیب آنان می گشت، دیداری بر مبنای شناخت راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما. پس ما را از ایشان دور نمی‌دارد مگر آن دسته از کردارهایشان که برایمان ناپسند و ناخوشایند بوده و از آنان روا نمی داریم.و خداوند یاری کننده است و ما را کفایت می نماید و وکیل خوبی است و درود او بر سید بشیر و نذیر ما محمد و خاندان پاکش. (الإحتجاج على أهل اللجاج/ج2/ص479)

 

اگر مایلید نظر بدهید ... یا علی


برچسب‌ها: پیام حضرت مهدی, عج, دعوت به اجتماع قلوب, قلوب, حضرت مهدی
سوال :

۱/ قرآن مجید چگونه نازل شد؟ در شب قدر قرآن به صورت دفعی نازل شد یا تدریجی؟ بر اساس آیات قرآن کریم، شب قدر هر سال تکرار می‏شود؛ منظور از این تکرار چیست؟ آیا در هر «لیلة القدر» قرآن نازل می‏شود؟


جواب:

این پرسش به دو مطلب باز می‏گردد؛ نخست اینکه قرآن کریم به چه صورت نازل شد؟ دیگر اینکه تکرار لیلة القدر چه نقشی دارد؟
درباره نزول قرآن کریم، خداوند در سوره مبارکه بقره می‏فرماید: ﴿شهر رمضان الذی اُنزل فیه القرءان﴾[۱] ؛ سپس در سوره مبارکه دخان می‏فرماید: ﴿اِنّا اَنزلناه فی لیلة مبارکة﴾[۲] ؛ در پایان در سوره مبارکه قدر نیز آورد: ﴿اِنّا اَنزلناه فی لیلة القدر﴾.[۳]  از این آیات معلوم می‏شود که آن لیله مبارکه در ماه مبارک رمضان است و شب قدر نیز در همین ماه قرار دارد، پس شب قدر ظرف نزول قرآن کریم است.
از طرفی قرآن کریم در دوران نبوت ۲۳ ساله پیامبراکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، چنان‏که عده‏ای به آن حضرت اعتراض کردند که چرا قرآن یکباره و به صورت دفعی نازل نمی‏شود: ﴿لولا نزّل علیه القرءان جملة وحدة﴾[۴] ، پس قرآن یکجا نازل نشده و به صورت تدریجی تنزیل یافته است. خدای سبحان هم این امر را امضا کرده است: ﴿کذلک لنثبّت به فؤادک و رتّلناه ترتیلا﴾.[۵]
بر این اساس، از سویی همه قرآن در شب قدر و در ماه مبارک رمضان نازل شده و از سوی دیگر، براساس تاریخ قطعی اسلام، قرآن کریم طی ۲۳ سال نازل شده است، چنان‏که آیات دیگری نیز بر نزول تدریجی قرآن دلالت دارد.
مطلب دیگر اینکه به یقین اختلاف در نزول، به تناقض منتهی نمی‏شود و حتمًا راه حلی برای آن وجود دارد، زیرا چنین اختلافی در قرآن کریم وجود ندارد: ﴿لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا﴾[۶].
طائفه‏ای از ادله قرآنی نشان می‏دهند که قرآن به صورت دفعی نازل شده است. گروهی نیز بیان‏گر این حقیقت‏اند که قرآن به صورت تدریجی نازل شده است و ادله دیگر اختلاف در گفته‏های خدا را نفی می‏کنند، پس همه این آیات با هم هماهنگ هستند و ما باید این هماهنگی را ادراک کنیم.
برای برقراری این هماهنگی وجوهی بیان شده است:
۱/ همه قرآن در شب قدر به «بیت المعمور» یا «سماء دنیا» نازل شد؛ آن‏گاه نزول تدریجی آن از بیت المعمور به عالم طبیعت صورت گرفت، پس نزول دفعی آن، نزول قرآن به آسمان دنیا و نزول تدریجی، نزول آن از آسمان دنیا و بیت المعمور به عالم طبیعت است.[۷]
۲/ عده‏ای گفته‏اند که نزول قرآن کریم به بیت المعمور هم تدریجی است؛ به این صورت که در شب قدر هر سال، آیاتی که در کل سال باید به صورت تدریجی نازل می‏شد، به صورت دفعی به بیت‏المعمور نزول می‏یافت.[۸]
۳/ عده‏ای هم راه حل دیگری ارائه کرده و گفته‏اند: «نزول قرآن در شب قدر است؛ یعنی آغاز نزول تدریجی آن در شب قدر است»؛[۹]  به عبارت دیگر، هر ممتد دامنه‏داری آغازی دارد و آغاز نزول قرآن شب قدر است؛ گرچه در شب مبعث، چند آیه از سوره علق نازل شد؛ ولی آغاز نزول استمراری آن شب قدر بود[۱۰].
۴/ وجه عمیق دیگری هم وجود دارد که با آن می‏توان مسئله را جمع کرد؛ در شب قدر همه قرآن با وجود اجمالی خود که عین کشف تفصیلی است، بر قلب مطهّر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، سپس از آن وجود تفصیلی و گسترده طی ۲۳ سال نازل گردید[۱۱].
وجوه گفته شده نیز هر یک نقض می‏شود، زیرا قرآن کریم در سوره مبارکه بقره و مانند آن، هنگام طرح مسئله نزول می‏فرماید: «این کتاب برای هدایت مردم نازل شده است». اگر کتابی برای هدایت مردم نازل شده، باید به مردم برسد و در سطح مردم باشد، پس درست نیست که بگوییم کتابی که به بیت المعمور آمده و در آن مانده، برای هدایت مردم نازل شده است.
از طرفی ظاهر آیه ﴿اُنزل فیه القرءان هدی للنّاس و بیّنات من الهدی و الفرقان﴾[۱۲]  نشان می‏دهد که «همه قرآن» یکجا برای مردم نازل شده است و چون تنها زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم در عالم طبیعت نازل می‏شود، می‏توان گفت که برای هدایت مردم است، پس قرآن «دفعتاً واحدة»، و «جملةً واحدة» در شب قدر بر قلب مطهر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، تا با نورانیت جامع پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم، هدایت‏گر مردم باشد. نزول تدریجی قرآن نیز طی ۲۳ سال صورت گرفت[۱۳].  این امر می‏تواند راه جمع میان انزال دفعی و نزول تدریجی قرآن باشد.
درباره شب قدر، برخی اهل سنّت بر این باورند که شب قدر منتفی شده است. قرطبی در الجامع لأحکام القرآن[۱۴]   این قول را نقل کرده است؛ البته این سخن نادرست است و هر سال شب قدری دارد. مرحوم کلینی(رضوان اللّه علیه) در اصول کافی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است: شما به سوره قدر احتجاج کنید[۱۵] ، زیرا در سوره قدر آمده است که هر سال لیلة القدری دارد.
در شب قدر، فرشتگان با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین می‏آورند و سپس به کسی می‏سپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس کسی که در روی زمین حاضر است، یعنی وجود مبارک ولی‏عصر(ارواحنا فداه)، مهمان‏دار این فرشتگان و تحویل گیرنده امور و مقدّرات است.
قرآن در شب قدر ظهور تازه‏ای دارد. در حقیقت آنچه فرشتگان در شب قدر به همراه می‏آورند، همان وعده‏ها، وعیدها و اخبار قرآنی است. آنان پس از تحویل دادن احکام و امور تحلیلهای عقلی و معارف قرآنی را گزارش می‏دهند.
امام کسی است که فرشتگان بر او نازل می‏شوند. البته جریان تشریع در میان نیست، چون تشریع مخصوص پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم است وپس از رحلت آن حضرت به پایان رسیده است؛ اما امام که انسان کامل و معصوم است، فرشتگان را درک می‏کند؛ پیام آنان را می‏فهمد؛ از علم غیب الهی با خبر می‏شود؛ از وعده‏ها، وعیدها و گزارشهایی که در این سال محقق می‏شود، آگاهی می‏یابد، و به اذن او این کارها در عالم طبیعت انجام می‏گیرد.
به این ترتیب، می‏توان گفت که شب قدر با قرآن ارتباط تنگاتنگی دارد؛ از این‏رو هر سال شب قدری دارد و تکرار شب قدر، با تکرار وعده‏ها و وعیدهای الهی و تحقق اخبار الهی همراه است.

نسیم اندیشه ، ص۲۱

۲/ پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «قرآن هر سال یک بار بر من نازل می‏شد؛ امّا امسال در آخرین سال عمر من، دو بار نازل شد». آیا در بیان فوق، همه قرآن منظور بوده است؟ اگر جواب مثبت است، چرا پیامبر تنها قسمتی از قرآن کریم را برای مردم قرائت می‏کردند؟
جواب:

انسان کامل از آن جهت که ولی اللّه است، آنچه خدای سبحان به او عطا می‏کند، به صورت کامل دریافت می‏کند؛ ولی از آن جهت که رسول‏اللّه است، باید به صورت تدریجی به مردم برساند و به اندازه سطح فهم ایشان با آنها سخن بگوید. همه‏قرآن کریم، هر سال بر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نازل می‏شد؛ امّا به حکم رسالت، تنها بخشهایی از آیات را برای مردم بیان می‏کردند. آنچه ایشان بیان می‏فرمود نیز به اندازه فهم مردم بود.
پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم الفاظ را ادا می‏فرمود؛ ولی هر کس به اندازه ظرفیت خود مطالب را می‏فهمید، چنان‏که وجود مبارک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) به کمیل فرمود: «إنّ هذه القلوب أوعیةٌ فخیرها أوعاها»[۱۶] ؛ ای کمیل! این دلها بسان ظرفهایی هستند؛ بهترینِ آن دلی است که ظرفیتش بیشتر و حافظ اسرار باشد.
بر این اساس، پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم مأمور بود، هر هفته یا هر ماه، مقدار مشخصی از آیات قرآن کریم را متناسب با قدرت دریافت و درک مردم برای آنان بیان کند.

نسیم اندیشه ، ص ۲۶


۳/ تلاوت آیات قرآن، در صورتی که انسان معنای آنها را نفهمد، چه اثر و فایده‏ای دارد؟
جواب:

اگر اهمیّت و فضیلتِ تلاوت قرآن کریم برای ما روشن شود و بدانیم که تلاوت قرآن، تکلم و سخن گفتن خدا با انسان است، با طهارت باطن و اُنس با قرآن، لذت تلاوت آن را می‏چشیم و هیچ‏گاه حاضر نمی‏شویم که بین خود و قرآن فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن[۱۷]   محروم نمی‏شویم.
خدای سبحان پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم را تحت ولایت مستقیم خود معرفی کرده است: ﴿اِنّ وَلیّی اللّه الّذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصّالحین﴾[۱۸] ؛ این کریمه بیان کننده چند مطلب است:
۱/ خدا ولی پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم است: ﴿اِن ولیّی اللّه﴾.
۲/ همان خدایی ولی رسول اللّه‏صلی الله علیه و آله و سلم است که قرآن را نازل فرموده است: ﴿الّذی نزّل الکتاب﴾.
۳/ خداوند متولّی صالحان است: ﴿و هو یتولّی الصالحین﴾.
با توجه به این سه نکته، درمی‏یابیم که صالح شدن موجب تولّی خدا بر انسان است. تا انسان صالح نشود، تحت ولایت اللّه نخواهد بود و خدا هم تولی او را نخواهد پذیرفت. بهترین راه صلاح نیز اُنس با قرآن است.
عبارت «ولی رسول اللّه‏صلی الله علیه و آله و سلم خدایی است که قرآن را نازل کرده»، تعلیق حکم بر وصف، و مشعر به علیّت است؛ یعنی اگر کسی به قرآن عمل کند، صالح می‏شود و اگر خداوند بخواهد، ولی کسی بشود، از راه قرآن کریم ولایت و تدبیر او را بر عهده می‏گیرد، از این‏رو می‏فرماید: ﴿فاقرءوا ما تیسّر من القرءان﴾[۱۹] ؛ آن مقدار که برای شما میسّر است، قرآن تلاوت کنید و با این کتاب الهی مأنوس باشید؛ حتّی اگر معنای بعضی آیات و سوره‏ها برای شما روشن نیست، باز هم قرآن بخوانید و با آن اُنس بگیرید، چون قرآن کلام آدمی نیست تا اگر کسی معنایش را نداند، خواندنش بی‏ثمر باشد، بلکه نوری الهی است که خواندنش عبادت است؛ گرچه به معنایش آگاهی نداشته باشید .

نسیم اندیشه، ص ۲۷


برچسب‌ها: قرآن مجید چگونه نازل شد, قرآن مجید, قرآن, چگونه

ماه مبارک رمضان

۱ رمضان  نزول کتاب آسمانی صُحف بر ابراهیم خلیل الله(علیه السلام).
۱ رمضان: وفات نایب اول امام عصر(عج) جناب عثمان بن سعید
۳ رمضان: وفات یار وفادار امام زمان(عج)  جناب شیخ مفید
۴ رمضان  هلاکت زیاد بن ابیه
۶ رمضان  نزول کتاب آسمانی تورات بر حضرت موسی(علیه السلام)
۶ رمضان  ولایت عهدی امام رضا(علیه السلام)
۷ رمضان  وفات حضرت ابوطالب(علیه السلام)
۸ رمضان: ولادت حضرت مریم(سلام الله علیها)
۱۰ رمضان  وفات حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
۱۰ رمضان  وصول نخستین نامه کوفیان به امام حسین(علیه السلام)
۱۰ رمضان: بسته شدن عقد اخوت میان پیامبر و علی علیه‌السلام و نیز بین اصحاب با یکدیگر
۱۲ رمضان  نزول کتاب آسمانی `زبور` بر حضرت داوود(علیه السلام)
۱۲ رمضان  ایجاد عقد اخوت میان مسلمانان از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
۱۵ رمضان  میلاد مسعود امام حسن مجتبی(علیه السلام)
۱۵ رمضان  حرکت مسلم بن عقیل(علیه السلام) به سوی کوفه.
۱۷ رمضان  وقوع غزوه بدر
۱۷ رمضان  وفات عایشه در مدینه
۱۸ رمضان: نازل شدن زبور داوود علیه‌السلام
۱۹ رمضان  ضربت خوردن حضرت علی(علیه السلام) در مسجد کوفه.
۲۰ رمضان  فتح مکه معظمه به دست پیامبر(صلی الله علیه و آله)
۲۰ رمضان  وفات حضرت موسی(علیه السلام)
۲۱ رمضان  شهادت حضرت علی(علیه السلام).
۲۱ رمضان  آغاز خلافت امام حسن مجتبی(علیه السلام)
۲۱ رمضان  به آسمان رفتن حضرت عیسی(علیه السلام)
۲۵ رمضان: ولادت حضرت سلیمان بن داود
۲۶ رمضان: نازل شدن صحف به حضرت ادریس

شوال

۱ شوال  عید سعید فطر
۱ شوال  هلاکت قوم عاد.
۳ شوال  قتل مستعین عباسی
۵ شوال  حرکت حضرت علی(علیه السلام) به سوی صفین
۵ شوال  ورود مسلم بن عقیل(علیه السلام) به کوفه
۶ شوال  وقوع غزوه حنین
۷ شوال  وقوع غزوه احد
۱۵ شوال  آغاز غزوه قینقاع
۱۵ شوال  هلاکت عبدالملک بن مروان اموی.
۱۵ شوال  آغاز خلافت ولید بن عبدالملک اموی
۱۶ شوال  آغاز غزوه حمراء الاسد
۲۵ شوال  شهادت امام جعفر صادق(علیه السلام)
۲۶ شوال  درگذشت محمد بن جریر طبری
۲۷ شوال  وفات سعد بن عبدالله اشعری قمی
۲۸ شوال  آغاز خلافت قاهر بالله عباسی


برچسب‌ها: رمضان و شوال در گذر تاریخ, رمضان
اول

اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات کاران

دوم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِکَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ ونَقماتِکَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین

خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبرکنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

سوم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِکَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ

خدایا روزى کن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى که فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان

چهارم

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا کن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان

پنجم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیکت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان

ششم

اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه کیفر ودور وبرکنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان

هفتم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین

خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبرکنارم دار در آن از بیهودگى وگناهان وروزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان

هشتم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا ملجأ الآمِلین

خدایا روزیم کن در آن ترحم بر یتیمان وطعام نمودن بر مردمان وافشاء سلام ومصاحبت کریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان

نهم

اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِکَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِکَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِکَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِکَ یا أمَلَ المُشْتاقین

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت وراهنمائیم کن در آن به برهان وراههاى درخشانت وبگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات بدوستى خود اى آرزوى مشتاقان

دهم

اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکّلین علیکَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْکَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیکَ بإحْسانِکَ یاغایَةَ الطّالِبین

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان بدرگاهت ومقرر کن در آن از کامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان

یازدهم

اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وکَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِکَ یا غیاثَ المُسْتغیثین

خدایا دوست گردان بمن در این روز نیکى را و نـاپسند بدار در این روز فسق ونافرمانى را وحرام کن بر من در آن خشم وسوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان

دوازدهم

اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ واحْمِلنی فیهِ على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین

خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش وپاکدامنى وبپوشانم در آن جامه قناعت وخوددارى ووادارم نما در آن بر عدل وانصاف وآسوده ام دار در آن از هر چیز که مىترسم به نگاهدارى خودت اى نگه دار ترسناکان

سیزدهم

اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِکَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین

خدایا پاکیزه ام کن در این روز از چرک وکثافت وشکیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها وتوفیقم ده در آن براى تقوى وهم نشینى با نیکان به یاریت اى روشنى چشم مستمندان

چهاردهم

اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین

خدایا مؤاخذه نکن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها وبیهودگیها وقرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها وآفات اى عزت دهنده مسلمانان

پانزدهم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین

خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان, دعاهای, ماه رمضان, رمضان
اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ

خدايا از تو خواهم به درخشنده ترين مراتب

بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِيُّ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي

درخشندگيت با اينكه تمام مراتب آن درخشنده است خدايا درخواست كنم به همه مراتب درخشندگيت خدايا از

اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ

تو خواهم به زيباترين مراتب جمالت با اينكه تمام مراتب جمالت زيبا است خدايا از تو خواهم

بِجَمالِكَ كُلِّهِاَ اللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ

به همه مراتب جمالت خدايا از تو خواهم به باشكوهترين مراتب جلالت با اينكه تمام مراتب جلال تو

جَليلٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ

باشكوه است خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت خدايا از تو خواهم به

عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ

بزرگترين مرتبه عظمتت با اينكه تمام مراتب عظمتت بزرگ است خدايا از تو خواهم

بِعَظَمَتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ

به همه مراتب عظمتت خدايا از تو خواهم به نوراني ترين مراتب روشنيت با اينكه تمام مراتب روشنيت نوراني است

اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ

خدايا از تو خواهم به همه مراتب نورت خدايا از تو خواهم به وسيعترين مراتب رحمتت با اينكه تمام مراتب رحمتت

بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها

وسيع است خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت

اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ اَللّهُمَّ

خدايا از تو خواهم به تمامترين كلمات (و سخنانت ) با اينكه همه سخنانت تمام است خدايا

اِنّي اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ

از تو خواهم به همه سخنانت خدايا از تو خواهم به كاملترين مرتبه كمالت با اينكه

وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي

تمام مراتب كمالت كامل است خدايا از تو خواهم به همه مراتب كمالت خدايا از تو

اَسْئَلُكَ مِنْ اَسماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْماَّئِكَ كَبيرَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ

خواهم به بزرگترين نامهايت با اينكه تمام نامهايت بزرگ است خدايا از تو خواهم به همه

بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ

نامهايت خدايا از تو خواهم به عزيزترين مقام عزتت گرچه همه مراتب عزتت

عَزيزَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ

عزيز است خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت خدايا از تو خواهم به حق گذراترين

مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ

مشيتت گرچه تمام مراتب مشيتت گذرا است خدايا از تو خواهم

كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتي اسْتَطَلْتَ بِها عَلي

تمام مراتب مشيتت خدايا از تو خواهم به حق آن قدرتت كه احاطه پيدا كردي بدان بر

كُلِّشَيْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها

هر چيز گرچه تمام مراتب قدرتت چنين است خدايا از تو خواهم به همه مراتب قدرتت

اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ اَللّهُمَّ اِنّي

خدايا از تو خواهم به حق نافذترين مراتب دانشت گرچه تمام مراتب دانشت نافذ است خدايا از تو

اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ وَكُلُّ قَوْلِكَ

خواهم به تمام مراتب دانشت خدايا از تو خواهم به حق پسنديده ترين سخنانت با اينكه همه سخنانت

رَضِيُّ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ

پسنديده است خدايا از تو خواهم به حق همه سخنانت خدايا از تو خواهم به حق

مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّها اِلَيْكَ وَكُلُّ مَساَّئِلِكَ اِلَيْكَ حَبيبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ

محبوبترين خواسته هايت پيش تو گرچه همه خواسته هايت پيش تو محبوب است خدايا از تو خواهم به حق

بِمَساَّئِلِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ

همه خواسته هايت خدايا از تو خواهم به حق شريفترين مراتب شرفت با اينكه تمام مراتب آن

شَريفٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ

شريف است خدايا از تو خواهم به همه مراتب شرفت خدايا از تو خواهم به حق

سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ

ابدي ترين مراتب سلطنت گرچه تمام مراتب سلطنتت جاويدان است خدايا از تو خواهم به حق تمام مراتب سلطنتت

كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ

خدايا از تو خواهم به حق گرانمايه ترين مراتب فرمانرواييت گرچه تمام مراتب فرمانرواييت گرانمايه است خدايا

اِنّي اَسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِاَعْلاهُ وَكُلُّ

از تو خواهم به همه مراتب فرمانرواييت خدايا از تو خواهم به والاترين مقام بلندت گرچه همه

عُلُوِّكَ عالٍ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ

مراتب آن والاست خدايا از تو خواهم به همه مراتب بلنديت خدايا از تو خواهم به حق

مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ

قديمترين نعمتت گرچه همه نعمتهايت قديم است خدايا از تو خواهم به حق نعمتهايت خدايا

اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ آياتِكَ بِاَكْرَمِها وَكُلُّ آياتِكَ كَريمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّي

از تو خواهم به حق گرامي ترين آياتت گرچه همه آيات تو گرامي است خدايا از تو

اَسْئَلُكَ بِآياتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشَّاْنِ

خواهم به حق همه آياتت خدايا از تو خواهم بدانچه در آني از شاءن

وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَها اَللّهُمَّ اِنّي

و مقام و بزرگي واز تو خواهم به هر شاءن و مقامي جدا و بهر بزرگي جداگانه خدايا از تو

اَسْئَلُكَ بِما تُجيبُني [بِهِ] حينَ اَسْئَلُكَ فَاَجِبْني يا اَللّهُ

خواهم به آنچه اجابت كني دعايم را هنگامي كه از تو خواهم كه اجابت كني اي خدا
برچسب‌ها: دعای سحر, دعای, سحر

مظهریت انسان در همه اسمای جمالیه و جلالیه الهی
پروردگاری که سراسر جهان امکان را آفرید، نشانهٴ جمال خویش را در پهنهٴ آفرینش ارائه داد که هم به خلقت فراگیر اشاره کرد: ﴿اللّه خالق کل شی‏ءٍ﴾[۱] و هم به زیبایی گستردهٴ جهان امکان: ﴿الذی أحسن کل شی‏ء خلقه﴾[۲] ؛ ولی دربارهٴ خصوص انسان که می‏تواند کون جامع شود، عنایت خاصی مبذول داشت که در آفرینش وی، هر دو دست جمال و جلال خود را به‏در آورد و او را مظهر همهٴ اسمای جمالیه و جلالیه قرار داد و با رمز گویای ﴿خلقتُ بیدیَّ﴾[۳] وی را به جمع بین تنزیه محض و تشبیه صرف دعوت نمود که با آفریدن موجودی این‏چنین، در مقال خویش یادآور شد که ﴿تبارک اللّه أحسنُ الخالقین﴾.[۴]
بنابراین، برای پرورش او بهترین علم و برجسته‏ترین مکتب لازم است؛ لذا، وی را با آیات ﴿فبشّر عباد ٭ الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أُولئک الذین هداهم اللّه و أُولئک هم أُولوا الألباب﴾[۵] به جست‏وجوی بهترین سخن تشویق کرد؛ سپس بهترین سخن را کلام سخنوری دانست که در عقیده و خلق و عمل موحد باشد: ﴿و من أحسن قولاً ممن دعا إلی اللّه و عمل صالحاً و قال إنّنی من المسلمین﴾[۶] . سخنی که به خداوند دعوت نکند یا سخنور آن معتقد به گفتارش نباشد و رفتار و منطقش موافق با دعوتش نباشد، شایستهٴ پیروی نیست؛ چون از حسن فاعلی تهی است؛ گرچه صورتی از حسن فعلی دارد و سخن اگر از جان موحد مایه نگیرد، در دل شنونده پایه پیدا نمی‏کند و قهراً با جمال ویژهٴ انسانی سازگار نبوده و رخت بر می‏بندد.

قرآن ، بهترین سخن و پیامبر بهترین سخنور
آنگاه به بهترین سخن، یعنی قرآن کریم اشاره کرد که ﴿اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی﴾[۷] ؛ چنان‏که به برجسته‏ترین سخنور، یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت و او را به جهانیان معرفی کرد: ﴿أدعوا إلی اللّه علی بصیرة أنا و من اتّبعنی﴾[۸] و حضرتش را نه تنها به عنوان مسلمان راستین شناساند، بلکه به عنوان اولین مسلمان جهان امکان معرفی کرد که دربارهٴ هیچ دعوت کننده‏ای چنین تعبیر نشده است: ﴿قل إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین ٭ لا شریک له و بذلک أُمرتُ و أنا أول المسلمین﴾[۹] ، ﴿و أُمرتُ لأن أکون أول المسلمین﴾.[۱۰]
منظور از اولین همان تقدم وجودی آن حضرت در جهان آفرینش در سبقت مقام توحیدی و در نتیجه، سبق ظهور ولایت ولی می‏باشد که علی‏بن‏ابی‏طالب(علیه‏السلام) فرمود: «صدّقته و آدم بین الروح و الجسد».[۱۱]
اگر بهترین سخن که خصوصیتهای آن و خصائص گویندهٴ آن در زبان وحی الهی به خوبی تبیین شد، پیروی شود انسان، حکیمی فرزانه می‏شود و از هدایت تکوینی مخصوص سهمی می‏برد که ثمرهٴ آن پیمودن راه سلامت و رسیدن به مقصدی است که از گزند اندوه و هراس درون و آسیب بیرون مصون است: ﴿قد جائکم من اللّه نور و کتاب مبین ٭ یهدی به اللّه من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات إلی النور بإذنه و یهدیهم إلی صراط مستقیم﴾[۱۲] و نیز درمان هرگونه دردهای فکری و الحادهای مادی و تردیدهای اعتقادی و همچنین دردهای اخلاقی خواهد بود: ﴿یا أیها الناس قد جاءتکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمةً للمؤمنین﴾.[۱۳]
چون گفتار الهی بهترین سخنهاست، رهنمود آن نیز محکم‏ترین رهبریهاست: ﴿إنّ هذا القران یهدی للتی هی أقوم﴾[۱۴] و از آن جهت که وحی خداوندی، هم از لحاظ مبدأ فاعلی حق است و هم از لحاظ مبدأ قابلی همراه با حقیقت و هم از لحاظ علل وسطیه که پیک امین می‏باشند، دور از حق نخواهد بود، لذا در تمام اطوار وجودی خود، حق محور بوده، باطل را به حرم امن او راه نیست: ﴿بالحقّ أنزلناه و بالحقّ نزل﴾[۱۵] ، ﴿لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه﴾[۱۶] و چون، هم حکمت نظری را در بر دارد و هم حکمت عملی را به خوبی جامع است، به عنوان ایحاء حکمت معرفی شده است که ﴿ذلک مما أوحی إلیک ربّک من الحکمة﴾.[۱۷]

سخن گفتن قرآن با زبان فطرت
چون به منظور هدایت جهانیان نازل شده، تنها به زبان گروه خاصی سخن نمی‏گوید؛ بلکه با لسان مشترک همهٴ انسانها که همان زبان فطرت است، سخن می‏گوید: ﴿فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرت اللّه التی فطر الناس علیها﴾[۱۸] و از این جهت، معارف والا را با تمثیل تنزّل می‏دهد که همگان بهره‏مند گردند: ﴿و لقد ضربنا للناس فی هذا القران من کل مثل لعلهم یتذکرون ٭ قراناً عربیاً غیر ذی عوج لعلهم یتقون﴾.[۱۹]
نکته‏ای که در کلمهٴ غیر ذی عوج نهفته است، آن است که قرآن کریم نه تنها اعوجاجی ندارد، بلکه هرگز انحراف پذیر نبوده و هرگونه کجی و ناراستی از حریم او به دور است؛ همانند تعبیر «غیر ذی‏زرع» که دربارهٴ سرزمین مکه وارد شده است.
چون معلم حقیقی این کتاب، خداوند رحمان است: ﴿الرحمن ٭ علّم القران﴾[۲۰] و رحمت او همراه با پرهیز از تباهی است و قلب گناهکار از رحمت خداوندی دور است و توان فهم معارف قرآن را که همان رحمت خاصه می‏باشدْ ندارد، در وحی الهی به هر دو نکته که تقوای قلبی، شرط یافتن معانی قرآن است و انحراف فکری مانع دریافت آن می‏باشد، اشاره شد که ﴿إن تتقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً﴾[۲۱] ، ﴿و اتقوا اللّه و یعلّمکم اللّه﴾[۲۲] ، ﴿أفلا یتدبرون القران أم علی قلوب أقفالها﴾.[۲۳]

وزانت و آسانی قرآن
چون مطالب قرآن کریم با برهان همراه است، وزین می‏باشد و چون با فطرت هماهنگ است، آسان خواهد بود؛ بنابراین، نه تهی مغز و خفیف است و نه بر فطرت، تحمیلی و دشوار؛ لذا، به هر دو نکته اشاره شد که ﴿إنّا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً﴾[۲۴] ، ﴿و لقد یسّرنا القران للذکر فهل من مدّکر﴾.[۲۵]
چون تنزّل قرآن کریم به صورت تجلی است، نه تجافی، لذا در عین حال که نازل شد و در دست همگان قرار دارد، اصل او در نزد متکلم و معلم آن یعنی خداوند سبحان به همان وجود بسیط و تجرد کامل، موجود است که آن مرحلهٴ اصلی به منزلهٴ اُم الکتاب بوده و این مرحلهٴ فرعی به آن اصل مرتبط و متکی است و همگان را به آن مقام محجوب راه نیست؛ زیرا ﴿إنّه لقران کریم ٭ فی کتاب مکنون ٭ لا یمسّه إلاّ المطهّرون﴾.[۲۶]
رسول گرامی، همان‏طوری که در مرحلهٴ تنزل، ظرف وجود قرآن نازل است، در مقام مکنون نیز او را ملاقات کرده و به لقاء آن نائل آمده است: ﴿إنّک لتلقّی القران من لدن حکیم علیم﴾[۲۷] ؛ لذا، وجود مبارک آن حضرت در عالم عقل، قرآن معقول و در عالم مثال، قرآن ممثّل و در مرحلهٴ طبیعت، قرآن ناطق است و همین‏طور اهل‏بیت آن حضرت که نور واحد می‏باشند و همهٴ آنها چون امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) به منزلهٴ جان رسول خدا هستند.
چون وحی با میزان حق و عقل همراه است، خردمندان که از آن میزان سهمی دارند به حقیقت قرآن پی‏برده و جاهلان، آن را اسطوره می‏پندارند: ﴿و یری الذین اُوتوا العلم الذی اُنزل إلیک من ربّک هو الحقّ و یهدی إلی صراط العزیز الحمید﴾.
چون تمام آیات قرآن کریم، هماهنگ و متحدند و هرکدام به دیگری گرایش داشته و زمینهٴ ظهور آن را فراهم می‏نماید، لذا متشابه و مثانی بوده و در اثر انثناء و انعطاف مخصوصی که بین آنها یافت می‏شود، هیچ‏کدام را جدای از مجموع، نمی‏توان مورد تحقیق قرار داد: ﴿اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی﴾.[۲۹]
به منظور آشنایی به بلندای قرآن کریم، تمثیلی در سطح متوسط بیان شد که اگر بر کوه نازل شود، کوه توان حمل آن را نداشته و از هراس خداوندی که گویندهٴ این کلام آسمانی است، متلاشی می‏شود؛ ﴿لو أنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیة اللّه و تلک الأمثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون﴾.[۳۰]

عجز آسمانها و زمین از تحمل قرآن
گرچه قرآن را مقامی است مکنون که نه تنها کوه توان تحمل آن را ندارد، بلکه آسمانها و زمین و تمام سلسلهٴ افراشتهٴ جبال نیز از حمل آن ناتوانند: ﴿إنّا عرضنا الأمانة علی السموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً﴾[۳۱] و روزی که حقیقت قرآن ظهور کند، بساط گستردهٴ سماوات برچیده خواهد شد و مجموعهٴ نظام موجود، به نظام دیگری تبدیل می‏شود؛ زیرا به تعبیر قرآن ناطق، امیرالمؤمنین(علیه‏السلام): قرآن دریایی است که به قعر آن نمی‏توان رسید؛ «و بحراً لا یدرکُ قعره».[۳۲]
چون مبدأ تنزل قرآن خداوند اکرم است، مجاری تجلی آن نیز کرامت بوده و ره‏آورد آن نیز پرورش کریمان است؛ زیرا مبدأ آغازین آن را چنین بیان فرمود که: ﴿إقرء و ربّک الأکرم ٭ الذی علّم بالقلم ٭ علّم الإنسان ما لم یعلم﴾[۳۳] و دربارهٴ علل وسطیه و مجاری تجلی آن چنین بیان فرمود: ﴿فی صُحفٍ مکرّمة ٭ مرفوعة مطهّرةٍ ٭ بأیدی سفرةٍ ٭ کرامٍ بررة﴾[۳۴] ، ﴿إنّه لقول رسول کریم﴾[۳۵] ، قهراً پرورش یافتگان او انسان‏های کریم خواهند بود.
چون کلامی است قاطعِ هرگونه شبهه و شک و سخنی است جد و منزه از مزاح و طنز و مانند آن، چنین فرمود: ﴿إنّه لقولٌ فصل ٭ و ما هو بالهزل﴾[۳۶] و از آن جهت که در برابر هر مکتبی ایستادگی کامل داشته و پیروان راستین خود را از هر اعوجاجی نجات می‏دهد و انسانها را به قیام به قسط فرا می‏خواند، قیم جوامع بشری می‏باشد؛ ﴿رسول من اللّه یتلوا صحفاً مطهّرة ٭ فیها کتب قیّمة﴾.[۳۷]

تجلی خدا در قرآن
از آن حیث که مظهر جمال حق است و عالِم با عمل را یارای مشاهدهٴ متکلم آن به چشم جان بوده و توان دیدار قلبی را به او می‏بخشد، گرچه نا آگاهان یا عالمان بی‏عمل را از آن شهود بهره‏ای نخواهد بود، تجلی‏گاه خداوند شمرده شد؛ چنان‏که امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) فرمود: «فتجلّی لَهُم سبحانه فى کتابه من غیر أن یکونوا رأوه»[۳۸] و همچنین امام صادق(علیه‏السلام) فرمود: «لقد تجلّی اللّه لخلقه فى کلامه و لکنّهم لایبصرون».[۳۹]
چون نزول قرآن به نحو تجلی است، نه تجافی، در عین حالی‏که مرتبهٴ نازلهٴ او در دسترس انسانهاست، مرتبهٴ عالیهٴ آن در نزد خداوند سبحان می‏باشد و پیوند بین مراتب نیز ناگسستنی است و هرکس مرتبه‏ای از آن را فراگرفت، می‏تواند آن را نردبان مرتبهٴ بالاتر قرار دهد؛ لذا، هم به نکتهٴ اول که مراتب قرآن به هم ارتباط دارند اشاره شد: «إنى تارکٌ فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب اللّه تبارک و تعالی حبلٌ ممدود من السماء إلی الأرض و عترتى»[۴۰] ، زیرا طنابی که از آسمان غیب به زمین شهادت آویزان و ممتد باشد، حتماً بین مراتب آن، پیوند زوال ناپذیر است و هم به نکتهٴ دوم که هر مرتبه برای گروه خاصی است و همگان را به همهٴ معارف آن راه نیست اشاره شد؛ زیرا از حضرت حسین بن علی(علیه‏السلام) و همچنین از حضرت امام صادق(علیه‏السلام) رسیده است که: «کتاب اللّه عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة و الإشارة و اللطائف و الحقائق فالعبارة للعوام و الإشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقائق للأنبیاء».[۴۱]
هر انسانی به مقدار تحملش بار امانت قرآن را حمل می‏نماید، و عترت طاهره که عدل دائمی قرآن کریم می‏باشند، هرکس را به مقدار توان علمی او تعلیم می‏دادند. وقتی تفسیرِ ﴿ثم لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم﴾[۴۲] از امام صادق(علیه‏السلام) پرسیده شد، حضرت برای عبداللّه بن سنان طوری معنا کرد و برای ذریح محاربی، طور دیگر؛ سپس سر این تفاوت از امام ششم(علیه‏السلام) سؤال شد؛ حضرت فرمود: هر دو راست است؛ ولی: «و من یحتمل ما یحتمل ذریح»[۴۳] ؛ یعنی چه کسی چون ذریح، تحمل اسرار قرآن را دارد.
بنابراین، برخی بار امانت عبارت قرآن را حمل می‏نمایند و گروهی بار امانت حقایق آن را. وقتی جابر از حضرت امام باقر(علیه‏السلام) تفسیر آیه را پرسید، حضرت طوری جواب داد. بار دیگر از همان آیه پرسید امام(علیه‏السلام) طور دیگر جواب فرمود. جابر گفت: قبلاً جواب دیگر داده بودید. حضرت فرمود: «یا جابر إنّ للقرآن بطناً و للبطنِ بطنٌ و له ظهرٌ و للظهرِ ظهرٌ یا جابر لیس شى‏ء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن إن الآیة یکون أوْلها فى شى‏ء و آخرها فى شى‏ء و هو کلام متصل متصرف علی وجوه».[۴۴]


برچسب‌ها: قرآن در قرآن, قرآن

همراه با قرآن
تلاوت و قرائت کتاب خدا احکام و آدابی دارد از جمله اینکه انسان چگونه این حروف را از مخارج ادا کند؛ در چه صورت وقف و کجا وصل کند؛ اینها احکام و آداب تلاوت است.
امّا حکمت تلاوت قرآن این است که انسان، قرآن را به گونه‌ای تلاوت کند که معبود رامشاهده نماید. مرحلهٴ نازلهٴ مشاهدهٴ معبود آن است که در صفحه ضمیر و قلب عابد، چیزی جزء علاقه به معبود نباشد. و انسان می‌تواند به خوبی تشخیص دهد که آیا در قلبش چیزی جزء خدا هست یا نه؟
امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) فرمود: «لو مات من بین المشرق والمغرب لما استوحشت بعد أن یکون القرآن معی»[۱] اگر همهٴ مردمی که بین مشرق و مغرب عالم وجود دارند از بین بروند و کسی روی زمین نباشد و من تنها باشم، چنانچه قرآن با من باشد هرگز احساس و حشت نمی‌کنم.
یعنی اگر همه عالم کافر شوند و قرآن با من باشد هرگز احساس ترس نیم‌کنم. مرگ در حقیقت همان مرگ روح است و انسان کافر حقیقتاً مرده است. از نظر قرآن کسانی زنده‌اند که دین خدا را قبول کنند: ﴿لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ القَوْلُ عَلَی الکَافِرِینَ﴾ .[۲]
حضرت می‌فرماید: اگر همه کافر شوند برای ما تفاوتی ندارد ما از هیچ کس هراس نداریم چون انسان در نبرد با کافر، چیزی را از دست نمی‌دهد که جبران‌پذیر نباشد تنها ازعالم محدودی به جهان ابد پرمی‌کشد و این جای نگرانی ندارد؛ کسی که برای انتقال از عالم طبیعت به ماورای آن هراسی ندارد، از کفر جهانی هم واهمه‌ای به خود راه نمی‌دهد.
حکمت عبادت آن است که عباد معبود را در ضمیر خود مشاهده کند طی این راه نیز محال نیست بلکه شرایط، آداب و احکامی دارد تلاوت قرآن نیز عبادت است. برای این که به مرحلهٴ مشاهدهٴ معبود راه یابیم باید تا من توانیم بر چشم و گوش خود کنترل داشته باشیم، هر کس باید مواظب باشد که جزء وظیفه شرعی چیزی انجام ندهد محیط کار و محیط منزل را با غفلت از خدا آلوده نسازد.
وقتی انسان قرآن تلاوت می‌کند، آنگاه که صاحب کلمات آن را با چشم دل مشاهده کرد، به حکمت تلاوت قرآن رسیده است.

روشنی خانه
مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین جبل عاملی (رضوان‌الله‌علیه) در شرح حال بعضی از صحابه و بزرگان، نقل می‌کند که بعضی از اصحاب و بزرگان علم و دین و سیر و سلوک برنامه‌ها را در منزل تقسیم می‌کردند. یعنی اعضای خانواده در شبانه‌روز این خانه را روشن نگاه می‌داشتند. هنگام شب چنین نبود که همهٴ اعضای خانواده بعد از خوردن غذا تا صبح بخوابند؛ بلکه نگهبانی می‌دادند. مثلاً مقدرای از شب را یکی مشغول عبادت و درس و بحث و تلاوت و دعا بود و دیگری می‌خوابید، سپس دیگری برمی‌خاست و به عبادت می‌پرداخت و اولی می‌خوابید. به دنبال آن سومی بر می‌خواست و به عبادت می‌پرداخت. به گونه‌ای که جزء نام حق در این خانه چیز دیگری برده نشود.
گاهی از یک خانواده، شخصیتی چون شیخ انصاری؛ یا انسان کاملی چون بحرالعلوم تربیت می‌شود، که محصول زحمات چندین سالهٴ گذشتگان و نیاکان آنان است. خدای سبحان به رایگان فردی ممتاز را به خانواده‌ای مرحمت نمی‌کند. آنان سعی می‌کردند که خانه را همیشه روشن نگهدارند و چیزی که خلاف رضای حق است در آن خانه انجام نشود، تا کم‌کم آن خانه بتواند مرکز نورانیت باشد و سرانجام شهری را روشن کند.
خانه‌ای که در آن قرآ، خوانده می‌شود و دین در آن خانه حاکم است، برای فرشتگان، مانند ستاره‌های آسمان برای اهل زمین نورافشانی می‌کند ،[۳] همان طور که انسان هنگام دیدن فضای باز، بعضی از جاها را تاریک و بعضی را روشن می‌بیند خانه‌ای که در آن قرآن خوانده می‌شود و دین در آن حاکم است برای اهل آسمان نورافشانی می‌کند.
امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: صدیقه کبری (سلام‌الله‌علیه) را زهرا نامیده‌اند. و زهرا یعنی تابناک؛ زیرا خانه و محراب و مرکز عبادت او برای اهل آسمان تابناک و درخشان بود .[۴] انسان کامل هم برای اهل آسمان نور می‌دهد.

تاریکی غیر مؤمن
دو آیه در قرآن کریم است که در یکی از آن می‌فرماید: فرشتگان و حاملان عرش برای مؤمنان طلب مغفرت می‌کنند؛ و در دیگری می‌فرماید: ملائکة الله برای اهل زمین استغفار می‌کنند.
در آیه اول می‌فرماید: ﴿الَّذِینَ یَحْمِلُونَ العَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا﴾[۵] در آیه دوم می‌فرماید: ﴿وَالمَلاَئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الأَرْضِ أَلاَ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ﴾ .[۶]
گفته‌اند: جمع این دو آیه چنین است که هم آنجا که خدا فرمود: فرشتگان حاملان عرش برای مؤمنان طلب مغفرت می‌کنند؛ و هم آنجا که می‌فرماید: برای اهل زمین استغفار می‌کنند مراد، مؤمنان هستند؛ زیرا فرشتگان غیر مؤمن را نمی‌بینند، غیر مؤمن تاریک است. هر خانه‌ای را که فرشته می‌بیند برای اهل آن خانه طلب مغفرت می‌کند. خانه‌ای که در آن دین حاکم است، روشن است لذا فرشتگان آن را می‌بینند و برای اهل آن طلب مغفرت می‌کنند. کافر چون تاریک است، فرشته او را نمی‌بیند. خدا هم روز قیامت آنان را نمی‌نگرد. ﴿وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ القِیَامَةِ﴾ ،[۷] ﴿وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ القِیَامَةِ﴾[۸] .
اگر انسان توانست خانه و مرکز کار و محیط زیست خود را این‌چنین روشن کند، کم‌کم نیل او به مقام عالی آسان می‌شود. گرچه در ابتدا سخت است؛ امّا بعدها متوجه می‌شود که حرفهای باطل کم‌کم انسان را می‌رنجاند. گاهی انسان مسائل عقلی و معارف را با گروهی در میان می‌گذارد، چهرهٴ آنان گرفته آنان گرفته می‌شود؛ چون در ذایقهٴ آنها تلخ است. امّا خود او از این کلمات لذت می‌برد، آنگاه اگر در جمعی بنشیند که همه‌اش گفتن و شنیدن و خندیدن و خنداندن است، رنج می‌برد. حال که انسان می‌تواند به هر نحو روح خود را تربیت کند، پس چرا او را از راه خوب پرورش ندهد؟ چرا روحش را به کارهای خوب عادت ندهد؟
کسی که به باطن قر آن رسیدن و آن را خوب تلاوت کرد، فضای منزلش نورانی خواهد شد.
حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) شبانه روز پنج بار به هر خانه نگاه می‌کند، پیامبر فرمود: این پنج بار در اوقات پنج‌گانه نماز است تا ببیند آنها در موقع نماز چه می‌کنند. هر خانه که در آن به نماز، در پنج وقت خود اهمیت داده شود، حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) شهادتین راتلقین صاحب آن خانه می‌کند .[۹]
باز در این زمینه رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: «نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن ولا تتّخذوها قبوراً کما قعلت الیهود والنصاری، صلّوا فی الکنائس والبیع وعطّلوا بیوتهم»[۱۰] خانه‌هایتان را با خواندن قرآن روشن کنید. اگر عده‌ای با هم در محلی زندگی می‌کنند که نه آثار علمی دارند، و نه خدمتی به اسلام و مسلمین می‌کنند، آنجا دیگر خانه نیست؛ بلکه مقبره‌ای خانوادگی است که عده‌ای مرده در آنجا هستند. اگر اثری از این خانه برنخیزد، تبدیل به مقبرهٴ خانوادگی می‌شود. بگذارید از خانه شما به جامعه نور برسد. مانند یهودیها و مسیحیها نباشید که در خانه عبادت نمی‌کنند و فقط در کنیسه، آن هم در زمان مشخص؛ بلکه عبادتهای عمومی را در مسجد و عبادتهای خصوصی را در منزل انجام دهید.
مراکز دینی ومساجد و نماز جمعه و جماعات را باید حفظ کرد و از این فیض بزرگ محروم نبود. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الشاذّ من الناس للشیطان کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب»[۱۱] همان‌طور که یک گوسفند مانده از رمه، تحت سرپرستی شبان نیست و طعمهٴ گرگ می‌شود، کسی که جامعه را رها کرده نیز مانند گوسفندی است که رمه را رها کرده باشد.
مرد نابینایی حضور پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) عرض کرد: من گاهی راهنما دارم که مرا به مسجد می‌آورد؛ گاهی هم راهنمایی که دست مرا بگیرد ندارم. چه کنم؟ فرمود: بین مسجد تا منزل خود طناب یا نخی قرار بده که دست به آن بگیری و به جماعت حاضر شوی .[۱۲] حضرت به نابینا می‌فرماید: به هر وسیله که هست خودت را به مسجد برسان. فاصله گرفتن از امت اسلامی و جامعهٴ مسلمین مخاطره‌آمیز است و بودن دن جمع آنان برکاتی به همراه دارد .


برچسب‌ها: معنای تجلی قرآن, معنای, تجلی قرآن, قرآن

نزول قرآن در ماه رمضان
جریان نزول وحی و بحث از دفعی و تدریجی بودن نزول و سایر شئون آن جزو فنّ علوم قرآنی است که از فن تفسیر معانی آن جداست. دأب مفسران پیشین (به استثنای بعضی از آنان) بر این بود که فن علوم قرآنی را در طی مسائل تفسیری مطرح می‌کردند، همان‌گونه که بسیاری از فقهای گذشته مطالب اصولی را که فنّ جدایی است در اثنای مسائل فقهی ارائه می‌کردند، هرچند برخی تألیف مستقلّی در این باره داشتند. با گسترش دامنه مطالب رشته علوم قرآنی طرح آن به طور مستقل مناسب‌تر است، چنان که فن اصول را از فن فقه جدا کرده‌اند.
به هر تقدیر، درباره مقصود آیه مورد بحث از «نزول قرآن در ماه مبارک رمضان»: ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی اُنزِلَ فیهِ القُرءان﴾ و نحوه این نزول، وجوه و اقوالی مطرح شده است و در همین باره مطلب خاصّی است که بعد از ارائه وجوه مزبور و نقد آنها، به آن عنایت می‌شود. وجوه مخدوش و قابل نقد بدین قرار است:
۱/ مقصود، نزول همه قرآن است. روشن است که چنین احتمالی نه با تاریخ مسلّم اسلامی و نه با شواهد قرآنی سازگار است.
۲/ مقصود، نزول بخشی از قرآن است. برخی مفسّران برپایه این احتمال، مقصود از «نزول قرآن در ماه رمضان» را چنین توجیه کرده‌اند:
بعثت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) با نزول اولین آیه قرآن مقارن بود و این مسئله به شهادت آیات قرآن در شبی از شبهای ماه مبارک رمضان اتفاق افتاد. همه قرآن در آن شب نازل نشد؛ ولی چون سوره «حمد» که مشتمل بر بخش اعظمی از معارف قرآنی است در آن شب فرود آمد، گویا تمام قرآن نازل شده است، بنابراین صحیح است گفته شود ﴿ اِنّا اَنزَلنهُ فی لَیلَةٍ مُبرَکَةٍ﴾.[۱]
اولین آیه، ﴿ اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق﴾[۲] بود که شب بیست و پنجم ماه رمضان نازل شد؛ زمانی که پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) عازم خانه خدیجه بود، جبرئیل در بیابان او را دید و بر وی چنین وحی فرستاد: ﴿اِقرَأ بِاسم… ﴾ و آن حضرت چون وحی را دریافت کرد، به خاطرش گذشت که از جبرئیل بپرسد خدا را چگونه بخواند. جبرئیل سوره حمد و کیفیت نماز خواندن را به وی آموخت و از نظر غایب شد. پیامبر چون به حال عادی برگشت، جز رنجی از ناحیه فشار نزول جبرئیل بر خود چیزی نیافت و به راه خود ادامه داد و نمی‌دانست که مبعوث به رسالت و مأمور به هدایت مردم شده است. آن شب را از شدت درد در بستر آرمید. فردا باز فرشته وحی آمد و به او چنین خطاب کرد ﴿یاَیُّهَا المُدَّثِّر… ﴾.[۳]
معنای نزول قرآن در ماه رمضان همین است و بعثت مصادف با شب قدر بود و خبری که در بعضی از کتابهای شیعه هست که بعثت روز بیست و هفتم رجب بوده است، تنها در تعدادی از کتابهایی است که تاریخ تدوین آنها از اوایل قرن چهارم هجرت پیش‌تر نمی‌رود و نیز مخالف با قرآن است. روایات دیگری در تأیید این اخبار وجود دارد که طبق آنها معنای نزول قرآن در ماه رمضان این است که قبل از بعثت، از «لوح محفوظ» به «بیت‏معمور» نازل شد و جبرئیل آن را بر فرشتگان املا کرد و پس از بعثت بر پیامبر نازل شد؛ ولی اینها اوهام و خرافاتی است که در اخبار راه پیدا کرده است، زیرا اوّلاً با قرآن مخالف است و مردود. ثانیاً مراد قرآن از لوحِ محفوظْ عالمِ طبیعت و مراد از بیت‏معمورْ کره زمین است که با سکونت انسان آباد شده است.[۴]
استاد علامه طباطبایی(قدس‌سرّه) پس از نقل گفتار مزبور می‌فرماید:
از سخن این شخص که «لوح محفوظ» را عالم طبیعت و «بیت‏معمور» را کره زمین و روایات منزه شیعه را افترا می‌شمرد و مبعث را که در بیست و هفتم رجب است از بافته‌های شیعه می‌داند، پیداست که گرفتار تعصّب است که با عدل و انصاف هماهنگ نیست، و به تفکر مادی مبتلاست که با بینش الهی سازگار نیست. پاسخ او چنین است:
أ. خداوند درباره لوح محفوظ فرموده است: ﴿بَل هُوَ قُرءانٌ مَجید ٭ فی لَوحٍ مَحفوظ﴾.[۵] آیا عالم طبیعت که سیّال، متحرک و متطوّر است و هر روز حالتی دارد و مرگ و حیاتش درهم آمیخته است، می‌تواند محفوظ از حوادث و مصون از دگرگونی و زوال باشد؟
خدای سبحان می‌فرماید: ﴿ ما عِندَکُم یَنفَدُ وما عِندَ اللّهِ باق﴾.[۶] وزانِ این آیه وزانِ تقسیم هستی است که «الموجود إمّا باقٍ أو فانٍ» یا «الموجود إمّا مادیّ أو مجرد» یا «الموجود إمّا متحرّک أو ثابت». مطلب مزبور گرچه به زبان وحی گفته شده است، نه اصطلاح فلسفی یا کلامی؛ ولی مقصود بیان همین تقسیم است؛ یعنی آنچه نزد شماست از قسم زوال‌پذیر و آنچه نزد خداست از قسم مصون از زوال است، پس در جهان هستی دو نشئه متغیّر و محفوظ هست؛ خدای سبحان و آنچه نزد وی است، مصون از دگرگونی، زوال و مرگ است و جز او و اسمای حسنای وی همه چیز فنا پذیر و محکوم به زوال است: ﴿کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت﴾[۷] ؛ ﴿کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ ٭ ویَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذوالجَللِ والاِکرام﴾.[۸] اگر عالم طبیعت لوحِ محفوظ باشد، باید زوال ناپذیر باشد، در حالی که دائماً در حال تطوّر و دگرگونی است، و اگر بیت‏معمور کره زمین باشد، باید همواره معمور باشد؛ نه اینکه تنها یکبار گوشه‌ای از آن با سکونت انسان معمور شده باشد که آن نیز با ﴿ظَهَرَ الفَسادُ فِی‌البَرِّ والبَحر… ﴾[۹] و با ﴿اِنَّ المُ‏لوکَ اِذا دَخلوا قَریةً اَفسَدوها… ﴾[۱۰] و با ﴿واِذا تَوَلّی سَعی فِی الاَرضِ لِیُفسِدَ فیها ویُهلِکَ الحَرثَ والنَّسل… ﴾[۱۱] روبه‌روست.
ب. گفته دیگر وی که تاریخ تدوین حدیث شیعه از قرن چهارم فراتر نمی‌رود نیز سخنی است ناصواب، زیرا تاریخ گویاست که در قرنهای اول و دوم، دیگران توفیق جمع آوری حدیث را نداشتند و چه بسا از آن منع می‌کردند[۱۲] ؛ ولی ضبط حدیث به دست شیعه رواج داشت، چون شیعه پیرو کسانی است که همواره بر جمع و ضبط حدیث تشویق می‌کرده‌اند.[۱۳]
ج. این سخن که ابتدا سوره «علق» میانِ راه بر پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل شد، آنگاه سوره «حمد» و آموزش نماز و…، صرفاً خیالبافی و ادعای بدون دلیل است و آیه یا روایتی آن را تأیید نمی‌کند. آری نشانه نزول ابتدایی در این دو سوره وجود دارد؛ ولی تعیین آن باید با تاریخ قطعی یا حدیثِ معتبر مشخص شود و حدیث اهل سنت پس از حدیث شیعه تدوین شده است.
د. ایشان مسلم گرفته است که بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ تقارن زمانی دارند؛ نبوت با نزول قرآن آغاز شد و پیامبر یک شب نبی بود، بدون اینکه رسول باشد و در صبح همان شب با نزول سوره «مدثّر» رسالت را نیز دریافت داشت.
این ادعا را از اخبار اهل سنت نمی‌توان اثبات کرد، زیرا ایشان مدعی است که تدوین جوامع روایی شیعه پس از وقوع وقایع است و لازمِ این سخن آن است که بر هیچ یک از جوامع روایی نتوان اعتماد کرد، چون تدوین همه جوامع روایی شیعه و سنّی حداقل دو قرن پس از زمانِ رحلت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده و احتمال دسّ و تحریفی که وی داده است، متوجه منابع اهل سنت نیز هست.
از قرآن نیز نمی‌تواند بر مدعای خود شاهدی بیاورد، بلکه قرآن بر خلاف گفته وی دلالت دارد؛ مثلاً سوره «علق» به شهادت تاریخ و پنج آیه اول آن، نخستین سوره‌ای است که نازل شده و حاکی از این است که رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) آشکارا نماز می‌خواند و بعضی وی را از نماز نهی می‌کردند و جریان وی مورد گفت‌وگوی مجالس و محافل بود و…، پس رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبل از نزول سوره «علق» و «حمد» و پیش از امر به تبلیغ، نماز می‌خواند: ﴿اَرَءَیتَ اِن کانَ عَلَی الهُدی ٭ اَو اَمَرَ بِالتَّقوی﴾[۱۴] و این همان نبوّت است که قبل از نزول قرآن برای پیامبر حاصل شده است.[۱۵]
پاسخ کوتاه به کسانی که مقصود از نزول قرآن در ماه مبارک رمضان را نزول بخشی از قرآن دانسته‌اند این است که چنین مقصودی نیازی به گفتن ندارد، زیرا دیگر ماهها نیز ظرف نزول بعضی از آیات و سوره‌های قرآن است، پس چرا خصوص ماه رمضان ذکر شد؟
۳/ مقصود این است که ابتدا و آغاز نزول قرآن ماه رمضان بوده است[۱۶] ، زیرا قرآن امری دامنه‌دار و ممتد است و چنین امری را با شروع آن تاریخگذاری می‌کنند، پس نزول قرآن نیز با آغاز آن تاریخگذاری شده است و می‌توان گفت قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ به اعتبار اینکه آغاز نزول آن در این ماه بوده است.
این سخن نیز اشکالاتی دارد:
الف. ظاهر آیه شریفه این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ نه ابتدای آن.
ب. این نظر برای کسانی که بعثت رسول خداا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را در ماه رمضان می‌دانند و چنین می‌پندارند که رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در کوه حِراء صائم بود و در هفدهم ماه رمضان مبعوث شد[۱۷] شاید قانع کننده باشد؛ ولی به نظر محققان شیعه که بعثت را بیست و هفتم رجب می‌دانند، صحیح نیست، زیرا بین مبعث تا ماه مبارک رمضان بیش از یک ماه فاصله است و بعثت بدون وحی و نزول قرآن تحقق نمی‌یابد، بلکه بی‌شک آیات اول سوره «علق» و بخشی از سوره‌های «مزمّل» و «مدثّر» در آغاز بعثت نازل شده است، افزون بر این قرآن کریم بعثت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را منّت، یعنی نعمت سنگین[۱۸] دانسته است: ﴿لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَی‌المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم﴾[۱۹] ، در حالی که نزول قرآن را با چنین وصفی نستوده است، پس اگر بعثت، نعمتی سنگین است و همزمان با آن، بخشی از آیات قرآن نازل شده است، مناسب بود که نزول قرآن با ماه رجب که ظرف بعثت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) است تاریخگذاری می‌شد؛ نه با ماه رمضان.
شبیه این نظر، احتمال کسانی است که می‌گویند: مقصود از نزول قرآن در ماه رمضان، نزول بعض قرآن و جزء اول آن است.[۲۰] بدیهی است اشکالات نظر قبلی، متوجه این احتمال نیز هست.
۴/ مقصود از «انزال» در اینجا خصوص نزولِ دفعی تفصیلی است.
چنین نزول تفصیلی نیز محتمل نیست، زیرا شواهد فراوان قرآنی، روایی و تاریخی وجود دارد که قرآن مفصّل و مبسوط به تدریج نازل شده است. اصولاً کتابی که حاوی مجموعه‌ای از قوانین است و برای هر حادثه‌ای حکمی دارد، نظیر الواح حضرت موسی(علیه‌السلام) صرفاً مشتمل بر مواعظ و معارف نیست که یکجا نازل شود.
نزول دفعی تفصیلی قرآن با تاریخ سازگار نیست، زیرا از امور مسلّم تاریخ است که گاه صحابه رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مطلبی را از آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌پرسیدند و در پی آن آیه‌ای نازل می‌شد تا به سؤال مزبور پاسخ دهد یا آن حضرت می‌فرمود: باید منتظر وحی باشیم تا دستور برسد ؛[۲۱] همچنین گاهی آیات، پس از وقوع حادثه‌ای نازل می‌شد؛ مثلاً آنگاه که نمازگزاران جمعه صدای طبل ورود کاروان تجاری از شام به مدینه را شنیدند و رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را که مشغول خطابه جمعه بود رها کرده و به دنبال لهو و تجارت رفتند آیه نازل شد که ﴿واِذا رَاَوا تِجرَةً اَو لَهوًا انفَضّوا اِلَیها وتَرَکوکَ قآئِمًاً﴾.[۲۲]
افزون بر ورود اشکال مزبور بر احتمال اخیر، چنان که اشاره شد آیاتی از قرآن شاهد و بیانگر نزول تدریجی وجود تفصیلی آن است.
شواهد لفظی[۲۳] و همچنین بررسی تاریخ نزول احکام نیز نشان می‌دهد که همه آیات تفصیلی قرآن یکجا نازل نشده است، چنان که دستور وجوب نماز اوایل بعثت آمده است و دستور جهاد: ﴿اُذِنَ لِلَّذینَ یُقتَلونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا﴾[۲۴] سیزده سال پس از آن. غرض آنکه اگر تمام قرآن به وجود تفصیلی آن نظیر الواح موسای کلیم(علیه‌السلام) یکجا نازل شده بود حتماً مورد اطلاع کاتبان وحی قرار می‌گرفت و امت اسلامی از آن آگاه می‌شد. تعبیرهای متعددی که در قرآن حکیم مطرح است و برخی از آنها بازگو شد با نزول دفعی وجود تفصیلی آن مناسب نیست. وجود تفصیلی قرآن فقط با نزول تدریجی آن مناسب است و هرگز با نزول دفعی آن هماهنگ نیست.

توهم تباین
قول به نزول بعض قرآن یا آغاز نزول آن در ماه رمضان، چنان که توضیح داده شد، نمی‌تواند مصحّح این تعبیر باشد که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. اکنون با توجه به این مطلب نیز که قرآن به وجود تفصیلی خود دفعتاً نازل نشده است، این سؤال مطرح است که چگونه می‌توان پذیرفت قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد: ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی اُنزِلَ فیهِ القُرءان﴾، در حالی که طبق شواهد دیگر قرآنی و تاریخی، قرآن تدریجاً نازل شده است؟ تباین بین این دو دسته از آیات و تاریخِ مسلّم چگونه توجیه می‌شود؟
برخی مفسران به عنوان پاسخ از اشکال مزبور، بحث را از مسیر خود خارج کرده و گفته‌اند: مقصود از اینکه ماه رمضان در آن قرآن نازل شد: ﴿اُنزِلَ فیهِ القُرءان… ﴾ این است که ماه رمضان ماهی است که در فضیلت و شأن آن یا در وجوب روزه آن قرآن نازل شده است: «أُنزل فی‏فضله القرآن» یا «أُنزل فی فرض صیامه القرآن» ؛[۲۵] نه اینکه ماه رمضان، ظرف نزول خود قرآن باشد.
بر این توجیه، اشکالاتی وارد است:
۱/ لازم این نظریه تقدیر گرفتن کلمه «فضل» یا «فرض صیام» است و گفته‌اند که تقدیر برخلاف اصل است.
۲/ به فرض صحّتِ تقدیر در آیه مزبور، هرگز در آیه سوره «دخان» و سوره «قدر» نمی‌توان تقدیر گرفت، چون ظاهرِ آن آیات نزولِ خود قرآن در شب پُربرکتِ قدر است.
۳/ اگر معنای آیه چنان باشد، که البته با تقدیر همراه است، ماه رمضان از این جهت که قرآن درباره آن نازل شده ویژگی خاصی نسبت به دیگر ماهها نخواهد داشت، زیرا در قرآن راجع به برخی از ماههای دیگر و احکام و حرمت آن آیاتی نازل شده است؛ مانند آنچه درباره ماههای حرام و ماههای مناسک حج به طور عموم نازل شده است.[۲۶]
به سؤال و اشکال یاد شده، یعنی تباین آیات در این باره، پاسخهایی داده شده است، بدین شرح:

پاسخ علامه طباطبایی
استاد علامه طباطبایی(قدس‌سرّه) می‌فرماید:
از تدبّر در آیات چنین به دست می‌آید که قرآن دو نزول، یکی دفعی و دیگری تدریجی داشته است. نزول دفعی و یکباره قرآن در ماه رمضان و شب قدر، و نزول تدریجی آن در طی بیست و سه سال بوده است. آیاتی که می‌گوید «قرآن در شب قدر نازل شده» با واژه «انزال» آمده است، نه تنزیل، و تعبیر «انزال» که بر نزول یکباره دلالت دارد می‌تواند به دو لحاظ باشد: ۱/ مجموع واحد گرفتن کل یا بخشی از قرآن. ۲/ دارابودن حقیقتی غیر از آنچه فهم بشر عادی آن را ادراک کرده و به فصل‏فصل و تدریجی بودن آن حکم می‌کند. این ویژگی، یعنی حقیقت واحد داشتن، قرآن را یکپارچه و غیر تدریجی قرار داده و تعبیر انزال را درباره آن روا می‌دارد.[۲۷]
استاد علّامه طباطبایی(قدس‌سرّه) برای اثبات مدعای خود، آیاتی را شاهدِ بر وجود جمعی و حقیقت واحد داشتن آورده‌اند و سپس آیات دیگری را نیز برای شاهد جمع بین دفعی و تدریجی ذکر می‌کنند که جمع مزبور تبرّعی نباشد؛ امّا آیاتی که بر دو حیثیّت و دو رتبه وجودی داشتن قرآن دلالت می‌کند:[۲۸]


برچسب‌ها: نزول قرآن در ماه رمضان, نزول قرآن, نزول, قرآن, ماه رمضان, رمضان

ضرورت تبیین خصایص تکوینی و تشریعی اهل‌بیت(علیهم‌السلام)
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) از آن جهت که انسان کامل و مظهر اسم اعظم الهی اند، دارای مزایای وجودی ویژه اند که مستلزم یک سلسله حقوق و استحقاقهای خاص خواهد بود. برای اینکه وظایف دیگران نسبت به آن ذوات مقدّس روشن گردد، لازم است طی چند فصل به خصایص تکوینی و تشریعی آنان اشاره شود تا بعد از آشکار شدن آن مزایای الهی، تکلیف دیگران که در حقیقت تشریف آنهاست، در پیشگاه ذوات نوری خاندان وحی و وَعْی و صاحبان بیوت طاهر و رفیع معلوم گردد؛ تا از گزند انحراف و تفریط از هسته مرکزی ولایت مصون شوند و از آسیب انحراف و افراط از آن سالم بمانند؛ چونان قرآن کریم که شناخت ناب آن، جهت صیانت از تفریط توهّم تحریفِ متن آن و افراط فتوا به قدیم بودن لفظ آن، لازم خواهد بود.
اکنون به نَمی از یَمْ و حُبابی از عُباب می پردازیم؛ به امید آنکه با اغتراف از بحر ولا و اعتراف به قصور، تقصیرِ اقترافِ خطا و تجرّی اعتسافِ هوا بخشوده شود.

فصل یکم
اهل بیت وحی(علیهم‌السلام) جامع کلام تکوین و تدوین و واجدکتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری اند. چنین جامعیّتی، نه در خود نظام سه گانه کیان (عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت) است و نه در وُسع منظومه شمسی قرآن؛ زیرا اوّلی، چون تکوین صرف است، غیر از بود و نبود، چیزی در آن نیست و دومی چون تدوین محض است، غیر از باید و نباید، چیزی در آن راه ندارد؛ زیرا اِخبارهای آن نیز نظیر اِنشاهای آن، از حوزه لفظ، مفهوم و حکایتهای حصولی بیرونی نیست. البتّه مراحل برین قرآن که به کتاب مبین و أُمّ الکتاب منتهی می گردد، چنان‌که از آن مقام منیع تنزّل یافت، موجود عینی است؛ نه اعتباری و کتاب تکوینی است؛ نه تدوینی.
امّا انسان کامل که مَثَل اعلای آن اُسْرَه عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) است، گذشته از حوزه فراگیر تکوین، از منطقه گسترده اعتبار نیز برخوردار است؛ زیرا انسان، موجود متفکّر و مختاری است که صرف نظر از قوانین کیان هستی، از مقرّرات اعتباری پیروی می نماید؛ گرچه پشتوانه این مقرّرات اعتباری، همانا آن قوانین تکوین خواهد بود و اصول آن نظام عینی، سایه‌فکن فروع این منظومه اعتباری است. از این جهت، هیچ موجودی به جامعیّت انسان کامل نخواهد بود و همانا اوست که می تواند، کَوْنِ جامع باشد.

فصل دوم
جامعیّت عینی و علمی اهل بیت نبوّت و امامت (علیهم‌السلام) به این معناست که هر کمال ممکن را بدون نقص، واجد و هر چه را که دارا می باشند، مصون از عیب است و هر چه در مرحله حدوث واجد بودند، در مرحله بقا نیز دارا خواهند بود؛ یعنی از جهات چهارگانه مزبور کامل اند؛ زیرا نه فاقد کمالی هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد، و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالی آنها عَیْب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشند و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد.
این مقام جمع الجمعی مربّع را می توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی بدیل الهی، یعنی قرآن استنباط کرد؛ زیرا رسول اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) طبق نقل محدّثان اسلامی، اعمّ از شیعه و سنّی فرموده اند: «إنّی تارکٌ فیکم ما إنْ تَمَسَّکْتُم به لن تَضِلُّوا بعدی؛ أحدُهما أعظمُ من الآخر: کتابَ الله، حبلٌ ممدودٌ من السماء إلی الأرض وعترتی أهلَ بیتی، و لن یَفْتَرِقا حتّی یَرِدا عَلیَّ الحوضَ؛ فَانْظُرُوا کیف تَخْلُفُونی فیهما»[۱] . مخاطبان این پیام، وارثان تمدّن غنی و قوی اسلام در پهنه زمان و در گستره زمین اند؛ یعنی نه نسل هیچ عصر و زمانی از آن توصیه سعادت آفرین مستثناست و نه مردم هیچ مصر و دیاری از آن، جدا خواهند بود.
چنین وصیّت فراگیری، نشان از هماهنگی کامل کمال تکوین انسانی و تدوین الهی است؛ به طوری که تمام مردم روی زمین تا بامداد معاد، دربخش علم وعمل، نیازمند به رهنمود و رهبری قرآن وعترت اند و هیچ مکتبی تا شامگاه تاریخ بشری پدید نمی آید، مگر آنکه عرضه جهان بینی و جهان آرایی آن بر قرآن و عترت(علیهم‌السلام) لازم خواهد بود و پاسخ نفی یا اثبات آن را نیز می توان از ثَقَلین استنباط کرد.
اگر در تعبیرهای روایی از قرآن به عنوانِ ثَقَل اکبر یاد شده، برای آن است که حفظ حریم قرآن در محورهای تبیین و تفسیر اولاً و تعلیل و تنقیح ثانیاً و حمایت و دفاع ثالثاً و احیای حدود و اجرای سایر احکام آن رابعاً، به عهده عترت طاهرین(علیهم‌السلام) و پیروان راستین آنان خواهد بود و در این راه موظّف اند که از بَذْل نَفْسِ نفیس دریغ نکنند و در ایثار و نثار و جهاد و اجتهاد، منافسه و مسابقه و مسارعه نمایند؛ وگرنه از لحاظ جامعیّت کمال و جمال و جلال، هرگز انسان کامل که نمونه ممتاز آن اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) هستند، از قرآن کریم، قاصر و ناقص نخواهد بود؛ وگرنه به همان مقدار قصور و نقص، بین ثَقَلین، افتراق پدید می آید در حالی که اطلاق نصوص متواتر این مبحث، طارد آن تفرقه است.

فصل سوم
همان گونه که قرآن کریم تِبْیان هر چیز است، لذا خود باید بیّن بوده و مصون از هرگونه ابهام باشد و هر آیه ای با آیه هم‌پیام خویش هماهنگ است و هیچ آیه ای با آیه دیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت و با کمک برخی از آیات، اسرار نهفته بعض دیگر آیات مسانخ، روشن می گردد و از این رهگذار گفته می شود که «القرآن یُفَسِّرُ بعضُه بعضاً»؛[۲] زیرا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرموده است: «إنّ الکتاب یُصَدِّق بَعْضُهُ بعضاً و إنّه لا اختلافَ فیه فقال سبحانه: ﴿و لو کان من عندِ غَیْرِ الله لَوَجَدُوا فیه اختلافاً کثیراً﴾[۳] وإنّ القرآن ظاهَره أنیقٌ و باطنَه عمیق ٌلا تَفْنی عجائبه ولا تنقضی غرائبه ولا تُکْشَفُ الظلماتُ إلاّ به… »؛[۴] «وَیَنْطِقُ بعضه ببعضٍ و یَشْهَدُ بَعْضُه علی بعضٍ و لا یختلف فی الله ولا یُخالِفُ بصاحبه عن الله».[۵]
اهل بیت وحی(علیهم‌السلام) نیز مُبَیِّن همه احکام و حِکَم الهی بوده و مُفَسِّر راستینِ آیات خداوندند و بی نیاز از تعلیم بشری می باشند؛ زیرا همه آنان در محضر ربوبی از فوز تعلیم اسمای حُسنا متنعّم شده اند؛ لذا، سیرت و سنّت آن ذوات نورانی، نه تنها با همدیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت، بلکه هماره هماهنگ و مُفَسِّر و ناطق و شاهد گویای یک‌دیگر بوده و هستند. از این جهت، هم صاحبان فقه اکبر در تبیین اصولِ اعتقادی و اخلاقی از متون روایی، کلام هر کدام از سخنگویانِ معصوم یا تقریر و امضای آنان را مُفسّر کلام یا سکوت دیگری می دانند و هم صاحبان فقه اصغر در تحریر احکام فقهی و حقوقی، چنین مَنْهج و روشی را پیش رو دارند؛ چنان که صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام چنین می فرماید: «اِنّ کلامهم(علیهم‌السلام) جمیعاً بمنزلةِ کلامٍ واحدٍ، یُفَسِّرُ بَعْضُه بَعْضاً».[۶]
لذا هم می توان کلامی که صدور آن مسلّم است و جهت صدور آن نیز منزّه می باشد، به طوری که تاریخ صدور آن سهمی نداشته باشد، به هر کدام از معصومین(علیهم‌السلام) اسناد داد و هم سخن هر یک از آنان را به کمک سخن دیگری شرح کرد؛ چنان‌که خود آن ذوات مقدّس چنین بوده اند؛ البتّه گاهی ممکن است حدیثی را که در ظرف زمانی خاص یا وعای مکانی مخصوصْ صادر شده است، نتوان آن را به غیر گوینده اش نسبت داد؛ چنان که فتوای تقیّه ای گاهی از همین قبیل است.

فصل چهارم
همتایی همه جانبه قرآن و عترت(علیهم‌السلام) وجوه تشابه فراوانی را به همراه دارد که یکی از آنها پیروزی هر کدام از این دو در میدان تحدّی و صحنه مصاف کتابهای تکوینی با هم و کلامهای تدوینی با یک‌دیگر است؛ یعنی همان طور که قرآن کریم در ساهره مسابقه و میدان سباق، گوی سبقت را از آنِ خود می نماید و هماره سابقِ غیرِ مسبوق است، عترت طاهرین(علیهم‌السلام) نیز در منافسه های فرهنگی و نیز در مسابقه های عدل و احسان، همواره اِمام و اَمام دیگران بوده و هرگز مأموم و خَلْف کسی قرار نمی گرفتند و نمی گیرند.
زیرا هر کدام از آن ذوات مقدّس به نوبه خود، قرآن ممثّل اند و حقیقت قرآن، همیشه حاکمِ غیر محکوم و غالبِ غیر مغلوب خواهد بود؛ زیرا گرچه سراسر نظام آفرینش سپاه الهی اند، لیکن پیام آوران کلام و کتاب خدا چونان وحی الهی، سپاه ویژه پروردگارند که حکم قطعی پیروزی آنها امضا شده است؛ چون خداوند در عین آنکه فرمود: ﴿…لله جنودُ السموات والأرض… ﴾[۷] و نیز فرمود: ﴿…و ما یَعْلَمُ جنود ربّک إلّا هو… ﴾،[۸] لیکن درباره سلسله انبیا و مرسلین و امامان معصوم (علیهم‌السلام)، که جانشینان آن ذوات طاهر می باشند، چنین فرموده است: ﴿کَتَبَ اللهُ لأغْلِبَنَّ أنا و رُسُلی… ﴾[۹] و نیز فرموده است: ﴿و اِنّ جُنْدَنا لهم الغالبون﴾.[۱۰]
آنچه در این باره از قرآن مجید استعانت شد، می توان مضمون آن را از سخنانِ عِدْل قرآن، یعنی عترت طاهرین(علیهم‌السلام) استمداد نمود که به عنوان شاهد، کلام اوّلین امام همام، یعنی حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) و سخن آخرین امام معصوم، یعنی حضرت مهدی منتظر، ولی عصر (ارواحنا فداه) یاد می شود که هر دو بزرگوار چنین فرموده اند: «…و لولا ما نَهَی اللهُ عنه من تزکیةِ المرء نَفْسَه، لَذَکَرَ ذاکرٌ فضائلَ جَمَّةً، تَعْرِفُها قلوبُ المؤمنین ولا تَمُجُّها آذانُ السامعین؛ فَدَعْ عنک مَن مالَتْ به الرَمیّةُ؛ فإنّا صنائعُ رَبِّنا و الناسُ بعدُ صنائعٌ لنا… ».[۱۱]
زیرا امتیاز صنیع و ساخته و پرداخته بدون واسطه خداوند با سایر مصنوعها که توسّط مجاری فیضْ ساخته می شوند و به وسیله یا وسائل متوسّط پرداخته می گردند، امری است مسلّم؛ لذا، چیزی در مصاف دانش و صحنه ارزش، همتای آن نخواهد بود.
آنچه در این باره گفته شد، شرح کوتاهی از یک جمله رسول گرامی‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که فرمود: «نحن أهلُ بیتٍ لا یُقاسُ بنا أحدٌ»[۱۲] ، هنگامی که برجستگان صحابه پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) صلاحیت قیاس با معصومین(علیهم‌السلام) را ندارند و همتای آنان نیستند، حتماً افراد دیگر، فاقد چنین صلاحیت خواهند بود.
تا کنون روشن شد که هر کدام از قرآن و عترت در عین حال که معادل یک‌دیگرند، ملازم هم نیز هستند؛ چون پیام حدیث معروف و متواتر ثَقَلین، گذشته از تعادل و تعامل آنها با هم، تلازم و تصاحب آنها را نیز به همراه دارد و آنچه در باره عدم انفکاک این دو از یک‌دیگر وارد شده، به مثابه شرح همان اصل عدم افتراقی است که از حدیث ثَقَلین استنباط می شود، از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) رسیده است که: «اِنّ اللهَ تبارک و تعالی طَهَّرَنا وعَصَمَنا وجَعَلَنا شهداءَ علی خلقه وحُجَّتَه فی أرضه وجَعَلنا مع القرآن وجَعَلَ القرآن مَعَنا لا نُفارِقُه ولا یُفارِقُنا».[۱۳]


برچسب‌ها: برابری قرآن با اهل بیت, علیهم‌السلام, قرآن, اهل بیت

علم انسان کامل
حضرت علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) مصداق بارز انسان کامل و خلیفه تامّ الاهی است. چنین انسانی به همه حقایق جهان امکان که مجالیِ اسمای حسنای خداوند، و مظاهر صفات علیای اویند آگاه است.
به استناد آیه کریمه و عَلّم ادم الأَسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملائکة فقال أَنبئونی بِأَسماء هؤُلاء إِن کنتم صادقین [۱] ، انسان کامل که همان مقام رفیع آدمیّت تامّ است و نه شخص خاصّ آدم (علیه‏السلام) همه اسمای تکوینی الاهی را به علم شهودی (نه حصولی) دارد و چنین علمی با یافتن معلوم همراه است.
از این رو، همه نام‏هایی که مجالیِ اسمای حسنای خداوند است، مشهود و محاط خلیفه الاهی است و چنین وجدان و احاطه، احاطه کتاب بر مکتوب است.

انسان کامل، کتاب جامع
اگر هر موجودی را کلمه، آیه، یا سوره‏ای خاص بدانیم، انسان کامل که کَوْن جامع است همه کلمات، آیات و سُوَر جهان را داراست و حقیقت چنین خلیفةاللّهی، همان کتاب جامع خداوندی است.
از مطالب پیش‏گفته، روشن می‏شود که هیچ کس نمی‏تواند بهتر از اهل بیت عصمت که امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) سیّد اولیای خدا و خلفای الاهی است قرآن را از بیرون بشناساند؛ همان‏گونه که در تبیین محتوای درونی قرآن نیز هیچ چیز یا هیچ کس بهتر از آن‏ها نیست.
خود قرآن نیز چون همتای انسان کامل است، در حکم انسان کامل است، نه برتر از او. البته در عالم مُلک و در نشأه تکلیف، مراحل نازل انسان ملکوتی و کامل، تابع حقیقت قرآن است، ولی در ارزیابی باید حساب هر مرحله از قرآن را با مرحله خاص از مقام‏های رفیع انسان کامل به دقّت بررسی کرد.
انسان کامل، جامعِ همه کمال‏ها و نیز جامع تمام کلمه‏هاست. از این رو، می‏تواند بگوید: «أُعطیت جوامع الکلم»؛[۲] چنان که درباره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است.
آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) نیز فرمود: «أعطى علیاً جوامع العلم»؛[۳] گرچه همان عنوان جوامع الکلم، کافی است؛ زیرا مقام انسان کامل، بیش از یک حقیقت نیست و در نشأه مُلک، بر اساس آیه «وأَنفسنا وأَنفسکم»[۴] ، وجود مبارک علی بن ابی طالب (علیه‏السلام) همان روح مطهّر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
بنابراین، حقیقت انسان کامل، طبق شهادتِ صاحب‏نظران انسان شناس، همان کتاب جامع و مهیمن بر دیگر کتاب‏ها، کلمه‏ها و موجودهاست؛ زیرا وی مظهر اسم اعظم (الله) است؛ اما دیگر موجودها، مظهر اسمای دیگرند.

انسان کامل، خلیفه خدا
انسان که کَوْن جامع است خلیفه خداوندی است که محیط به تمام اشیاست؛ زیرا خلیفه باید خلأ «مستخلف عنه» را پر کند و اگر «منوب عنه»، هیچ خلأ نداشت، خلیفه او مظهر محیط بودن اوست و مظهر خداوندِ محیط، همانا کَوْن جامع است.
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) شمّه‏ای از فضایل مردان‏الاهیِ واجدِ مَنصِب ملکوتی خلافت خداوند را چنین بازگو فرمود:
»… هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة وباشروا روح الیقین واستلانوا ما استَوْعَرَهُ المُترفونَ وأُنِسوا بمااسْتوحش منه الجاهلون وصحبوا الدنیا بأبدان أرواحها مُعَلّقة بالمحلّ الأَعلی، أُولئک خلفاء الله فى أَرضه والدعاة إِلی دینه، آه آه! شوقاً إِلی رؤیتهم».[۵]
یعنی علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آن‏ها روی‏آورده و روح یقین را لمس کرده‏اند و آن‏چه را دنیاپرستان هوس‏باز، مشکل می‏شمرندْ برای آن‏ها آسان است. آنان به آن‏چه جاهلان از آن وحشت دارند، انس گرفته‏اند. در دنیا با بدن‏هایی زندگی می‏کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد. آن‏ها خلفای الاهی در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا. آه آه! چقدر اشتیاق دیدار آن‏ها را دارم.
منظور از خلافت انسان در زمین، این نیست که قلمرو خلافت او محدوده زمین است، بلکه مراد آن است که منطقه خلافت او بسیار وسیع است؛ لیکن وجود مُلکی و عنصری او در زمین به سر می‏برد.

انسان کامل، قرآن ناطق
حضرت علی (علیه‏السلام) از خود به نام خلیفةالله و ولی الله یاد می‏کند؛ چنان که در بخش‏نامه‏های رسمی خود که برای کارگزاران امور مالی و صدقات نوشته است چنین مرقوم فرمود: «ثمّ تقول: عباد الله! أَرسلنی إِلیکم ولیّ الله وخلیفته…»[۶] ؛ سپس می‏گویی: ای بندگان خدا! ولی خدا و جانشین او مرا به سوی شما فرستاد… .
نیز آن حضرت (علیه‏السلام) درباره انسان کامل که این عنوانْ قابل اِنطباق بر حضرت مهدی ارواحنا فداه است، چنین فرمود: «بقیّة من بقایا حجّته، خلیفة من خلائف أَنبیائه»؛[۷] بازمانده‏أاز بقایأحجّت خداست و جانشینی از جانشیان انبیای اوست.
بنابراین، جهان بیرونی، کتابی صامِت است و جهان درونی یعنی انسان کامل و خلیفه الاهی کتابی است ناطق؛ قرآنِ تدوینی، رموز جهان بیرون را در خود دارد و انسان کامل، همه آن‏ها را در نهان و نهاد خویش، مشهود می‏یابد.
جناب شیخ «محمود شبستری» در این باره در موارد مختلف از «گلشن راز» می‏فرماید:
جهان، جمله فروغ نور حق دان***حق، اندر وی ز پیدایی است پنهان
جهان انسان شد و انسان جهانی***از آن پاکیزه‏تر نَبْوَد بیانی
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز***ز تو محروم‏تر کس دیده هرگز
جهان را سر به سر در خویش بینی***هر آن‏چه آید آخِر، پیش بینی


برچسب‌ها: قرآن در کلام امام علی, قرآن, کلام, امام, علی, امام علی

وداع با ماه خدا
امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) ماه مبارک رمضان را عید اولیاء الله می‌داند. در صحیفهٴ‌سجّادیه دعایی دربارهٴ مقام دعا و وداع ماه مبارک رمضان وجود دارد که در مقدمهٴ این دعا حضرت کلیّات نعمتهای الهی را می‌شمارد و اینکه بخششهای خدای سبحان ابتدایی است، نه از روی استحقاق. بعد از آن مقدمه می‌فرماید: یکی از بهترین بخششهای خداوند سبحان، ماه مبارک رمضان و روزهٴ این ماه است .[۱] شاعر می‌گوید:
عارفان هر دمی دو عید کنند ٭٭٭ عنکبوتان مگس قدید کنند[۲]
کار عنکبوت آن است که بتند و با این تارها مگس را صید کرده قدید و قورمه درست کند. او کارش غیر ازذخیره کردن چیز دیگری نیست؛ اما عارف در هر دم و هر نفس دو عید دارد که سعدی گفت:
«هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون بر می‌آید مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب».
لذا عارف در هر دم دو عید دارد. و بهترین دمی که انسان دارد در ماه مبارک رمضان است که «أنفاسکم فیه تسبیح» نفس کشیدن در این ماه «سبّوحٌ قُدّوس» گفتی است.
این که در آخر ماه مبارک رمضان عید فطر می‌گیرند، چون جایزه‌های یک ماه را به ما می‌دهند، که در حقیقت محصول ماه مبارک رمضان است. ضیافة الله، لقاء الله را به دنبال دارد. پس عظمت از آن ماه شوال نیست؛ بلکه عظمت از آن ماه مبارک رمضان است که نتیجهٴ یک ماهه را در روز عید می‌دهند.
روز عید است و من مانده در این تدبیرم
که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم
امام سجاد (علیه‌السلام) ابتدا اشاره به نعمتهای پروردگار کرده به خدا عرض می‌کند: «وأنت جعلت من صفایا تلک الوظائف وخصائص تلک الفروض شهر رمضان … وقد أقام فینا هذا الشهر مقام حمدٍ وصحبنا صحبة مبرور»[۳] خدایا نعمتهای فراوانی به ما دادی. یکی از برجسته‌ترین نعمتها، ماه رمضان و یکی از بهترین فضیلتها روزهٴ این ماه است که نصیب ما کردی؛ و هیچ زمانی، به عظمت زمان ماه مبارک رمضان نیست. گذشته از آنکه شب قدر را در آن قرار دادی، این ماه را ظرف نزول قرآن کریم قرار دادی که چنین فیضی در این ماه نازل شده است. اگر کسی با قرآن باشد همراه قرآن بالا می‌رود و این را بر ملّت مسلمان منّت نهادی؛ زیرا ملتهای دیگر در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند و این نعمت را مخصوص مسلمانان نمودی.
وداع برای کسی است، که با ماه مبارک رمضان مأنوس بوده و این ماه دوست او باشد وگرنه آن کس که با این ماه نبوده، ودعای ندارد. انسان از دوستش و یا کسی که مدّتی با او مأنوس بوده خدا حافظی می‌کند. کسی که اصلاً نمی‌داند چه وقت ماه مبارک رمضان آمد و چه وقت سپری شد، چرا آمد و چرا سپری شد وداعی ندارد.
امام سجاد (علیه‌السلام) آخر ماه مبارک رمضان که می‌شد، با سوز و گداز این دعا را می‌خواند و می‌فرمود: ماه رمضان در بین ما اقامت داشت و جای حمد و ثنا بود؛ زیرا به همراه خود رحمت آورد. و رفیق بسیار خوبی برای ما بود. ما در صحبت و همراهی با او به فضایل و نعمتهایی رسیدیم. دوستی بود که به همراهش رحمت و مغفرت و برکت آورد.
رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نیز در خطبهٴ شعبانیه فرمود: «قد أقبل إلیکم شهر الله بالبرکة والرحمة والمغفرة»، یعنی این ماه، برکت و رحمت و مغفرت می‌آورد، کسی که رفق این ماه بوده و باشد، برکت و رحمت و مغفرت این ماه را هم دریافت می‌کند.

بهترین استفاده از ماه خدا
سپس فرمود: «وأربحنا أفضل أرباح العالمین». ما ربح وسودی که در این ماه بردیم، هیچ تاجری در هیچ گوشهٴ دنیا نبرده و هیچ کس در سراسر عالم به اندازهٴ ما ازاین ماه استفاده نکرده است. انسان مسافری است که سفر ابد در پیش دارد. ره‌توشهٴ آن سفر ابد را باید همین چند روزه تهیه کند. در این ماه درهای آسمان بر روی مؤمن باز می‌شود، و مؤمن می‌تواند با وارستگی، به باطن عالم راه پیدا کند و اگر بهترین فرصت، ماه مبارک رمضان است، پس بهترین سود را ماه رمضان و اهلش دارند.
برای گروهی آغاز سال، اول فروردین است. یک نوجوان اول فروردین تلاش می‌کند برای خود لباس نو تهیه کند. درختها اول سالشان فروردین است که لباسهای نو و تازه دربر می‌کنند. اول سال کشاورز پاییز است که درآمد مزرعه را حساب می‌کند. تاجر وصنعتگر، هر کدام فرصت دیگری را به عنوان اول سال تعیین می‌کنند، مرحوم سید بن طاووس می‌گوید: اهل سیر وسلوک، اول سالشان، ماه رمضان است .[۴] حسابها را از ماه مبارک، تا ماه مبارک بعد بررسی می‌کنند؛ که ماه مبارک رمضان گذشته چه درجه‌ای داشته و امسال در چه درجه‌ای هستتند. چقدر مطلب فهمیده و چه مسئله‌های برای آنها حل شده است. چقدر در برابر گناه قدرت تمکّن داشته و چقدر در برابر دشمن قدرت تصمیم دارد. ماه مبارک رمضان برای سالکان الى الله، ماه محاسبه است. از این رو امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: هیچ کسی در سراسر جهان به اندازه ما در این ماه استفاده نکرد.

ناله از فراق و جدایی
در ادامه دعا فرمود: «ثم قد فارقنا عند تمام وقته وانقطاع مدّته ووفاء عهده [عدوه] ونحن مُودّعوه». این ماه بعد از آنکه پایانش فرا رسید، از ما مفارقت و هجرت کرد و ما را تنها گذاشت. و ما هم اکنون با ماه خدا وداع می‌کنیم. «وداعَ مَن عزّ فراقه علینا» چه وداعی؟ وداع تشریفاتی؟ نه؛ وداع با دوست عزیزی که مفارقتش برای ما توانفرساست؛ آن کس که اهل معنا بود خیرش در این ماه بیشتر شد و آن کس که گرفتار گناه بود از گناهش کاسته شد. ما کسی را وداع می‌کنیم که رفتنش برای ما بسیار گران و سخت است و ما را غمگین می‌کند، ماهی که شب و روزش رحمت بود.
بزرگان فقه ما نظیر مرحوم صاحب جواهر الکلام (رضوان‌الله‌علیه) فرموده‌اند: در فضیلت روزهگرفتن همین بس که انسان ازنظر ترک بسیاری از کارها، شبیه فرشته می‌شود. به همان اندازه که انسان از فکر شکم رها شود به فرشته شدن نزدیک می‌گردد .[۵]
گفته‌اند: پس از عید فطر، شش روز از اوایل ماه شوال را به عنوان بدرقه، روزه بگیرید؛ زیرا اگر کسی دوست عزیزی را بخواهد بدرقه کند، چند قدم به همراه او می‌رود. امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: «وأوحشنا انصرافه عنّا» و از اینکه منصرف شد و از ما فاصله گرفت، ما را به وحشت انداخت. ما دوست مهربان و پربرکتی را از دست می‌دهیم، لذا به وحشت می‌افتیم. از این رو بود که آخر ماه مبارک رمضان که می‌شد، اولیای خدا احساس غربت می‌کردند.
«ولزمنا له الذِمام المحفوظ والحُرمة المرعیّة والحق المقضی». ما باید حقی که او بر عهدهٴ ما دارد رعایت کرده حرمتی که در پیش ما دارد ارج بهیم. باید به تعهدی که بین ما و اوست وفا کنیم.
«فنحن قائلون السلام علیک یا شهر الله الأکبر ویا عید أولیائه» آنگاه چون این دوست عزیز از ما جدا می‌شود ما چنین می‌گوییم: سلام بر تو ای بزرگترین ماه که به خدا انتساب داری. و سلام بر تو ای عید اولیای الهی. این سلام، سلام تودیع است.
«السلام علیک یا أکرم مصحوبٍ من الأوقات ویا خیر شهرٍ فی الأیام والساعات» امام سجاد (علیه‌السلام) چندین بار به این ماه سلام می‌کند. ماه رمضان اگر زمانی گذارا بود و باطن و سرّ و حقیقت و روح نداشت، ولیّ الله به او سلام نمی‌‌کرد. این گفته‌های معرفتی ـ معاذالله ـ نظیر اشعار خیالی شعرا نیست که بر خطابه‌های خیالی حمل شود که مثلاً به کوه و یا آثار مخروبه خطاب می‌کنند. بیان حضرت این است که ما خیلی دوست و رفیق، داشته و داریم؛ اما هیچ دوستی به عظمت این ماه نبوده. ماهی که نه هیچ روزی مثل روزهای آن و نه شبی چون شبهای آن بود.

رمضان و آموزش دعا
«السلام علیک من شهرٍ قُربت فیه الآمال ونشرت فیه الأعمال» سلام ما بر تو ای ماهی که آرزوها در این ماه نزدیک شد و ما فهمیدیم که چه بخواهیم. لذا آرزوهای طولانی نمی‌طلبیم، ماهی که در آن بر آمدن آرزوهای مشروع نزدیک شد.
در دعای سحر ماه مبارک رمضان نیز از امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) رسیده است، که: خدایا آنها که تو را نمی‌شناسند و عبادت نمی‌کنند، روزی می‌دهی، مار و عقربها روزی خور خدا هستند، پس حیف است که انسان تمام حاجتها را در محور مادّه و مادّیات خلاصه کند. خداوند همه کفّار و منافقین را در عالم، تأمین می‌کند، پس آیا صحیح است انسان تلاش و کوشش خود را بر این صرف ند که از خدا طبیعت و دنیا بطلبد؟ از این روست که امام می‌فرماید: سلام بر ماهی که فهمیدیم در آن از خدا چه بخواهیم. آرزوهای طولانی نداشته باشیم؛ بلکه چیزی بخواهیم که برای ما بماند.
هنگامی که مسلمانان عازم مهاجرت به مدینه بودند کفار مکه به آنان اجازه ندادند اموالشان را هم منتقل کنند یا بفروشند. می‌گفتند اگر می‌خواهید به مکه بروید باید دست خالی سفر کنید. آنگاه این آیه نازل شد: ﴿کَأَیِّن مِن دَابَةٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُم﴾[۶] چه بسا جاندارانی که نمی‌توانند متحمّل روزی خود شوند. خداست که آنها و شما را روزی می‌دهد.
مسلمین از مکه به مدینه هجرت کردند و گفتند: ما روزی خود را با خود حمل نمی‌کنیم؛ بالاخره خدای مکه، خدای مدینه هم هست. آن کسی که ما را در مکه اداره می‌کد، در مدینه هم اداره می‌کند. دست خالی به سوی مدینه حرکت کرده و «مهاجر» نامیده شدند؛ خدا هم آنان را تأمین کرد. این‌چنین نیست که اگر انسان روح بلند نداشته باشد به او خوش بگذرد و یا اگر روح بلند و عظیم دات در جهان تلخ کام باشد.
فرمود: ما در این ماه فهمیدیم از خدا چه بخواهیم؛ جلو آرزوهایمان را گرفتیم و به عبادت پرداختیم.

وداع با صفای باطن ونشاط
«السلام علیک من قرینٍ جلّ قدرُه موجوداً وأفجع فقدُه مفقوداً» سلام بر تو ای نزدیگی که وقتی بودی گرامی بودی و حال که در آستانهٴ رفتن هستی، رفتنت فاجعه است و ما را غمگین می‌کند. همچون کسی که عضو خانواده‌اش را از دست می‌دهد.
«ومرجوٍّ آلمٌ فراقه» سلام بر توای تکیه‌گاه امید، که در هنگام مفارقت، ما را متألم و رنجور کردی.
آن ماه که در جان انسان رسوخ داشت، وقتی از جان فاصله می‌گیرد، جایش را غم پر می‌کند؛ زیرا از آن صفای ضمیر دیگر خبری نیست و آن نشاطی را که انسان در ماه مبارک رمضان برای نثار و ایثار دارد، در غیر این ماه ندارد. اگر انسان در این ضیافت حق از خدا غنا و بی‌نیازی طلب کند، چیزی او را متوجه و مشغول نمی‌کند، نه از کسی می‌ترسد و نه از بذل جان دریغ می‌کند.
«السلام علیک من ألیف اُنسٍ مُقبلاً فسَرّ وأوحش منقضیاً قد مضّ» سلام بر تو ای دوست با الفت که وقتی آمدی ما را مسرور، و وقتی رفتی ما را گداختی و داغ زدی .[۷] این حرف انسانی است که با باطن روزهٴ این ماه و با باطن لیله قدر در تماس بوده است .


برچسب‌ها: وداع با ماه رمضان, وداع, ماه رمضان

درجات دعا
دعا سه درجه دارد: ۱/ دعا به زبان استعداد؛ این‌گونه دعا قطعاً اثر می‌کند، چون اگر موجودی استعداد دریافت کمال و فیض را داشت و نقص در قبول قابل نبود در فاعل، یعنی خداوند سبحان، بخل و امساک نیست و او هر موجودی را که به استعدادی مجهز شود، به مقصد می‌رساند: ﴿قالَ رَبُّنَا الَّذی اَعطی کُلَّ شی‏ءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی﴾.[۱] درباره این قسم از دعا چنین آمده است که همه آنچه در آسمانها و زمین‌اند، خدا را می‌خوانند: ﴿یَسَ‏لُهُ مَن فِی السَّموتِ والاَرضِ﴾ ؛[۲] نیز چنین آمده است که هرچه خواستید گرفتید: ﴿وءاتکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُموه﴾ ؛[۳] یعنی هر چه را به لسان استعداد خواستید به شما داد، وگرنه خداوند بسیاری از ادعیه به لسان مقال را که با استعداد همراه نیست رد می‌کند.
تذکّر: اگر سؤال به زبان استعداد تام باشد حرف «مِن» در ﴿وءاتکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُموه﴾ برای تبعیض نیست وگرنه می‌تواند معنای تبعیض را دربرداشته باشد.
۲/ دعا به زبان حال که نازل‌تر از لسان استعداد است. نزد بعضی حال ، همان استعداد است، گاهی انسان حال و استعداد مقطعی و گذرا پیدا می‌کند و قلبش با خلوص متوجه خدا می‌شود که در این حال دعایش مستجاب است.
در این قسم نیز همچون قسم اول، یعنی زبان استعداد، دعای لفظی مطرح نیست، فقط حالت خضوع، درخواست، التجا و مانند آن پدید می‌آید که شخص چیزی را طبق حالت ویژه‌ای که دارد از خداوند درخواست می‌کند، هرچند استعداد آن به نصاب تام نرسیده باشد.
۳/ دعا به زبان مقال؛ این‌گونه دعا کردن در تأثیر مانند دو قسم سابق نیست، هرچند صبغه عبادی آن محفوظ است: «الدعاء مخّ العبادة».[۴]
لازم است عنایت شود که دعا نسبت به داعیان یکسان نیست، چنان که رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به ابوذر فرمود: اگر انسان جزو ابرار شد، دعای به زبان مقال، به اندازه نمک طعام کافی است: «یا أباذر! یکفی من الدّعاء مع البرّ ما یکفی الطعام من الملح» ؛[۵] یعنی بکوش زبان استعداد یا حال پیدا کنی، به گونه‌ای که اگر آه کشیدی اثر کند و کوشش کن که بر رَقَم استعداد و بر نصاب حال بیفزایی که در این‏حال کمی دعا به زبان مقال با افزونی استعداد یا حال جبران می‌شود، بر خلاف عکس آن که شاید کمی استعداد یا قصور حال با زیادی سؤال ترمیم نشود.
دعا به هر یک از سه زبان یاد شده، زمانی نفسی و گاهی مقدمی است؛ یعنی بین خواندن و خواستن فرق است، هرچند در دعا و خواندن؛ خواستن نهفته است.
توضیح اینکه گاهی خواسته، صرف شهود مدعوّ است که در این حال داعی مدعو را می‌خواند تا او را مشاهده کند، و زمانی خواسته چیز دیگر است که در این حال داعی مدعوّ را برای اعطای شفا یا مطلبی دیگر می‌خواند، بنابراین در دعا که به معنای خواندن و برای جلب توجه مدعوّ (خوانده شده) است، گاه خود جلب توجه مطلوب است و انسان لقای مدعو را می‌طلبد، گاهی نیز جلب توجه مدعوّ مقدمه بیان خواسته اوست و خدا را می‌خواند تا به سائل توجه کند و به او بگوید چه می‌خواهی، آنگاه وی خواسته خود را مطرح کند. چنین دعا و خواندنی مقدمه سؤال و خواستن بوده و مفاد این آیه است: ﴿یَدعونَ رَبَّهُم خَوفًا وطَمَعًا﴾.[۶]
مصداق بارز آن قسم خواندن را که سؤال ویژه است و در آن خواسته، صرف شهود مدعو است می‌توان در نیایش حضرت موسای کلیم(علیه‌السلام) یافت که گفت: ﴿رَبِّ اَرِنی اَنظُر اِلَیک﴾[۷] و شاید دعای «اللّهمّ إنّی أسئلک من جمالک بأجمله و کلّ جمالک جمیل» ناظر به این قسم باشد، هرچند محتمل است خواسته این نیایش، پیدا کردن جمال مطلوب باشد؛ نظیر آنچه درباره جمالِ ردان وارد شد که: «جمال الرجال فی عقولهم».[۹]

شرایط استجابت دعا
وعده الهی تخلّف‌پذیر نیست؛ لیکن احراز تمام شرایط و فقدان همه موانع در برخی از ادعیه آسان نیست؛ ولی در بعضی از ادعیه احراز آن قطعی و اجابت آنها نیز حتمی است و آن دعای خالص بنده مخلَصی است که به قرب نوافل باریافته و با زبان بی‌زبانی خدای سبحان در مقام فعل، ندا یا نجوا دارد. دعای چنین داعی که به لسان خداوند نیایش دارد: «کنتُ… و لسانه الّذی یَنْطِق به»[۱۰] حتماً اجابت می‌شود، زیرا چنین دعایی واجد همه شرایط اجابت و فاقد همه موانع آن است، زیرا خداوند هرگز دعای خود را ردّ نخواهد فرمود.
خدای سبحان در آیه مورد بحث، استجابت دعا را با رعایت دو شرط از ناحیه دعاکننده، تضمین کرده است. البته این‌گونه از شرایط برای تحقق اصل موضوع است؛ نه چیزی زاید بر آن، از این‏رو با آنچه قبلاً گذشت که مفاد آیه استجابت دعا به طور مطلق است منافات ندارد. برخی از امور دیگر نیز به عنوان شرط کمال دعا، نه شرط صحت آن، مطرح‌اند که سبب سرعت اجابت یا تمامیّت استجابت می‌شوند؛ مانند دعا به چهل مؤمن، خواستن اجابت ادعیه و رفع حوایج آنان، ذکر نعمتهای قبلی و شکر درباره آنها، ذکر گناه و استغفار از آنها.[۱۱] این امور اگر از شرایط صحت دعا نباشند از شرایط کمال آن محسوب‌اند؛ امّا آن دو شرط:
۱/ دعا حقیقی باشد و حقیقت دعا وقتی محقق می‌شود که نیایش کننده مصلحت خود را طلب کند. دعایی که در آن نیایشگر مایه هلاکت خود را بخواهد، ظاهری است؛ نه حقیقی؛ مانند کسی که در حال غضب از خدا مرگ طلب می‌کند. طبق آیه ﴿ویَدعُ الاِنسنُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالخَیرِ﴾[۱۲] گاهی انسان همان‌طور که از خدا خیر می‌خواهد، شر هم طلب می‌کند.
دعا وقتی مستجاب است که حقیقی باشد؛ یعنی انسان واقعاً آن را طلب کند و انسان جز مصلحت واقعی خود چیزی نمی‌طلبد، از این‏رو اگر به او بگویند که خواسته‌ات به صلاح تو نیست و مثلاً فرزندی که از خدا طلب می‌کنی، کافر می‌شود و تو را نیز با خود به جهنّم می‌کشاند یا مالی که می‌خواهی مایه عذاب تو می‌شود ،[۱۳] هرگز چنین خواسته‌ای نخواهد داشت.
کسی که با تضرع و زاری چیزی را می‌طلبد که به سودش نیست، ظاهراً اشک می‌ریزد، نه باطناً، زیرا بر فرض روشن شدن باطن آن خواسته، هرگز اشک نمی‌ریزد و هیچ‌گاه آن را نمی‌خواهد؛ مانند کودکی که از بیماری مزمن خود بی‌اطلاع است و با اشک و ناله غذای زیانبار می‌خواهد و اگر خردمند بود و از باطن خواسته خود آگاه می‌بود هیچ‌گاه آن را نمی‌خواست و برای آن اشک نمی‌ریخت، از این رو شایسته است انسان در دعا چیزی را به خدا پیشنهاد ندهد و تعیین تکلیف نکند، و اگر در برخی روایات آمده که هر چه لازم است از خداوند درخواست کنید ،[۱۴] مقصودْ خواسته همراه با عنوان «خیر» است، زیرا چه بسا خواسته‌ای که به صلاح نباشد: ﴿وعَسی اَن تَکرَهُوا شَیئاً وهُوَ خَیرٌ لَکُم وعَسی اَن تُحِبّوا شَیئاً وهُو شَرٌّ لَکُم واللّهُ یَعلَمُ واَنتُم لاتَعلَمُون ﴾ ،[۱۵] بنابراین، روایاتی که می‌فرماید: هر حاجتی حتی نمک طعامتان را از خدا بخواهید ،[۱۶] برای بیان روح عبودیت و بندگی است و با پیشنهاددادن به خدا و اصرار بر خواسته خود که خلاف ادب دعاست، فرق دارد، برهمین اساس، اولیای خاصّ الهی که تسلیم محض خدایند و می‌گویند: «حسبی من سؤالی علمه بحالی»[۱۷] دعاهایشان برخاسته از تأدّب و تعبّد است و هرگز گله و شکایت نمی‌کنند و مقصود مهمّ آنان از دعا عبادت و با خدا سخن گفتن است.
همواره از خدا باید خیر و سعادت و روزی حلال طلبید، چنان‌که نوع ادعیه مأثور چنین است. رزق نیز در نان و گوشت حلال منحصر نیست، بلکه علم، ادب، فهم، تقوا، معرفت و نبوت نیز روزی است، چنان‌که در قرآن از نبوت به رزق نیکو تعبیر شده است[۱۵].
بعضی از افاضات خدای سبحان همه را (بخواهند یا نخواهند) فرامی‌گیرد؛ مانند رزق عمومی که حیوانات نیز از آن بهره‌مندند: ﴿وما مِن دابَّةٍ فِی الاَرضِ اِلاّعَلَی اللّهِ رِزقُها﴾[۱۹] و بر همین اساس امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: هر جانداری غذایی دارد و هر دانه‌ای خورنده‌ای: «و لکلّ ذی رمقٍ قوت و لکلّ حبّةٍ آکل»[۲۰] ؛ ولی بعضی امور را تا انسان از خدا با عجز و لابه و الحاح نطلبد، به او نمی‌دهد؛ مانند روزیهای حلال، مقامات معنوی و تفضّلهای الهی.
انسان همواره باید از خداوند از فزونی و بخشش الهی طلب کند: ﴿وَسَ‏لُوا اللّهَ مِن فَضلِهِ﴾[۲۱] و هرگز به آنچه از فضل الهی دارد بسنده نکند. خدای سبحان دعای مؤمنان را که از سر اخلاص و صفاست مستجاب می‌کند و از فضل خویش نیز بر آن می‌افزاید: ﴿ویَستَجیبُ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ ویَزیدُهُم مِن فَضلِهِ﴾[۲۲] ، زیرا مؤمن خواسته‌اش براساس مصلحت است و خداوند هم طبق مصلحت به او عطا می‌کند.
۲/ از شرایط استجابت دعا اخلاص در آن و فقط خدا را خواندن است، چنان‌که خداوند به حضرت عیسی(علیه‌السلام) فرمود: تنها از من طلب کن و از دیگری مخواه: «سلْنی ولاتسْأل غیری».[۲۳] و در آیه مورد بحث فرمود: ﴿اِذا دَعان﴾؛ یعنی مرا بخواند، نه غیر مرا، و نه مرا و غیر مرا؛ یعنی فقط اجابت قسم اول را وعده داده است و قسم دوم و سوم از حوزه وعده خدا خارج است، گرچه داخل در قلمرو وعید نیز نیست، بنابراین فقط قسم اول حتماً اجابت می‌شود و دو قسم دیگر چنین نیست؛ نه اینکه حتماً اجابت نمی‌شوند.
آن کس که از لحاظ اعتقاد و باور درونی، هم خدا را منشأ اثر و قدرت بداند و هم کار، قبیله، مزرعه و قدرت خویش را، دعای او خالص نیست و وعده اجابت به چنین دعایی هم داده نشده و ممکن است مستجاب نشود، چنان‌که دلیلی بر ضرورت عدم اجابت آن وجود ندارد، زیرا خدای سبحان همگان را از فضل خود بهره‌مند می‌کند: «یا من یُعطی من سئله و یا مَن یُعطی مَن لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمةً».[۲۴]
از پیامبر اکرم‌(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است: اگر بدهکار دعای «اللّهمّ أغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمّن سواک» را بخواند، دَیْن او ادا خواهد شد.[۲۵] شیخ بهائی(قدس‌سرّه) می‌گوید: «من این دعا را تجربه کردم، اثر خود را بخشید و در مدتی کوتاه دیونم از راههایی که هرگز فکر نمی‌کردم پرداخت شد».[۲۶] همین دعا را اگر بدهکار بخواند ولی به درآمد خود نیز اطمینان داشته باشد، به طوری که تکیه‌گاه او خدا و بهره کار وی باشد، ممکن است اجابت نشود، زیرا دعای او خالصانه نیست.
جمله ﴿اِذا دَعان﴾ در آیه مورد بحث قید توضیحی است که مقیدش، یعنی ﴿دَعوَةَ الدّاع﴾ را شرح می‌دهد و چیزی اضافه بر آن ندارد و تنها این نکته را بیان می‌کند که دعای داعی مخلص به اجابت می‌رسد ؛[۲۷] به سخن دیگر جمله «اِذا دَعان» برای بیان موضوع آمده است و شرطی که برای بیان تحقق موضوع بیاید مفهوم ندارد، بنابراین، آیه مورد بحث مفهوم ندارد و نمی‌گوید که اگر کسی مرا نخواند، جواب او را نمی‌دهم، چون بدیهی است که اگر شخص غیر خدا را بخواند، لزومی ندارد خدا جواب او را بدهد، چنان که دلیلی بر ضرورت عدم اجابت وجود ندارد.
نیز باید توجه داشت که این جمله با توسل به اهل بیت نبوت(علیهم‌السلام) و درخواست حل مشکل از آن ذوات نورانی در برخی ادعیه[۲۸] منافات ندارد، زیرا توسل به ایشان، درخواست از غیر خدا نیست و با اخلاص تنافی ندارد، زیرا دعاکننده به دستور خداوند سبحان آنان را در این ادعیه وسیله قرار می‌دهد.
توضیح اینکه خدای متعالی دارای ذات و اسما و صفات است. اسما و صفات خداوند دارای مظاهرند و مظهر هر اسمی هیچ اثری خارج از اسم ظاهر در او ندارد. خداوند مظاهر اسما و صفات خود را وسیله قرارداد؛ مانند آنکه عبادت خود را وسیله مناسبی اعلام کرد، از این‏رو توسل به آن مظاهر اسما و صفات الهی در حدّ وسیله دانستن محذوری ندارد و با توحید هماهنگ است. اسمای فعلی از موجودات امکانی انتزاع می‌شود و ائمه(علیهم‌السلام) همان موجودات امکانی هستند که اسم «کافی»، «ناصر»، «شافی» و… از آنان انتزاع می‌شود. همان گونه که خواندن اسمای فعلی ذات الهی خواندن غیر خدا نیست، خواندن ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیز که مظهر همه اسمای فعلی الهی هستند، خواندن غیر خدا نیست. تفصیل این مطلب به مبحث توسل موکول است.
شرط دوم استجابت، یعنی اخلاص دعا کننده، در آیاتی از قرآن و با بیانهای گونه‌گون آمده است:
یکم. برخی آیات جنبه ایجابی دارد؛ مانند: ۱/ آیاتی که بیان می‌کند خدا «مجیب» است و جواب دعا کننده را می‌دهد؛ مانند آیه مورد بحث و آیه ﴿ادعونی اَستَجِب لَکُم﴾.[۲۹]
۲/ آیاتی که به دعا کردن تشویق می‌کند؛ مانند: ﴿اُدعوا رَبّ‏کُم تَضَرُّعًا وخُفیَةً اِنَّهُ لایُحِبُّ المُعتَدین﴾[۳۰] و ﴿وادعوهُ خَوفًا وطَمَعًا اِنَّ رَحمَتَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ المُحسِنین﴾.[۳۱] در این آیات صریحاً بیان نشده است که خداوند جواب می‌دهد؛ ولی از آنها وعده اجابت استفاده می‌شود، زیرا معنا ندارد خدای حکیم به دعا تشویق کند ولی جواب آن را ندهد؛ این عمل لغو است و از حکیم مطلق روا نیست آیه دوم، مانند آیه ﴿ادعونی اَستَجِب لَکُم﴾ است و فقط جزا بیان نشده و در اینجا همچون موارد ذکر سبب به جای مسبب محذوف، به‏جای آن جزا و معلول، علت به صورت جمله اسمیه آمده است؛ یعنی جمله اسمی ﴿اِنَّ رَحمَتَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ المُحسِنین﴾ پیامِ ﴿اَستَجِب لَکُم﴾ را بیان می‌کند.
دوم. بعضی از آیات جنبه سلبی دارد، با این محتوا که غیر خدا ناکارآمد است و جوابگوی دعای شما نیست؛ مانند ﴿ومَن اَضَلُّ مِمَّن یَدعوا مِن دونِ اللّهِ مَن لایَستَجیبُ لَهُ اِلی یَومِ القِیمَةِ وهُم عَن دُعائِهِم غفِلون﴾.[۳۲] جمله ﴿اِلی یَومِ القِیمَة﴾ کنایه از تأبید است، چون با برپا شدن قیامت بساط بت و بت‌پرستی نیز برچیده می‌شود. سرّ ناکارآمدی بتان این است که اگر چیزی ذاتاً فاقد قدرت بود و از ناحیه قادر بالذات هم مأذون نبود نه تنها مستقلاً کاری از او ساخته نیست، بلکه وسیله انجام کاری هم نخواهد بود.
سوم. برخی آیات تلفیقی از جنبه سلبی و ایجابی است. این آیات، به‏صورت حصر تنها خدا را جوابگوی دعا می‌داند و از غیر او تأثیر را نفی می‌کند؛ مانند:
۱/ ﴿لَهُ دَعوَةُ الحَقِّ والَّذینَ یَدعونَ مِن دونِهِ لایَستَجیبونَ لَهُم بِشی‏ءٍ اِلاّکَبسِطِ کَفَّیهِ اِلَی الماءِ لِیَبلُغَ فاهُ وما هُوَ بِبلِغِهِ﴾.[۳۳] طبق این آیه، دعوت حق و صحیح و صدق و مفید از آن خداست و تنها او جواب می‌دهد. دعوت حق، دعوتی است که مدعوّ آن را می‌شنود و جواب می‌دهد و دعای باطل، مانند هر کار عاطلی، بی‌اثر است. کسانی که غیر خدا را می‌خوانند، هرگز مدعوّ آنان مشکلی از مشکلاتشان را حل نمی‌کند، چون کاری از آنها ساخته نیست.
خدای سبحان در این آیه بت‌پرستان را به تشنه‌ای تشبیه می‌کند که از دور دستی بر آب دارند؛ نه نزدیک می‌شوند تا آب برگیرند و نه وسیله‌ای دارند تا با آن آب چشمه یا چاه را نزدیک کنند. به غیر خدا سرسپردن و از بتها چیزی‏طلبیدن، کاری عاطل و همچون گشودن دستها به قصد برگرفتن آب و سیراب شدن از آبی است که دست بدان نمی‌رسد، و مانند گذاشتن دستها به دو طرف چاه و سر را خم کردن و دهان را گشودن و زبان را به قصد برگرفتنِ آبْ بیرون آوردن است که بدون حبل متین مشکل تشنگی را برطرف نمی‌کند.
خدای سبحان پس از بیان مَثَل به اصل مُمَثّل می‌پردازد: ﴿وما دُعاءُ الکفِرینَ اِلاّفی ضَلل﴾[۳۴] ؛ دعای کافران جز در گمراهی و بر هدر نیست؛ مانند کسی که هدف را گم کرده و در تاریکی تیر می‌افکند که قطعاً تیر او به خطا می‌رود.
۲/ ﴿اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ ویَکشِفُ السّوءَ ویَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ اَءِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرون﴾.[۳۵] ﴿أمّنْ﴾ از «أم» و «من» تشکیل شده است. «أم» منقطعه و به معنای «بل» است؛ یعنی بتها اله نیستند، بلکه اله کسی است که بتواند جواب مضطر را بدهد و شما را خلفای زمین قرار دهد. آیا معبودی شریک خداست؟ کمی از شماها پند می‌پذیرید!
شیوه استدلال در این آیه مانند آیات قبل و بعد آن، به صورت شکل اول یا دوم منطقی است؛ به این بیان: بتها مشکل‌گشا نیستند و هر موجودی که مشکل‌گشا نباشد خدا نیست، پس بتها خدا نیستند. خدا آن است که مشکل‌گشا باشد و بتها مشکل‌گشا نیستند، پس اینها خدا نیستند.
این آیه به منزله شرحِ ﴿اِذا دَعان﴾ است؛ یعنی اگر کسی حقیقتاً خدا را بخواند، مانند غریق که تکیه گاهی جز خدا ندارد، یقیناً دعای او را مستجاب می‌کند. این آیه کریمه در مقام استدلال است؛ نه در مقام تقسیم داعیان به مضطر و غیر مضطر، تا پیام آن این باشد که مضطر را خدا جواب می‌دهد و غیر مضطر را دیگری، زیرا هر دو را خدا جواب می‌دهد. البته مضطر می‌فهمد و تصدیق می‌کند که فقط خدا جواب می‌دهد؛ ولی غیر مضطر یا هرگز نمی‌فهمد یا فهمی شرک‌آلود دارد و برای غیر خدا هم سهمی قائل است.
انسان موحد، واسطه را فقط مجرای فیض خدا می‌داند و می‌گوید: ﴿اَلَّذی خَلَقَنی فَهُوَ یَهدین ٭ والَّذی هُوَ یُطعِمُنی ویَسقین٭ واِذا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفینِ﴾[۳۶] و اگر نعمتی به او رسید فقط از خدا می‌داند، همان‌گونه که اگر از لغزشی نجات یافت می‌گوید: «وکم من عثارٍ وقیته»[۳۷] ، و اگر کسی به اقتضای بینش توحیدی خود، مانند امام سجاد(علیه‌السلام) بگوید: «یا نعیمی و جنّتی و یا دنیای و آخرتی یا أرحم الراحمین»[۳۸] ، تمام هستی او را ایمان به خدا فرا گرفته است، ازاین‏رو با تمام وجود و از سر اخلاص خدا را می‌خواند و قطعاً خدا هم به سرعت دعای وی را اجابت می‌کند.
همگان مضطر واقعی‌اند؛ ولی کسی که به اضطرار خود عارف نیست، اعتماد و امیدش به امور دیگر، مانند مزرعه، درآمد کسب و اعتبار بانکی است و هنگام نیاز در حقیقت آنها را می‌خواند؛ امّا کسی که فهمیده واقعاً مضطرّ است یا در وضع ویژه‌ای قرار گرفته که همه درها را به روی خود بسته می‌بیند، تنها خدا را می‌خواند و فقط از او استعانت می‌جوید، از این رو امام محمد باقر(علیه‌السلام) فرمود: پدرم امام سجّاد(علیه‌السلام) هنگام مرگ، مرا به سینه چسباند و فرمود: پسرم! سفارش می‌کنم تو را به آنچه پدرم امام حسین(علیه‌السلام) روز عاشورا هنگام وداع به من سفارش فرمود و گفت که پدرش امیرمؤمنان(علیه‌السلام) به او سفارش کرده است: پسرم! بپرهیز از ستم به کسی که هیچ یاوری جز خدا ندارد: «یا بنیّ إیّاک وظلم من لا یجد علیک ناصراً إلاّ الله».[۳۹] هر ظلمی مذموم است و کیفری تلخ در پی دارد؛ ولی زنهار از ستم به مظلومی که پناهگاهی جز خدا ندارد، زیرا چنین مظلومی یقیناً با اخلاص توحیدی دعا می‌کند و این‌گونه دعاها حتماً اجابت می‌شود: «دعوة المظلوم مستجابة».[۴۰]
تذکّر: از تبیان شیخ محمد حسن طوسی بر می‌آید که تقیید اجابتِ دعا به مشیئت روا نیست، زیرا وعده را بی‌فایده می‌کند.[۴۱]
لازم است عنایت شود که مشیئت الهی بر مدار حکمت است و هرگز خارج از مدار حکمت نخواهد بود، از این‏رو در آیه ﴿… فَیَکشِفُ ما تَدعونَ اِلَیهِ اِن شاء﴾[۴۲] اجابت به مشیئت خدا مقیّد شده و بازگشت چنین تقییدی به این است که اگر مطابق حکمت بود حتماً انجام می‌شود، زیرا حکیم محض هرگز کاری بر خلاف حکمت نمی‌کند .


برچسب‌ها: درجات دعا و شرایط استجابت آن, درجات, دعا, شرایط, استجابت
آداب دعا
دعا نیز دارای احکام، آداب و اسراری است. احکام دعا عبارت از آناست که انسان چه چیزی از خدا بخواهد. موظف است که حرام از خدا طلب نکند، چیزی که آسیب به غیر می‌رساند از خدا نخواهد و … .
آداب دع آن است که دعا را آهسته مطرح کند، صدای بلند را بر خلاف تأدب بداند. قآن هم در خصوص ادب ذکر، یا دعا، چنین فرمود است: ﴿وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الجَهْرِ مِنَ القَوْلِ بِالغُدُوِّ والآصَالِ وَلاَ تَکُن مِنَ الغَافِلِینَ﴾[۱] همواره به یاد خدا باش، یاد خدا را در دل و نام او را بر لب آرام و آهسته، در هر بامداد و شامگاه جاری کن ـ این جمله کنایه از استمرار است ـ به یاد خدا باشید و نه از غفلت کنندگان.
باز درباره بعضی از خصوصیات دعا می‌فرماید: ﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً إِنَّهُ لاَیُحِبُّ المُعْتَدین﴾[۲] بعضی مفسران می‌گویند: «خفیة» خواندن به صورت آهسته و آرام و در پنهانی است و چنانچه کسی هنگام دعا فریاد کشید معتدی[۳] است و از حد دعا تجاوز کرده؛ زیرا خداوند موجود دوری نیست.

قرب الهی
آیات قرآن در زمینه نزدیک بودن خدا به ما به چهار دسته تقسیم می‌شود: دسته‌ای از آیات، دلالت بر اصل قرب می‌کند که خدای سبحان به ما نزدیک است، مانند آیهٴ ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ﴾[۴] .
دستهٴ دیگر، آیاتی که دلالت می‌کند بر اینکه، خدای سبحان با اقرب بودنی نسبی، به انسان از دیگران نزدیکتر است مثل ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلکِن لاَ تُبْصِرُونَ﴾ [۵].
دستهٴ سوم، آیاتی که دلالت دارد خدای سبحان به انسان، از رگ حیات او نیز نزدیکتر است. همانند ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِیدِ﴾ [۶].
دستهٴ چهارم، آیاتی است که می‌گوید: خدای سبحان به انسان از خود انسان هم نزدیکتر است از قبیل﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ .[۷]
بحث دربارهٴ سه دسته اول، چندان مشکل نیست، امّا دسته چهارم به آسانی حل نمی‌شود؛ که چگونه خدای سبحان به انسان، از خود انسان نزدیکتر است؟ از این رو برخی تفسیرها این مطلب را به پیروی از ظاهر برخی نصوص به همان «حیلولهٴ قدرت» معنی می کنند و می‌گویند: منظور از ﴿یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ آن است که گاهی انسان تصمیم را ادامه دهد و یا آن را عملی سازد .[۸] این معنایی تقریباً متوسط است؛ ولی اگر ما دلیل عقلی که مطابق با آیه بود داشتیم و ادلهٴ نقلی دیگر هم آن را تأیید کرد، داعی نیست که ازظاهر آیه که می‌گوید: خدا بین انسان و خودش فاصله می‌اندازد، دست برداریم. چون انسان که موجود صمدی و درون پر نیست؛ بلکه او مانند سایر موجودات امکانی اجوف است، چنانکه مرحوم کلینی (قده) این مطلب را ضمن روایتی نقل کرده است ،[۹] حال کهانسان اجوف و میان‌تهی است، پس بین انسان و خود انسان، احاطهٴ هستی حق فاصله است. بنابراین، خدا به همه کس نزدیک است. و آن کس که از خدا چیزی مسئلت می‌کند باید بداند که خدا دور نیست.
دوست نزدیکتر از من به من است ٭ وین عجب‌تر که من از وی دورم
چکنـم با که بگویـم کایـن او ٭ در کنـار من ومـن مهجـورم
اگر کسی دریافت که خدا نزدیک است، روش دعا کردن برای او روشن می‌شود؛ که آهسته خدا را بخواند و هم اطمینان دارد که خدا به همهٴ نیازهای او آشناست. چون اوصاف ذاتی حق عین ذات اوست. اگر خدا نزدیک است، با جمیع اوصافش نزدیک است قدرت و سایر اوصاف، ذاتی اوست و اگر اوصاف ذاتی حضور داشت، اوصاف فعلی هم به تبع اوصاف ذاتی ، فعال و مؤثر خواهد بود.
ادب داعی همان تضرع و ناله کردن است؛ چون اگر همراه با ناله نباشد معلوم می‌شود که به وسایل خود متکی است.

ندا یا نجوا؟
در آیهٴ ﴿ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً﴾[۱۰] «تضرّع» به معنای ناله کردن و «خفیه» مخفی و دور از حضور دیگران بودن است. حضور ذهنی در دعای علنی که همه حضور دارند، برای همگان میسّر نیست. در جمع دیگران لازم نیست که انسان ندا کند. مناجات اولی از منادات است. نجوا فضیلت دیگری دارد.
در سورهٴ بقره بعضی از آداب دعا مطرح شده است. وقتی انسان خود را دور احساس می‌کند با ندا خدا را می‌خواند که گاهی با صراحت حرف ندا آورده می‌شود؛ «یاربّ». و گاهی حرف ندا محذوف است؛ مانند «رب». اما وقتی انسان نزدیک شد، ندا را کم یا آن را تبدیل به نجوا می‌کند.
در باب آداب دعا مرحوم کلینی (رض) و دیگران نقل کرده‌اند، ابتدا ده بار بگویید: «یاربّ» آنگاه بگویید: «ربّ» .[۱۱]
لازم نیست «یا» را ذکر کنید تا حذف حرف ندا، سرپُلی باشد که منادات را به مناجات تبدیل کند.
پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود: «وارفعوا إلیه أیدیکم بالدعاء فی أوقات صلواتکم، فإنها أفضل الساعات ینظر الله تعالی فیها بالرحمة إلی عباده» هنگام نماز دستها را به دعا بلند کنید که بهترین لحظاتی که خدا با رحمت به بندگانش می‌نگرد این لحظات است «یجیبهم إذا ناجوه» اگر کسی خدا را مناجات کرد او هم جوابش را می‌دهد «ویلبیهم إذا نادوه» و اگر بنده‌ای احساس دوری کرد و ندا داد، خداوند او را لبیک می‌گوید. گاهی بنده احساس دوری می‌کند، نظیر آنچه درباره حضرت یونس آمده است که: ﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ …﴾[۱۲] .
وقتی انسان دست به دعا برداشت، طبق روایات و سنت معصومین (علیهم‌السلام) مستحب است آن را بر سر و صورت خود بکشد؛ برای اینکه لطف خدا به این دست پاسخ داده است. دستی که به سوی خدا دراز شود، یقیناً خالی بر نمی‌گردد و دستی که عطای الهی را دریافت کرد، گرامی است. لذا خوب است آن را به صورت یا به سر بکشد .[۱۳]
گاهی امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) چیزی که به سائل مرحمت می‌فرمودند، دست مبارک را می‌بویید و می‌گفت: این دست به دست الهی رسیده؛ چون خدا فرمود: ﴿هُوَ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾[۱۴] آنان که این شامه را دارند، می‌توانند با بو کردن دست، نشانهٴ دست الهی را استشمام کنند. و جزء همین حکمتهاست آنچه گفته می‌شود: بوی بهشت از فاصلهٴ هزار سال استشمام می‌شود، گروهی آن را حس می‌کنند و عده‌ای محرومند .[۱۵]

دعا و قضا و قدر
یکی از شبهاتی که مربوط به دعاست، این است که: چون قضا و قدر الهی حق است و خدای سبحان هم از ازل به جمیع امور آگاهی دارد، مطلب مورد در خواست، یا در قضای ازل مقرر شده که عملی شود یا نه. اگر بنا شد عملی گردد دعا تأثیری ندارد؛ چون همان یافت خواهد شد. و اگر در قضای ازل گذشت که فلان امر حاصل نشود، دعا سودی ندارد؛ چون چیزی که حتمی العدم است با دعا یافت نمی‌شود.
جواب: این اشکال چون ایرادی مشترک بین دعا، صدقه، صله رحم و امثال آن است، جواب آن هم باید مشترک باشد.
در عالم حرکت که عالم دگرگونی، تغییر و تبدیل است، «بداء» راه دارد. بداء در تکوینیات همانند نسخ در تشریعیات است.
در محدودهٴ عالم طبیعت، تحول و دگرگونی راه دارد و خدای سبحان این‌چنین مقدار کرده که صدقه یا صلهٴ رحم یا دعا انجام گیرد تا فلان کار عملی گردد و اگر چنانچه این امور صورت نگرفت فلانامر هم حاصل نشود. و از سوی دیگر خدای سبحان هم می‌داند، که فلان شخص دعا می‌کند و بهره می‌گیرد و دیگری دعا نمی‌کند و بهره نمی‌برد. پس در علم خدا جهلی نبوده و در جهان هستی ابهامی نیست. به ما راهنمایی کردند که اگر خواستیم از خیر بیشتری برخوردار باشیم دعا، صدقه، صلهٴ رحم و مانند آن راه‌گشاست؛ وگرنه محروم خواهیم شد.
پس دو مطلب، مورد نظر است: یکی اینکه گرچه در ازل همٴ امور تنظیم شده، ولی هر امری با علل و اسباب آن تنظیم شده است و یکی از علل و اسباب در محدودهٴ حرکت و عالم تحول، همان صدقه وصلهٴ رحم و دعا و مانند آن است. وقتی از محدودهٴ تحول و لوح محو و اثبات گذشتیم و به عالم قضای محض رسیدیم، آنجا دیگر صدقه و صله رحم و دعا و … معنا ندارد. گرچه عبادی بودن دعا مسئله جداگانه‌ای است؛ اما دعا برای تغییر و تبدیل، لزوماً در قلمرو لوح محو و اثبات به پایین است نه در محدودهٴ لوح محفوظ.
مطلب دیگر آن است که خدای سبحان می‌داند که فلان سخص صلهٴ رحم می‌کند در نتیجه از عمر طولانی برخوردار می‌شود و دیگری قطع رحم می‌کند و از عمر طولانی محروم می‌گردد. پس نه در علم خدا تردید و ابهام است، نه در واقع امر؛ و نباید گفت: قضا و قدر حق است، چرا دعا کنیم؟ زیرا که خود دعا جزء قدر است. یعنی خدا مقدر کرده که در صورت دعا فلان حادثه که حادثهٴ خیر است واقع شود؛ و فلان حادث شرّ پیش نیاید. از این جهت دعا اثر دارد و جزء قضا و قدر عالم است.
فرمود: ﴿وَسْأَلُوا اللّهَ مِن فَضْلِهِ﴾[۱۶] از خداوند فضل او را طلب کنید. همان که قضا و قدر را مشخص کرد و فرمود: ﴿وَکُلُّ شَی‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾[۱۷] یا: ﴿إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾[۱۸] همان فرمود: ﴿ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم﴾ .[۱۹]

تسلیم و اخلاص در دعا
به استناد آیات و روایات، دعا خود امری عبادی است، از این رو بعضی می‌گویند: خدایا تو دستور دادی دعا کنید، ما هم اطاعت می‌کنیم؛ چه درخواست، عملی شود و به ما بدهی چه ندهی. اینان اولیای خاص الهی هستند که می‌گویند: «حسبی من سؤالی علمه بحالی»[۲۰] تسلیم محض هستیم.
آنان که تسلیم محض هستند، به عنوان تأدّب دعا می‌کنند و می‌گویند تو دستور دادی، ما هم اطاعت می‌کنیم و تسلیم صرف هستیم. دادی راضی هستیم، ندادی هم راضی هستیم و طلبی نداریم. دعا چون عبادت است اطاعت می‌کنیم. راضی به رضای تو هستیم. بدیهی است اینان دعا را به خاطر عبادت بودن آن انجام می‌دهند.
در خصوص دعا، در سورهٴ «غافر» فرمود: ﴿قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم﴾ هم اجابت را به عنوان وعده ذکر می‌کند، هم به دعا امر می‌کند که دعا کنید. معلوم می‌شود که تشویق به دعا است. ولی ذیل آن کسانی را که اهل دعا نیستند، مذمت می‌کند: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ﴾[۲۱] و در آیهٴ دیگر می‌فرماید: ﴿قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلاَ دُعَاؤُکُم﴾[۲۲] ای پیامبر! به امت بگو که اگر دعا و زاری شما نبود خدا به شما چه اعتنایی داشت؟
هر عبادتی دعا و هر دعایی هم عبادت است. لذا گذشته ازاینکه مورد جعا تنها در صورت مصلحت اعطا می‌شود، خود دعا نیز چون عبادت است، برای داعی فضیلتی خواهد بود. و درجه‌ای از درجات بهشت را تثبیت می‌کند.
برای اینکه عبادت بودن دعا و مطلوب بودن آن مشخص شود، مسئلهٴ اخلاص را در دعا اخذ کرده است؛ می‌فرماید: ﴿فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ﴾[۲۳] دعا را که از شعب و شئون دین است، با اخلاص بخوانید. مرا با اخلاص بخوانید و چیزی را ضمیمهٴ ای دعا نکیند؛ زیرا آنچه در دست ماست ممکن است زود از بین برود و آنچه در دست خداست از بین رفتنی نیست.
نشانهٴ زهد آن است که انسان به آنچه نزد خداست از آنچه در دست اوست مطمئن‌تر باشد: «أن لاتکون بما فی یدک أوثق منک بما فی ید الل عزّوجلّ»[۲۴] وثوق انسان به آنچه در خزانه الهی است، باید بیش از مقداری باشد که در خزانهٴ خود اوست؛ زیرا دعای کسی که به مخزن خود تکیه کرده مخلصانه نیست.
دعای مخلصانه، به عنوان عبادتی کریم مورد تشویق قرار گرفته است چنانکه در موارد دیگر باز وقتی از دعا سخن به میان می‌آید، می‌فرماید: خدای سبحان دعای مؤمنان را چون با اخلاص بوده جواب می‌دهد. ﴿وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ آنچه می‌خواهند خدا می‌دهد و اضافه هم می‌دهد چون آنچه که خواسته‌اند مصلحت است، برابر مصلحت نیز اعطا می‌کند. خود دعا هم که عبادت است، برای این عبادت هم پاداشی هست که : ﴿وَیَزِیدُهُم مِن فَضْلِهِ﴾[۲۵] .

نمونه‌ای از دعاهای اولیای خدا
روش دعا را باید از ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) بیاموزیم. او به خدای سبحان عرض می‌کند: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِم﴾[۲۶] پروردگارا دلهای گروهی از مردم را متوجه ذریّه و خانودهٴ من کن، که آنان را دوست داشته باشند و بطلبند و محبوب بین مؤمنان گردند.
قرآن کریم راه محبوب شدن بین مؤمنان را بیان کرده فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً﴾[۲۷] . آنان که از نظر عقیده مؤمن و از نظر اعمال صالح‌اند، خدا برای آنهامحبت قرار داده و آنان را محبوب دلهای دیگران می‌کند.
چه ذخیره‌ای بالاتر از این که انسان محبوب دلهای مؤمنان گردد؟ این راه گرچه سخت و دشوار است؛ ولی کور و مبهم نیست؛ راه بسیار روشنی است.
صراط مستقیم به معنای راه آسان نیست، راهی را مستقیم گویند که استقامت می‌طلبد؛ که اگر طی شود ضرورتاً پایانش سعادت بخش خواهد بود.
امام صادق (سلام‌الله‌علیه) نیز فرمودند: اگر مؤمن با قلبش متوجه خدای سبحان شود، خدا هم وجه خود را متوجه اوخواهد کرد و دلهای مؤمنان را نسبت به او دوست می‌کند[۲۸] و چه چیز بهتر از اینکه انسان محبوب خدا شود. و بندگان مؤمن او را دوست داشته باشند.
در دعای ابوحمزه ثمالی آمد است که خدای بین من و تو هیچ کس فاصله نیست. هرگاه که بخواهم، رازم را با تو در یان می‌گذارم و تو اگر بخواهی، به من لطف می‌کنی. بین من و تو هیچ حجاب و شفیعی نیست، فقط یک حجاب وجود دارد و آن خود من هستم .[۲۹]
و نیزاز بیانات بلند امام کاظم (سلام‌الله‌علیه) است: « احتَجبَ بغیر حجابٍ محجوبٍ وأستتر بغیر سترٍ مستور»[۳۰] خدای سبحان بی‌پرده پوشیده است و او را چیزی نپوشانده است، گرچه او پوشیده است. و امیر مؤمنان فرمود: «لاحجاب بینه وبین خلقه»[۳۱] هیچ حجابی بینخدا و خلق خدا نیست، ازاین رو گفته‌اند: « وجودک ذنب لا یقاس به ذنب».
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست ٭
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز[۳۲]
خوشا کسی که در این راه بی‌جاب رود.

خوی بزرگ منشی در ادعیه
دعاهای علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام‌الله‌علیه) نشانهٴ روح بزرگ آن حضرت و برای آن است که آن حضرت حضرت خدا را به خوبی شناخت. از این رو آثار و اوصاف خدایی و بی‌نیازی را از خدا طلب می‌کند. به خدای سبحان عرض می‌کند: «اللّهم اجعل نفسی أوّل کریمةٍ تنتزعها من کرائمی وأوّل ودیعةٍ ترتجعها من ودائع نِعَمِک»[۳۳] خدایا همهٴ نعمتهایی را که دادی ازما می‌گیری، ولی اولیننعمتی که از من می‌گیری جانم باشد. نه اینکه ابتدا، اعضا و جوارح ما را بگیری به طوری که محتاج فرزندانمان باشیم، آنگاه جان ما را بگیری که آن، زندگی حیاتی ذلیلانه است. مشابه این روح بزرگ‌منشی در دیگر دعاهای ائمه (علیه‌السلام) به چشم می‌خورد.
حضرت علی (علیه‌السلام) و نیز امام سجاد (علیه‌السلام) عرض می‌کنند: «اللّهم صُن وجهی بالیسار، ولا تبتذل جاهی بالإقتار، فأسترزِقُ طالبی رزقک، وأستعطف شِرار خلقک وأبتلی بحمد من أعطانی وأفتتن بذمّ من مَنَعنی. وأنت من وراء ذلک کُلّه ولیّ الإعطاء والمنع»[۳۴] یعنی: خدایا تمام روزیها از دست تو و به دست تو است. مرا بدون واسطه این و آن، از روزی خود برخوردار کن. نه چنان که روزی من به دست این و آن باشد؛ که از غیر به من چیزی برسد و من ناچار شوم غیر را مدح کنم؛ در حالی که همهٴ نعمتها از تو است. و مسئول دادن و ندادن تویی.
ائمه (علیه‌السلام) در دعا خوی بزرگ‌منشی را به ما آموخته‌اند که سعی کنید این چنین دعا کنید. هرگز از خدا مال زیاد نخواهید؛ بلکه بخواهید آبرویتان محفوظ باشد چون مال بیش از نیاز، وبال است.
انسان کریم، بزرگوار و بزرگ‌منشی است که طبع و روانش، به طبیعت آلوده نیست و هر کسی را کریم نمی‌گویند .


برچسب‌ها: دعا و حکمت آن, دعا, حکمت
آثار ذکر خدا

ذکرخدا آثارمُثبَتِ فراوانی داردکه به گوشه ای ازآ ن اشاره می شود.
ذکرازآن جهت که با ذاکر, اتحّادوجودی می یابدوذکرخداباحضوراو همراه است ، پس ذاکرخودرا درمَشهد خدا حاضرمی بیندوازکمال قرب وحضورطَرفِ وافری می بنددلذابرمحورحیا ازبسیاری ازافکارپلید ، اخلاق رذایل واعمال نکوهیده احترازمی کند: ( ألم یعلم بأن الله یری) ودرمصاف با اهرمن درون وبیرون که اورابه هوی فرا می خواند وبساط هوس رافراسوی او می گشاید برآنها پیروزمی شود به طوری که برای دفع هر خطرآلودگی به گناه ؛ عادلانه محفوظ می ماند یابرای رفع محذورپدیدآمده وگناه مرتکب شده تائبانه ومُنیبانه کوشش می کند : ( قدأفلح من تزکی – وذکراسم ربّه فصلی ) ( والذین إذافعلوافاحشةً أوظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفرالذنوب إلّا الله ولم یُصرّوا علی ما فعلوا وهم یعلمون ) که آیه اول می تواند مسئله دفع گناه را تبیین کند چنانکه آیه دوم برای تحلیل رفع گناه ازراه توبه وانا به درظلّ یادخدا کافی است.
شیطان که عامل نسیان وسبب سهو ازحق و ذهول ازصدق است چون با ذکرخدا رَجم می شود ، لذایاد خدای سبحان یکی ازدواثرمُثبَت راخواهد داشت : یکی آنکه مانع پدیدۀ سهو و غفلت است وبه اصطلاح جنبه دَفع خطرداردودیگرآنکه نسیان پدیدآمده را به توجّه والتفات تبدیل می کند وبه اصطلاح، جنبه رفع خطررابه همراه دارد : ( وما أنسانیُه إلا الشیطان أن أذکره) ، ( وامّا یُنسینّکالشیطان فلاتقعد بعدالذکری مع القوم الظالمین )
( إنّما یریدالشیطان أن یوقع بینکم العداوة والبغضاء فی الخمروالمیسر ویصدّکم عن ذکرالله وعن الصلوة فهل أنتم منتهون) ( استهوذعلیهم الشیطان فأنسیهم ذکرالله ) که دراین گونه آیات ، عامل پدیدۀ نسیان ، شیطان معرّفی شده است و درآیه ( واذکرربّک إذا نسیت ) یادخدا سبب برطرف شدن نسیان می شود وخطرآمده را رفع می کند .شیطان هرگز ازتعدّی تسبت به انسان نظر نمی کند ، چون عدوّمبین است واز عدوّ ِ مبین جزتعدّی وتجاوز مستمر چیزدیگری متوقّع نیست لذا باید عامل دفع یا رفع آن نیز استمرار داشته باشد ، ازاین رو به ذکرکثیر امرشده است خواه به طورعموم ، مانند : ( یاأیها الذین امنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً ) وخواه به طور خصوص ، نظیر : ( واذکر ربّک کثیراً ) ، که به نحو خاص به حضرت زکریّا (علیه السلام ) کثرت یادخدا امرشده ، وهرگونه هدایتی که بهرۀ انبیا و اولیای الهی شده ، دیگران نیزمأموربه تأسّی واقتدا هستند ، جزآنکه دلیلی براختصاصی بودن آن حکم اقامه شده باشد ودرمسئله ذکرکثیرنه تنها دلیلی براختصاص ارائه نشده ، بلکه دلیل برتعمیم یافت می شود .

اثراخلاص ناب
البته استمرار ذکرالهی وتداوم یادخدا تأثیربسزایی دارد ، لیکن اثراخلاص ناب بیش ازاثرکثرت ذکراست، بلکه در حقیقت ذکرخالصانه همان ذکرکثیراست وذکربی اخلاص هرچندازلحاظ کمیّت وافرباشدذکراندک است ، حدیثی درذیل آیه : ( إنّ المنافقین یخادعون الله وهوخادعهم وإذا قاموا إلی الصلوة قاموا کُسالی یراءُون الناس ولایذکرون الله إلّا قلیلاً ) به این صورت آمده که : قال أمیرالمومنین (علیه السلام) : <من ذَکَرالله عزّوجلّ فی السرّ فقدذکرالله کثیراً ، إنّ المنافقین کانوا یذکرون الله علانیة ً ولایذکرونه فی السرّ > .
عصارۀ آن حدیث نورانی این است که چون دنیا متاع قلیل است واهل نفاق برای دنیا ذکرمی گویند نه برای رهایی ازآن ، که ریشه هرخطیئه است لذا ذکرآنها هرچندازلحاظ کمیت فراوان باشد ازجهت واقعیت اندک است چون هرذکری به مثابه تیری به قلب سیاه سپاه اهریمن است لازم است هنگام تهاجم دشمن ازبیرون وتحامل اهریمن وتطالُب نفس اماره وتواثب مُسَوّله ازدرون ، ازکثرت یادخدا استنطار ، وبدان استغاثه شود ، چنانکه دربارۀ جهاداصغرچنین آمده است : ( یاأیّهاالذین امنوا إذا لقیتم فئةً فاثبتوا واذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون ) ازآن جهت که کثرت ذکر مورد فرمان خداست وتنها امتثال همان فرمان سودمند است ، لذاخدای سبحان در معرّفی نجات یافتگان و وصف پارسایان فرهیخته وازخطررهایی یافته ، کثرت یادرامطرح می کندوآنان رابه ذکرکثیرمی ستاید : (إلّا الذین امنوا وعملوا الصالحات وذکروا الله کثیراً ) ، ( إن المسلمین والمسلمات . . . والذاکرین الله کثیراً والذاکرات أعدالله لهم مغفرةً وأجراً عظیماً )

اثریادمظاهر وآیات خدا
به منظورپیروزی برخصم درون یادشمن بیرون یادمظاهر الهی وذکرآیات ویژه خدا نیز سهم خاص خود رادارد لذا خداوند به رسول اکرم (ص) دستور می دهد که به یادرهبران گذشته باش که هرکدام درحدّ خودمظهر اسمی ازاسمای حسنای الهی بوده اند وسنّت وسیرت وسریرت آنان رابه خاطر بیاور تا همچنان کامیاب شوِی : ( واذکرفی الکتاب إبراهیم إنّه کان صدّیقاً نبیّاً ) ، ( واذکرفی الکتاب موسی إنه کان مخلَصاً وکان رسولاً نبیّا ً ) ، واذکرفی الکتاب إسماعیل إنّه کان صادق الوعد ) ، ( واذکرفی الکتاب إدریس إنّه کان صدّیقاً نبیّاً ) دراین آیات ومانند آن که درقرآن کریم فراوان یافت می شود ، خداوند پیامبرگرامی اسلام را به یاد انبیا و اولیای پیشین متذکّرمی کند و یادآنان راسبب تقویت آن حضرت در ایفای عهد رسالت می داند ، چنانکه اصل یاد خدا و اخلاص و استمرار آن درظفرمندی برطاغیان مؤثّر است ، لذا خدای سبحان به موسی و هارون ( علیهما السلام ) هنگام اعزام برای دعوت فرعون ودرباریان اوچنین فرموده است : ( إذهب أنت وأخوک بایاتی ولاتنیافی ذکری ) یعنی تو ( موسی ) وبرادرت ( هارون ) با داشتن معجزات ونشانه هایی که ازطرف من به شما داده شد به سوی فرعون بروید ودراحیای یادونام من هیچ گونه وَنی ، وَهن ، هَون وسستی به خودراه ندهید . موسای کلیم ( علیه السلام ) یکی ازاهداف مهمّ درخواست مشارکت و وزارت برادر خود هارون ( علیه السلام ) را انجام ذکرکثیردانسته است : ( وأشرِکهُ فی أمری کی نُسبّحک کثیراً * ونذکرک کثیراً ) تاًثیرمهم یادخدا ایجاب کرده تا خداوند گاهی به حفظ قدرت ، قوّت وتوانممندی امرکند ، مانند : ( خذواما اتینا کم بقوة ٍ) وزمانی ازوَنی و سستی نهی فرماید مانند آیه مزبور ( ولا تنیا فی ذکری ) برای استمداد ازچنین نیروی غیبی یعنی کمک گرفتن ازیادخدا وتوجّه به مظاهرظهور قدرت وبرای حضور قوت الهی ، به موسای کلیم ( علیه السلام ) دستور داده شد که امّت خودرا به ایام تجلّی قدرت آشنا ومتذکرنما : ( ولقد أرسلنا موسی بایاتنا أن آخرِج قومَک من الظلمات إلی النور وذکّربأیام الله إن فی ذلک لایاتٍ لکلّ صبّارٍشکور ) درهرمرحله که فیض غیرعادی خداوند تجلی کند وگوشه ای ازاسرارنهفته جهان ، آشکارگردد وشمّه ای ازحقایق مستور ، مشهود شود همان مرحله ، به فراخور خود روزی ازروزهای ویژه الهی است ؛ واگرآیه مزبوربرمسئله ظهور حضرت بقیّة الله ( أرواح من سواه فداه ) ورَجعَت وقیامت تطبیق شده ازقبیل تمثال و بیان مثال است نه تبیین و حصر درمصادیق یاد شده .

خطرفراموشی خدا
با بیان گذشته معلوم می شود که خطرنسیان خدا وسهو از یاد او شکست ازتسویل دشمن درون و بیرون است :( من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکاً ونحشره یوم القیامة أعمی ) ( فأعرض عن مَن تولّی عن ذکرنا ولم یردإلّا الحیاة الدنیا )
تحلیل عقلی آثارمَنفی نسیان خدا و فراموشی نام و یاد او این است که خدای سبحان نه تنها خالق و فاعل است بلکه مقوّم هویت ربطی و قیّوم شخصیّتِ حرفی او است ، به طوری که شناخت او بدون معرفت قیّم وی یعنی خداوندممکن نیست ؛ زیرا شناخت معنای ربطی و حرفی بدون معرفت معنای نفسی و مستقل ، که همان خداوند است ، میسّر نخواهد بود و با فراموشی هویّتِ خویش هیچ گونه احساسی ازتطاول غارتگران هویّت وجود نخواهد داشت و با عدم احساس خطر ، هیچ گونه قیام و اقدامی علیه دشمنِ مهاجم صورت نمی پذیرد ، درنتیجه تمام شئون ادراکی و تحریکی انسان به اسارت اهریمن درآمده و برابر خواسته ازخوی خون آشام آن امیر شریر و فرمانروای خودکام ، اشیا را می فهمد و به آن عمل می کند و هرگونه منکری نزد او معروف به حساب می آید ( ولا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم أُولئک هم الفاسقون )
برخی چنین گفته اند که نسبت حدیث معروفِ ( من عرف نفسه عرف ربّه ) با آیه مزبور ، نسبت اصل قضیه و عکس نقیض قضیه است ، یعنی اگر معرفت خدا ازمعرفت نفس پدید می آید معلوم می شود فراموشی خدا و عدم معرفت او ناشی از فراموشی نفس وعدم معرفت آن است .
به هرتقدیر ؛ ذکر خدا سبب تذکّر هویت خویش و رسیدگی به تعالی او خواهد بود ، وفراموشی خدا سبب فراموشی هویّت و رها کردن آن در دسترس هر مهاجم و مجحِف و مُتَجانِب است ، که در این وضع ، چیزی به نام هویّت انسانی باقی نخواهد ماند ، آنگاه دیگری به جای وی قرار می گیرد و تمام امانی و اغراض و غرایز نفسانی و اهریمنی خود را به عنوان تمدّن ، سعادت و تکامل بر او تحمیل می کند.

پاورقی:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- کتاب حکمت عبادات، حضرت آیت الله جوادی آملی، ص ۲۹۰


برچسب‌ها: آثار ذکر خدا, آثار, ذکر, خدا

شهید ماه رمضان و شوق شهادت
شهادت اجر و مزد جهاد است. یعنی آن کس که در راهِ احیای دین خدا و زنده کردن ارزشهای معنوی و اخلاقی و اِماته و اضمحلال ضد ارزشها قیام و اقدام می‏کند، از سرپل شهادت می‏گذرد و همراه با خیل عظیم انبیا، شهدا، صدیقان و صالحان به روح و رضوان بارمی‏یابد و با دیدن آن نعمت‏ها و نیل به آن تنعّمات آرزو می‏کند که ای کاش بازماندگان من می‏دانستند که خداوند با من چه کرد وچه کرامت و مقامی در انتظار من بوده است: ﴿یا لیْت قوْمی یعلمون٭ بما غَفَرلی ربّی وجعلنی من المکرمین﴾[۱] . لذا هیچ گونه نگرانی و اضطرابی برای او نیست.
آن کس که به این مقامات آشناست و از آنها خبر دارد به ما می‏گوید: شما نیز قبل از حرکت برای زیارت سیّد و سالار شهیدان سه روز روزه بگیرید و پیش از حرکت غسل کنید و آن گاه که به کنار فرات رسیدید غسل را تجدید کنید و پس از باریافتن به محضر آن امام همام(علیه‏السلام) از خدا بخواهید و آرزو کنید که شما نیز به چنین مقامی باریابید: «فیالیْتنى کنْتُ معکم فأفوز معکم»[۲] ؛ ای کاش من نیز با شما می‏بودم و همراه شما به فوز و رستگاری می‏رسیدم. آن که سبقت گرفت و به‏کوی محبوب رفت، به بازماندگان می‏گوید: ای کاش می‏آمدید و می‏دیدید که اینجا چه خبر است. چنانکه ادامه‏دهندهٴ راه او، در انتظار به سرمی‏برد و می‏گوید: ای کاش با شما می‏بودم. به هر صورت هر دو گروه بر سر پیمانی که برای جهاد در راه دین و فداکاری در راه آیین الهی بسته‏اند صادقانه ایستادگی کرده و می‏کنند: ﴿من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیْه فمنْهم من قضی نحْبه ومنهم من ینتظر وما بدّلوا تبدیلا﴾[۳] .
آنچه ذکر شد منفعتی است که مستقیماً به خود مجاهد می‏رسد. اما منفعتی که از رهگذر جهاد او به جامعه و مکتب می‏رسد فراوان است که به یکی از آنها در این بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره شده است: «فرض الله…الجهاد عزّاً للإسلام»[۴] ؛خدای سبحان نبرد و مبارزهٴ با طاغیان و مستکبران را برای تأمین عزت اسلام و مسلمین واجب کرده است.(چنانچه قبلا گذشت)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‏فرماید: «إنَّ أکرم الموت القتل والّذى نفس إبن‏أبى‏طالب بیده لألف ضربةٍ بالسَّیْف أهون علىَّ من میتة علی الفراش»[۵] ؛ مرگ درجات و مراتبی دارد که گرامی‏ترین درجه و بالاترین مرتبهٴ آن کشته شدن در راه خداست. قسم به کسی که جان پسر ابوطالب در دست قدرت اوست هزار ضربهٴ شمشیر در راه خدا برایم آسان‏تر از مرگ در بستر است. در جنگ صفین، وقتی که گروهی تعجیل نکردن آن حضرت در شروع جنگ را بر ترس از مرگ حمل کردند، فرمود: «فَوَاللهِ ما اُبالى دخلتُ إلی الموت أو خرج الموت إلىَّ»[۶] ؛ به خدا سوگند باک ندارم که آگاهانه به سوی مرگ بروم و آن را در آغوش بکشم یا این که مرگْ ناگهان به سراغ من بیاید و مرا دربر بگیرد.
چنان که پس از ماجرای سقیفه وقتی عمویش عباس و نیز ابوسفیان به آن حضرت پیشنهاد بیعت دادند، فرمود: شرایط طوری شد که اگر چیزی بگویم، می‏گویند: به طمع حکومت و ریاست سخن گفته و اگر سکوت کنم می‏گویند: از ترس مرگ ساکت شده است. سپس فرمود: هیهات، بعد از آن همه جنگها و مبارزات از مرگ بترسم. به ذات ذوالجلال سوگند که علاقهٴ پسر ابوطالب به مرگ بیش از علاقهٴ طفل شیرخوار به پستان مادر است؛ «هیهات بعد اللَّتیّا والّتى والله لابن أبى‏طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى اُمّه». آن گاه به علت سکوت خود اشاره کرد و فرمود: از مطالب و حوادثی آگاهی دارم که اگر آنها را بازگو کنم و شما را از آنها آگاه سازم، آرامش و قرار را از شما می‏گیرد[۷] .
لذا در پایان عهدنامهٴ آن حضرت به مالک اشتر آمده است: «وأنا أسئل الله بسعة رحمته وعظیم قدرته… أن یختم لى ولک بالسَّعادة والشَّهادة»[۸] ؛ از خدا می‏خواهم که عاقبت ما را به سعادت و شهادت ختم کند. در حالی که خود آن‏حضرت، هم فرماندهٴ کلّ قواست و هم حاکم جامعهٴ اسلامی و ضمن تنظیم‏دستورالعمل و منشور حکومتی، مالک اشتر را به عنوان فرماندهٴ لشکر ووالی‏سرزمین مصر اعزام فرموده، او را به تحصیل شوق شهادت دعوت می‏کند.
همچنین این دعا به طور ضمنی به مالک اشتر می‏فهماند که اگر برای رسیدن به منصب و مقام دنیایی به دیار مصر حرکت می‏کنی، بدا به حال تو. ولی اگر به این فکر هستی که در قبال مقام و منصبی که به استقبال تو می‏آید، انجام وظیفه کنی خوشا به حال تو.
بنابراین، کارگزار نظام علوی سعید و شهید است. کسی که سعادت را در سلامت دنیایی خود می‏پندارد راه مالک‏اشتر را نمی‏پیماید و قهراً علوی‏منش هم‏نخواهد بود. چون فکر اموی در سر دارد هر چند نام علی(علیه‏السلام) بر لب داشته باشد کسی همتای مالک‏اشتر است و در راه او قدم برمی‏دارد که سعادت را در شهادت دانسته، از هیچ چیز برای احیای دین دریغ ننموده و در این مرام تا مرز شهادت پیش برود. چنین کسی فکرش علوی است؛ زیرا انسان هنگامی نام ویاد علی(علیه‏السلام) را در دل دارد و علوی‏منش خواهد بود که از دل فریاد شهادت‏خواهی برآورد و بگوید: پروردگارا هنگام احساس خطر برای اسلام‏وضرورت حفظ دین، مردن با بیماری‏های عادی، مردار شدن و باعث ننگ است ومن آمادهٴ شهادت هستم. اگر مصلحت بود نصیبم کن و اگر مصلحت نبودمن تسلیم امر و مشیت تو هستم ولی آمادگی من برای شهادت همیشگی است.
آن حضرت در پایان فرمود: «إنّا إلَیه راغِبون»[۹] ؛ ما برای بازگشت به سوی او رغبت و شوق داریم.
در توضیح این جمله باید گفت: ممکن است کسی درصدد نفهمیدن باشد و بخواهد کاری را عمداً بر خود مشتبه کند و یا مواضع استثنایی مذهب را برای توجیه گناه خود یاد بگیرد(چون غالب موارد حرمت و گناه دارای استثناست[۱۰] ولی این چشم برهم گذاشتن و مشتبه نمودن عمدی، حدّ و اندازه‏ای دارد و انسان فقط تا چند سال می‏تواند امری را بر خود مشتبه کند، اما اگر بیدار نشود سرانجام بیدارش می‏کنند اگر هوشیارانه نرود او را می‏برند، اگر راه خدا را خودش برود با ﴿سلام علیکم طبْتم فادْخلوها خالدین﴾[۱۱] از او استقبال می‏کنند وگرنه با ﴿خُذُوه فغُلّوه٭ ثمّ الجحیم صلّوه﴾[۱۲] او را کشان‏کشان می‏برند. بردن قهری، حالتی است که هیچ موجودی نمی‏تواند مقاومت کند و نرود.
افزون بر این، پایان سیر قافلهٴ انسانیّت لقای خداوند است: ﴿یا أیّها الإنسان إنّک کادحٌ إلی ربِّک کدْحاً فمُلاقیه﴾[۱۳] خداوند این اصل کلی را در چند آیهٴ بعد شرح می‏دهد و می‏فرماید: ﴿فأمّا من أُوتی کتابه بیمینه٭ فسوف یحاسب حساباً یسیراً٭ وینقلب إلی أهله مسروراً٭ وأمّا من أُوتی کتابه وراء ظهره٭ فسوف یدعوا ثبوراً٭ ویصلی سعیراً﴾[۱۴] ؛ نامهٴ اعمال بعضی به دست راستشان داده می‏شود و برخی دیگر به دست چپ. از آنان که نامهٴ اعمال را به دست راستشان گرفتند، به آسانی حساب کشیده می‏شود و مسرورانه به اهلشان برمی‏گردند. اما آنها که نامهٴ اعمال را به دست چپشان داده‏اند فریاد «وای هلاک شدم» سرمی‏دهند و به آتشی برافروخته درمی‏آیند.
هر دو گروه به لقاء الله می‏رسند، لیکن بعضی جلال حق را می‏بینند و در عین حال که کور هستند می‏گویند: ﴿ربّنا أبصَرْنا وسمعنا فارْجِعنا نعْمل صالحاً إنّا موقنون﴾[۱۵] ؛ و بعضی جمال او را مشاهده می‏کنند و در حالی که خوشحال و خندان به اهلشان برمی‏گردند، دیگران را به خواندن نامهٴ اعمال خود فرا می‏خوانند: ﴿فأمّا من أُوتی کتابه بیمینه فیقول هاؤُم اقرءوا کتابیه﴾[۱۶] . در حالی که در دنیا از افشای عبادتهای سرّی خود امتناع می‏ورزیدند.
کسی که در تنگنای تنگ‏نظری به‏سرمی‏برد، همیشه می‏کوشد تا بر آزمندی و ارقام تکاثر خود بیفزاید . [۱۷]بیچاره، تا پایان عمر بین دو فشار درگیر است: تلاش برای به دست آوردن مفقود و کوشش برای حفظ کردن موجود. انسان آزمند هرگز سیر نمی‏شود، تمام تلاش او برای این دو کار صرف می‏شود.
چنین انسانی در هر سه نشئهٴ دنیا، برزخ و قیامت در فشار است مادام که در دنیا به سرمی‏برد بین این دو لبهٴ تیز در فشار است. و لذا طعم آزادی و بوی آسایش را هرگز احساس نمی‏کند: ﴿من أعرضَ عن ذِکری فإنّ له مَعیشةً ضَنکاً﴾[۱۸] . وقتی که از دنیا رخت‏بربست فرشتگان بر چهره و پشت او می‏زنند: ﴿یضْربون وجوههم وأدْبارهم﴾[۱۹] . فرشتگان مأمور دنیا بر پشت او می‏زنند که عمرت تمام شد از اینجا برو، و فرشتگان مأمور قیامت بر چهره‏اش سیلی می‏زنند که با دست خالی کجا می‏آیی؟ و محتضر بیچاره اصابت سیلی‏های محکم را با چشم‏های برزخی خود می‏بیند و درد آن را با لامسهٴ برزخی احساس می‏کند؛ این همان فشار قبر و برزخ است، وقتی هم او را به جهنّم می‏برند با دست و پای بسته در جایگاه تنگی قرارش‏می‏دهند که در آن جا نیز در فشار است: ﴿أُلقوا منها مکاناً ضیّقاً مُقَرّنین﴾ .[۲۰]غرض آن‏که فشار چنین شخصی در این سه نشئه، محصول تنگ‏نظری او در دنیاست.
اما اگر کسی از شرح صدر و بلندنظری برخوردار باشد و دید او از دنیا گذشته و آیندهٴ این جهان را ببیند و خود را در حصار دنیاطلبی محصور نکند؛ در هر سه نشئه در میدان فسیح و وسیع به‏سرمی‏برد. قرآن این سه بخش را نیز بیان می‏کند و می‏فرماید: ﴿من یتّقِ الله یَجعل لهُ مَخرجاً٭ ویرزقه من حیثُ لایحتسِب﴾[۲۱] ؛ متقیان هرگز بین دو لبهٴ تیز فشار دنیا قرار نمی‏گیرند اگر از خدا پروا داشته باشند، خدا برای آنها راه رهایی از هر دشواری را فراهم می‏کند و از راه حساب‏نشده‏ای به آنها رزق و روزی خواهد داد.
وقتی که رحلت می‏کنند فرشتگان در کمال ادب به استقبالشان می‏آیند: ﴿تتوفّیهم الملائکة طیّبین﴾[۲۲] . و هنگام ورود به بهشت نیز درهای آن را باز می‏کنند و آن میدان باز در اختیار آنان قرار می‏گیرد: ﴿مفتّحةً لهم الأبواب﴾[۲۳] . خانهٴ یک بهشتی به اندازهٴ مساحت نظام کیهانی است؛ طوری که اگر همهٴ مردم دنیا مهمان او باشند خانهٴ او گنجایش دارد؛ «إنّ أدنی أهل‏الجنّة منزلاً لو نزل به‏الثقلان الجن والإنس لوسعهم طعاماً وشراباً»[۲۴] حال، این خانه کجاست و این وسعت و فسحت چیست، نمی‏دانیم. آن کس که می‏داند، یعنی حضرت علی(علیه‏السلام) بعد از شمردن برخی از اوصاف و مناظر دلپذیر بهشت خطاب به مستمعین و مخاطبین خود می‏فرماید: اگر می‏دانستید پس از مرگ چه فضیلتی برای پارسایان آماده شده، هرگز گرد من جمع نمی‏شدید بلکه تلاش می‏کردید تا زودتر به آن برسید .[۲۵]
بنابراین، این راه یعنی مسیر لقای الهی رفتنی است و اگر نرویم ما را می‏برند، اگر جمال خدا را نبینیم جلال او را به ما ارائه می‏دهند. پس چه بهتر که با قلب خالص این راه را طی‏کنیم.
امام عارفان علی‏بن ابی‏طالب(سلام‏الله‏علیه) که در دعای کمیل خدا را «غایةآمال العارفین» معرفی می‏کند، چگونه رفتن و چگونه سعیدِ شهیدشدن‏رابه‏سالکان کوی حق آموخته، سیاست و حماسه را به هم آمیخته‏وبه‏مالک اشتر یادآوری می‏کند که: من راغب لقای پروردگار هستم‏ولذااز شهادت نمی‏ترسم. تو نیز راغب لقایش باش تا از شهادت نترسی.
سرانجام در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری با فریاد «فزتُ وربِّ الکعبة» این آرزو به وصال مبدل گشت و آن ادعاها تصدیق شد و جهانیان فهمیدند که عاشق شهادت و منتظر و شایق آن چگونه معشوق خود را در آغوش می‏کشد .


برچسب‌ها: امام علی علیه السلام, امام علی, علیه السلام, امام

چند نکته پیرامون شب قدر
پیرامون شب قدر و سِرّ تبرّع و برجستگی آن و راز تعدّد و کثرت، و رمز تنوع و تحوّل آن و نکته خفا و ابهام، و معنای قَدر و ارزش آن و تأثیر ادراک شب قدر، و نیز برخی دیگر از شئون آن به طور اجمال نکاتی بازگو می‏شود.
یکم: گرچه هر موجود طبیعی در مخزن غیب الهی دارای وجود عقلی است که از آن نشئه تجرّد معقول به مرحله تجسّم محسوس تنزّل می‏یابد: ﴿إنْ من شی‏ء إلاّ عندنا خزائنه وما ننزّله إلاّ بقدرٍ معلوم﴾[۱] و شب قدر نیز از این اصل کلی مستثنی نیست، لذا می‏تواند دارای ارزش نَفْسی باشد، لیکن اَرْج ظاهری آن به حُرْمت مُتَزمِّن آن است که در این زمان خاص نزول یافت و آن قرآن کریم است، همان طور که ارزش مکان به متمکّن آن است؛ لذا خداوند سرّ سوگند به بَلَد مکه را، تمکن و استقرار رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم که در آن متمکّن بود اعلام داشته و چنین فرموده است: ﴿لا ُقسم بهذا البلد٭ وأنت حلٌّ بهذا البلد﴾[۲] بنابراین، یکی از اسرار براعت و برجستگی لیله قدر نزول قرآنِ‏ذوالقدر در آن خواهد بود.
دوم: چون راز براعت زمان همانا حُرمت مُتَزمّن است و تقدیر بر امور از طرف خداوند سبحان دارای حرمت ویژه است و تقدیر امور نیز دارای مراتب گوناگون است و هر مرحله‏ای از آن در زمان خاص ظهور می‏کند لذا تمام آن زمانهای مخصوص از برجستگی والا برخوردار می‏شوند و به عنوان نمونه می‏توان، نیمه‏ماه شعبان و نوزدهم و بیست‏ویکم و بیست‏وسوم ماه مبارک رمضان و نیز برخی دیگر از شبهای وتْر آن را یاد نمود که امور گیتی در این مراحل، جریان تَنْسِیق خود را بازمی‏یابند. البته آن حرمت خاصی که برای شب قدر به پاس نزول قرآن است فقط در شبهای ماه مبارک رمضان خواهد بود.
سوم: برای اینکه تمام روزها و شبهای سال، فیض ظرفیّت چنین رخداد مبارک را ادراک کنند لذا تقدیر امور و نیز تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن برابر ماههای قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحوّل همراه باشد و تمام شبهای سال از جهت گردش جام تقدیر و کأس تنزیل و مُناوَله آن بهره‏مند گردند و فیض سیّال الهی راکد نگردد، و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‏شد، چنین اِداره کأسی و چنان مُناوَله‏ای در کار نبود.
چهارم: به منظور فحص بالغ و مراقبت مستمّر و اجتهاد مداوم در سنگر جهاد اکبر، لیله قدر مختفی و روز قدر مخفی شد؛ زیرا ماءالحیاة در هر کوی و برزنی ارزان عرضه نمی‏شود و تاریکی ظلمات از یک سو و جستجوی همرهی‏همراهی چون خضر(علیه‏السلام) از سوی دیگر و تحمل خطرهای گوناگون از سوی سوم مقداری از بهای چنین کالای سترگ است که تا تأدیه نشود دامن آن به کف نمی‏آید.
پنجم: معنای قدر و منزلت شب قدر که بیش از ارج هزار ماه است هرگز به معنای ارزش اعتباری در برخی از دانشهای باید و نباید اعتباری، نخواهد بود، بلکه به معنای ارج وجودی و شدّت درجه هستی است که ارزش دانشهای بود و نبود است نه باید و نباید. البته چنان ارج وجودی که در حکمت نظری مطرح است پشتوانه تدوین قوانین ارزشی باید و نباید فقهی خواهد بود لذا امتثال دستورهای دینی وسیله مناسبی برای تکامل وجودی روح است.
ششم: چون ارزش زمان به مُتَزمِّن است هر اندازه سالکِ واصل، شاهد معنای تقدیر الهی از یک سو و شاهد معارف قرآن کریم از سوی دیگر باشد به همان اندازه شرافت وجودی لیله قدر را تحصیل می‏کند، یعنی همان طور که درجات بهشتِ جاودان به عدد آیات قرآن کریم است، مراحل لیله قدر و درجات وجودی آن نیز در گرو ادراک صحیح حقیقت تقدیر امور الهی از یک سو و معرفت درست معالی و معانی قرآن کریم از سوی دیگر خواهد بود؛ حتی اگر شب قدر مصون از تعدّد عَرْضی و کثرت همتایی باشد؛ زیرا تعدّد مراتب طولی آن محفوظ است.
هفتم: محصول معرفت صحیح مُتَزمِّن و حاصل ادراک درست زمان سبب شدّت وجودی سالک عارف می‏گردد که با آن، طی زمان و زمین میسورش خواهد شد، نمونه‏های فراوانی در قرآن و سنّت معصومین(علیهم السلام) و در تاریخ پیروان راستین قرآن و عترت مشهود است که جریانِ صحابی حضرت سلیمان در آوردن تخت ملکه سبأ از فاصله دور در کمتر از چشم گرداندن ﴿قال الّذی عنده علم من‏الکتاب أنا اتیک به قبل أن یرتدّ إلیک طرفک﴾[۳] از این قبیل است. جناب شعرانی(رضوان‏الله‏تعالی‏علیه)در پایان کتاب «الیواقیت والجواهر فی بیان عقائد الأکابر» که تلخیص «فتوحات مکیه» ابن‏عربی است می‏گوید:
این کتاب را با سپاس الهی در کمتر از یک ماه تألیف کردم و برای همه مباحث آن فتوحات را مطالعه می‏کردم… و هر روز بیش از دوبار همه مجلدات آن را از نظر می‏گذراندم .[۴]
آشنایان به گستردگی آن کتاب عظیم فخیم می‏دانند که مطالعه آن بدون طی زمان، عادتاً میسور نیست.
لازم است توجه شود آنچه به عنوان نمونه یاد شد راجع به شدّت درجه وجودی شاگردان انبیا و امامان معصوم(علیهم السلام) بوده وگرنه مقام وجودی آن ذوات نوری به مراتب بیش از اینها است .


برچسب‌ها: نکاتی پیرامون شب قدر, شب قدر

روزه و باور قیامت
چون ماه مبارک رمضان از عظمت خاصی برخوردار است، حضرت در ماه شعبان می‌فرماید: خودتان را آماده کرده و از خدا بخواهید تا ماه رمضان را با برکت و رحمت و مغفرتی که می‌آید، ادراک کنید:
«فاسألوا الله ربّکم بنیّاتٍ صادقةٍ وقلوبٍ طاهرةٍ أن یُوفّقکم لصیامه وتلاوة کتابه. فإنّ الشقیّ من حرم غفران الله عزّوجلّ فی هذا الشهر العظیم. واذکروا بجوعکم وعَطَشکم فیه جوع یوم القیامة وعطشه»[۱] با نیّتها و دلهایی پاک از خداوند طلب توفیق برای روزه و تلاوت قرآن نمایید. کسی که از مغفرت خداوند محروم بماند، در حقیقت شقاوتش کامل است. به یاد تشنگی و گرسنگی قیامت باشید.
در بعضی از روایات فضیلت روزه، آمده است: «روزه بگیرید، تا گرسنه شوید و درد گرسنگان را بچشید»[۲] . این به زبان ما سخن گفتن، و از قدمهای اولیه است و گرنه چرا باید بگذاریم کسی گرسنه باشد و خودمان همیشه سیر باشیم؟ در قیامت عدّه‌ای واقعاً گرسنه هستند، غذا می‌خورند ولی هرگز سیر نمی‌شوند، همان‌طور که در دنیا هرگز سیر نمی‌شدند. چون حسّ آز و طمع تمام شدنی نیست، در آخرت هم به صورت ﴿هَلْ مِن مَزِیدٍ﴾[۳] ظهور می‌کند. فرمود: شما به فکر گرسنگی و تشنگی قیامت باشید نه به فکر گرسنگی و تشنگی دیگران، آن را که باید در قدمهای اولیه تأمین کرد.

تصدّق و اطعام
در حدیث معصوم (علیه‌السلام) آمده است: «مؤمن ازنظر مالی ضعیف می‌شود اما آبرومند است». نداری و ضعف مالی ننگ نیست؛ خزی و بی‌آبرویی بد است. ممکن است مال داشته باشد امّا حیثیتی نداشته باشد.
شبه مناظره‌ای بین علی بن ابی طالب (سلام‌الله‌علیه) وحضرت خضر (سلام‌الله‌علیه) واقع شده است. خضر (علیه‌السلام) این چنین فرمود: «ما أحسن تواضع الأغنیاء للفقراء طلباً لما عند الله» چقدر خوب است که اغنیا برا رضای خدا به فقرا تواضع کنند.
حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمود «وأحسن منه تِیهُ الفقراء علی الأغنیاء إتکالاً لما عند الله»[۴] بالاتر از تواضع اغنیا برای فقرا، بی‌اعتنایی فقرا نسبت به اغنیاست؛ فقیری که به اغنیا بی‌اعتنایی می‌کند بر خدا توکل کرده و این خود کرامتی فراتر از تواضع است.
در ادامهٴ خطبه و شحر دیگر وظایف روزه داران فرمود: «وتصدّقوا علی فقراءکم ومساکینکم» وظیفهٴ دیگر در این ماه آن است که به فقرا و مساکین صدقه بدهید، این تصدیق نیز باید با احترام و قصد قربت همراه باشد نه با تحقیر با ترحّم.
در بخش دیگری از این خطبه پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) هم:ان را به اطعام و دادن افطاری به روزه‌داران ترغیب می‌کند: «أیها الناس! من فطّر منکم صائماً لله فی هذا الشهر کان له بذلک عند الله عتق رقبة ومغفرة لما مضی ـ فقیل: یا رسول الله ولیس کلّنا یقدر علی ذلک فقال(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) ـ اتقوا النار ولو بشقّ تمرة» هر کس در ماه رمضان به خاطر خدا به روزه‌دار افطاری بدهد، خداوند ثواب آزاد کردن بنده‌ای را به او می‌دهد و گناهان او را نیز می‌بخشد (شاید چون روزه‌دار خود را آزاد کرده است) عرض کردند: یارسول الله ما توانایی افطاری دادن نداریم چگونه به این فیض برسیم؟ فرمود: از آتش جهنم خود را برهانید هر چند به اندازه یک خرما یا نیمی از آن افطاری بدهید.
آن روز، روز سختی بود، چه بسا نصف خرمایی هم افطاری به حساب می‌آمد، گاه بر اثر پیش‌آمدی غیر منتظره فقر بر مسلمانان سایه می‌‌افکند مثلاً اصحاب صفه از ابتدایی‌ترین امکانات بی‌بهره بودند، گاه مسلمانان مدتها در محاصرهٴ اقتصادی و نظامی قرار می‌گرفتند. بعدها نیز چنین بود و اهل باطل در توجیه فقر مردم و ثروت خود مکتب جبر را ترویج می‌کردند .[۵]
معاویه به عنوان عوامفریبی در جمعی سخنرانی می‌کرد که شما از کمبودها یا گرانی گله نداشته باشید؛ زیرا خدا در قرآن فرموده: ما روزیها را به اندازه‌ای که خود مصلحت بدانیم نازل می‌کنیم، برای شما همین اندازه مصلحت می‌داند پس چه جای گلایه‌ای است: ﴿وَإِن مِّن شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾[۶] هیچ چیز نیست جزء آن که از مخزن الهی نازل شده و خدای سبحان برای شما همین مقدار صلاح دید پس دم فروبندید و زبان به گلایه نگشایید. (آن کس که قرآن نمی‌خواند و از فهم آن بهره‌ای ندارد قدرت دفاع ندارد). می‌گویند: احنف بن قیس برخاست و به معاویه اعتراض کرد که در اینجا سه مطلب است و تو این مطالب را با هم مخلوط کردی:
۱ـ این که در خزانهٴ غیب الهی همهٴ اسرار و حقاق موجود است کسی در آن سخنی ندارد.
۲ـ در این که خدای سبحان برای اداره بندگانش از مخزن غیب، به مقدار لازم که مصلحت باشد، روزی می‌فرستد نیز حرفی نیست.
۳ـ ما می‌گوییم: خدای سبحان برای اداره مسلمانان از مخزن غیب خود، روزی کافی نازل کرده اما تو می‌گیری و به خزانهٴ خویش سرازیر می‌کنی مایه این مسئله اعتراض داریم.
اگر همه به وظیفه خود آسنا باشند و بعضی موش صفت اهل ذخیره و احتکار نباشند مشکلی برای سایرین پیش نمی‌آید. عده‌ای در قیامت به صورت مور و مورچه و موش محشور می‌شوند؛ زیرا در دنیا صفات این موجودات در جانشان رسوخ کرده بود.

احترام به بزرگان و ترحم بر کودکان
«وقّروا کِبارکم وارحموا صِغارکم» بزرگانتان را گرامی بدارید و بر کودکان رحمت آرید. بزرگی تنها به سنّ نیست؛ بلکه اگر کسی از شما از نظر مقام معنوی بزرگتر بود او را گرامی بدارید، هر چند از نظر سنی کوچکتر باشد.
از عبّاس، عموی پیامبر پرسیدند: «أنت أکبر أم رسول الله (صّلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)؟» شما بزرگترید یا رسول خدا (صّلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)؟ فرمود: «هو أکبر وأنا أسن». یا «هو أکبر وأنا وُلدتُ قبله» .[۷] او بزرگتر است ولی من سن بیشتری دارم. این أدب در گفتار است.
در ماه مبارک رمضان می‌بایست نسبت به کسانی که زیر دست انسان حساب می‌شوند ارفاق و ملاطفت داشت؛ زیر دست و بالادست در قیامت مشخص می‌شود: «إنّ الفقر والغنی بعد العرض علی الله» .[۸]
بسا پیاده که آنجا سواره می‌آید
بسا سواره که آنجا پیاده خواهد شد
بسا اسیر که آنجا امیر می‌آید
بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شـد


برچسب‌ها: شرایط روزه دار, شرایط, روزه دار

نکوهش شکمبارگی
ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است برای پی بردن به اسرار عالم، باید به همان مقدار غذایی که نیروی انسان را تأمین کند بسنده کرد، هیچ کس با پرخوری به جایی نمی‌رسد، در تعبیرات اخلاقی اسلام آمده است که: «ما ملأ آدمى وعاءً شراً من البطن»[۱] : انسان هیچ ظرفی را به بدی ظرف شکم پر نکرده است، شکم که پر شد راه فهم مسدود می‌شود، انسان پرخور هرگز چیز فهم نیست و هرگز به اسرار و باطن عالم پی نخواهد برد.
شکمبارگی، بی‌ارادگی و خمودی می‌آورد و رعایت اعتدال در خوردن، سلامتی، طول عمر و نورانیت دل می‌بخشد. خوردن بیش از حدّ، هم روح را سرگرم می‌کند تا غذای زاید، هضم شود و هم بدن را به سوخت و ساز بیشتری وادار می‌سازد و سرانجام انسان را زودتر از موعد از پا درمی‌آورد، نوعاً انسانهای پرخور، عمر طولانی ندارند.
زیاده‌روی در خوردن، بر کسالت و خواب می‌افزاید. وقتی اصحاب رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) حضور آن حضرت شرفیاب می‌شدند، حضرت از آنان می‌پرسید: «هل من مبشّرات»[۲] شب گذشته چه خوابی دیدید که موجب بشارت باشد؟ انسان می‌خوابد که چیز بفهمد نه آنکه زیاد بخورد تا بیشتر بخوابد.
شخصی در محضر رسول خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آروغ زد، حضرت فرمود: کمتر بخور شایسته نیست انسان آنقدر بخورد که وقتی در جمع دیگران نشسته آروغ بزند: «أقصر من جشائک فإنّ أطول الناس جوعاً یوم القیامة أکثرهم شبعاً فی الدنیا»[۳] گرشنه‌ترین افراد در قیامت کسانی هستند که در دنیا سیرترین افراد بودند.
در حالات امیرمؤمنان (علیه‌السلام) نقل شده که حضرت روزی به باغبانش فرمود: غذایی داری؟ عرض کرد: غذای ساده‌ای دارم که شایسته شما نیست، از کدوی بی‌روغن غذایی تهیه کرده‌ام فرمود: حاضر کن! حضرت دستا را شست و آن غذا را میل فرمود سپس به شکم خود اشاره کرد و گفت: شکمی که با این غذای ساده سیر می‌شود! بدا به حال کسی که شکم او وی را به آتش ببرد .[۴]

ماه رمضان، ماه آزاد شدن
بزرگان ما گفته‌اند: گرچه روزه گرفتن سخت و دشوار است، ولی لذت شنیدن این ندای خداوند که می‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ﴾[۵] خستگی روزه را از انسان می‌گیرد: «لذة ما فی النداء أزال تعب العبادة والعناء»[۶] با شنیدن این ندا عبادت برای ما سهل و روان می‌گردد.
رسول خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در آخرین جمعهٴ ماه شعبان خطبه‌ای ایراد فرمودند که: «یا أیّها الناس إنّ أنفسکم مرهونةٌ بأعمالکم ففکّوها بإستغفارکم»[۷] مردم شما آزاد نیستید؛ در فقس هستید. و نمی‌دانید که در فقس هستید. گناهانتان شما را در فقس زندانی کرده ‌است. در ماه مبارک رمضان با استغفار، خود را آزاد کنید. انسان گناهکار بدهکار است و بدهکار باید گرو بسپرد. اینجا خانه و زمین را به عنوان گرو قبول نمی‌کنند؛ بلکه جان را به گرو می‌کیرند. آنکه می‌گوید من هر چه بخواهم می‌کنم، هر جا بخواهم می‌روم و هر چه بخواهم می‌گویم، او اسیر است؛ آزاد نیست. گرفتار هوس و آز، برده است نه آزاد.
هیچ ارزشی در اسلام به اندازه ارزش آزادی نیست. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «من ترک الشهوات کان حرّاً»[۸] آزاد کسی است که شهوتها را ترک کند. معصومین(علیهم‌السلام) در بسیاری از کلمات به ما آموختند که آزاد بشوید. آزاد شدن از دشمن بیرونی چندان مهم نیست. آزاد شدن از دشمن درونی مهم است.
راه تشخیص بنده بودن یا آزاد بودن این است که اگر به دلخواه خود عمل می‌کنیم معلوم می‌شود در قفس آز و طمع زندانی هستیم؛ و اگر به خواستهٴ خدای سبحان عمل کنیم، آزاد هستیم. انسان آزاد به غیر خدا نمی‌اندیشد.
از برجسته ترین وظایف در ماه مبارک رمضان آزاد شدن و رهیدن است. انسان باید این فقسها و میله‌های پولادین را که با دست خود ساخته بشکند.
راه آزادی، استغفار و طب آمرزش است. از این رو گفته‌اند: در شبانه روز چندین بار بگویید «استغفر الله ربی وأتوب إلیه»[۹] . در نماز و غیر نماز برای خود و دیگران طلب آمرزش کنید، نه برای رهایی از آتش و نه برای رفتن به بهشت و متنعم شدن در آن بلکه باید هدف بالاتر از این مسائل باشد.
انقلاب اسلامی هم برای آزادی بود؛ اما نه آزادی از بندگی خدا. انقلاب برای این بود که ما بندهٴ خدا شویم ولا غیر. دین را از حکومت دیگران نجات دهیم تا فقط در اختیار خداوند باشد.
امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در نامه‌ای به مالک اشتر می‌فرماید: «إنّ هذا الدین کان أسیراً فی أیدی الأشرار، یعمل فیه بالهوی و یُطلب به الدنیا»[۱۰] این دین اسیر دشمنان بود، به میل خود عمل کرده و دنیا طلبی می‌نمودند.
کسانی که در دنیا شکست می‌خورند گرفتار اسارت نفس هستند. هم میل به ماندن در دنیا دارند و هم از رها شدن می‌ترسند. اسلام این د اصل را محکوم، و دو اصل اصیل دیگری جایگزین آن کرده است: یکی اینکه به طبیعت دل نبندید، دیگر آنکه از ماورای طبیعت نترسید.
علی (علیه‌السلام) فرمود: «ألا حرٌّ یَدعُ هذه اللّماظة لأهلها»[۱۱] آیا انسان آزاده‌ای پیدا می‌شود که این ماندهٴ لای دندان نسل گذشته را ترک کنید؟ آنچه فعلاً به نام دنیاست مانند مقام، مسکن، زمین یا ثروت و… از آنها نسل قبل، استفاده کرده و لای دندانش مانده و امروز به شما رسیده است. آنچه فعلاً در روی زمین است، همهٴ این مقامها، ثروتها، اوهام و خیالها، ته‌مانده و لُماظه‌ای است که انسان آزاده باید آن را رها کند.
در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ﴾[۱۲] یا: ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ﴾ همه در گرو عمل خویش هشتند. فقط یک عده آزادند: ﴿إِلاَّ أَصْحَابَ الیَمِینِ﴾[۱۳] . اصحاب یمین افرادی هستند که، مصاحب با میمنت و همنشین با یُمن و برکتند. چیزی جزء برکت از آنها انتظار نمی‌رود. و آنها هم کاری جزء یُمن و برکت ندارند. این بهترین نعمت است که خداوند سبحان ما را به تحصیل آن فرا می‌خواند.
ماه رمضان،ماه آزاد شدن است؛ هر روزکه می‌گذرد، یک بند از بندهایی که با دست خود تنیده‌ایم، باید بگسلد تا آزاد شویم. بهترین راه برای آزاد شدن پی بردن به حکمتهای عبادات است.

روزه و جزای روزه‌دار
در بعض از روایات آمده است که روزه بگیرید برای آنکه طراوت و خرمی و شادابی غیر ماه مبارک را از دست بدهید؛ زیرا آنها نشاط کاذب و زودگذار است. وقتی انسان روزه گرفت و به آن دل بست، کم‌کم به باطن روزه پی می‌برد. باطن روزه انسان را به لقای حق می‌کشاند که خدای سبحان فرمود: «الصّوم لی وأنا اُجزی به»[۱۴] روزه مال من است و من شخصاً به آن جزا می‌دهم. این تعبیر فقط دربارهٴ روزه وارد شده است.
همهٴ اشیا و موجودات جهان امکان از آن خداست. چیزی در جهان خلقت نیست که مال خدا نباشد؛ چون مخلوق و مملوک اوست. چشم و گوش ما هم از آن خداست: ﴿أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ﴾[۱۵] .
امیرالمؤمنین(سلام‌الله‌علیه) فرمود: «… أعضاؤکم شهوده وجوارحکم جُنوده وضمائرکم عُیونه وخَلَواتکم عِیانه»[۱۶] مواظب باشید، بدانید در خلوت و جلوت، نهان و آشکار، در محضر خدای سبحان هستید. خلوات شما جلوات عیون و مَشهد و مرآی اوست.
چیزی در جهان نیست که به یاد حق و خدای سبحان نباشد. این انسان است که گاهی غافر است و گاهی غیر غافل. فرشته‌ها نَفسها را می‌شمارند که برای چه انسان نفس می‌کشد. وقتی به فرموده قرآن سرتاسر جهان، مِلک و مُلک خداست ،[۱۷] همهٴ اعضا و جوارح ما سپاه حق است: ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والأَرْضِ﴾ .[۱۸]
این که فرمود: روزه مال من است، خصوصیتی را می‌رساند که قابل ملاحظه و دقت است.
گاهی انسان از سحر تا افطار امساک می‌کند؛ این یک درجه روزه‌داری است؛ تلاشی است که حدّاکثر در قیامت نسوزد یا وارد بهشت بشود؛ بهشتی که ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[۱۹] ؛ اما به آن بهشت که ﴿فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ٭ وَادْخُلِی جَنَّتِی﴾[۲۰] راهش نمی‌دهند. یعنی روزه، ضمن اینکه حکم و ادبی خاص دارد، حکمتی هم دارد که آن لقا و محبت خداست.
این حدیث در انسان شوق ایجاد می‌کند تا عاشق شود. انسان تا مشتاق نباشد، تلاش نمی‌کند و تا تلاش نکند، نمی‌رسد. وقتی روزه مال خدا بود، خدا هم شخصاً جزای روزه‌دار را بر عهده گرفته است.
مرحوم مولی محمد تقی مجلسی (قدّس‌سرّه) که گذشته از مقام شامخ فقاهت در بسیاری از معارف اسلامی و علوم عقلی نیز اهل نظر بودن است، می‌گوید: خدای سبحان به این معنا اکتفا نکرد که بفرماید: «الصوم لیّ». فرمود: «أنا اُجزی به». ضمیر متکلم وحده را قبل از فعل ذکر کرده و با ذکر کلمهٴ «أنا» خودش را مطرح می‌کند که: روزه مال مناست و من هستم که جزای روزه‌دار را می‌دهم[۲۱] .

چگونگی پاداش
به کسانی چون اولیای الهی که روزه‌های مستحبی می‌گیرند و سهمیهٴ افطار خود را به یتیم و اسیر و مسکین میىدهند، در عین حال که ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[۲۲] در اختیار آنهاست، می‌فرماید: ﴿فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ٭ وَادْخُلِی جَنَّتِی﴾[۲۳] زیرا برای مطلب بالاتری، روزه می‌گیرند. امّا آنها که برای ورود به بهشت و برای استفاده ازمیوه‌های دلپذیر آن روزه می‌گیرند تنها نوعی سوداگری دارند.
از موارد فرق بین روزه و سایر عبادات همین است که دربارهٴ اعمال دیگر، ملائکه الهی هنگام مرگ به استقبال مؤمنین می‌آیند که: ﴿سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ﴾[۲۴] درهای بهشت را باز می‌کنند و می‌گویند از هر دری که خواستید بفرمایید. امّا دربارهٴ روزه‌دار خدای سبحان فرمود: من خوردم جزا می‌دهم. این جزء احکام و آداب روزه نیست؛ لذا نه در سلسله بحثهای واجب و مستحب که فقه عهده‌دار آن است آمده و نه در بحثهای آداب روزه؛ بلکه جزء حکمتهای عبادت است که چگونه انسان به جایی می‌رسد که خداوند متعال مستقیماً جزای او را به عهده می‌گیرد.
ابن اثیر می‌گوید: یکی از نکاتی که خدای سبحان بر اساس حدیث قدسی «الصّوم لی وأنا اُجزی به» فرموده این است که در هیچ ملتی از ملل شرک و بت‌پرستی، برای بتها روزه نمی‌گرفتند. اگر چه برای بتها نماز می‌خواندند، قربانی می‌کردند و مراسم دیگر داشتند. روزه تنها برای خداست و هیچ مشرک و بت‌پرستی، رای تقرّب به بت روزه نگرفته است. چون روزه یک فرمان الهی است. سایر عبادات، مورد شرک قرار گرفته و برای غیر خدا هم انجام می‌دادند. اما خدای متعال روزه را به خود اسناد داده و شخصاً جزای روزه‌دار را به عهده گرفته است .[۲۵]


برچسب‌ها: روزه و جزای روزه دار, روزه, روزه دار

رمضان، نام خدا
علی بن موسی (سلام‌الله‌علیه) از بدران گرامشان از علی (علیه‌السلام) نقل فرموده که روزی رسول خدا خطبه‌ای ایراد کرده فرمودند: «أیّها الناس قد أقبل إلیکم شهر الله»[۱] ماه خدا به شما روی کرد. چون در این ماه «صوم الله» مطرح است، و روزه مال خداست و این ماه، ماه روزه است، ماه مبارک رمضان را «شهرالله» می‌نامند. چنان که ماه رجب «شهر ولایت» و ماه شعبان «شهر نبوّت و رسالت» است. از این رو در دعاهای ماه رجب از خداوند متعال توفیق عبادت در ماه مبارک رمضان را مسئلت می‌شود تا زمینهٴ آن از ماه رجب مهیّا و فراهم شود و تا انسان مقدماتی را طی نکند، نمی‌تواند به عظمت ماه مبارک رمضان راه یابد.
در روایتی فرموده‌اند: نگویید رمضان آمد، رمضان رفت، بگویید: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت؛ زیرا رمضان اسمی از اسمای مبارک خدای سبحان است .[۲] شهر رمضان در حقیقت «شهرالله» است. اگر انسان در شهرالله، به لقاء الله نرسد، به باطن روزه نرسیده، بلکه روزه‌ای در سطح طبیعت گرفته است، پاداشی هم که به او می‌رسد جر همان سطح خواهد بود.
فرمود: ماه خدا همراه با برکت، رحمت و مغفرت به شما روی کرده است: «بالبرَکَة والرّحمة والمغفرة» مواظب باشید به استقبالش بروید و آماده باشید تا آن را درست درک کنید.
«برکت» خیر مستدام و ماندنی است. گودالهایی که در بیابان آب در آن جمع می‌شود و می‌ماند، «برکه» می‌گویند. این ماه همراه با برکت و رحمت و مغفرت است. رحمت و مغفرت تنها آمرزش از گناهان نیست؛ آن درجات عالیه را هم خدای سبحان رحمت می‌نامد. البته رحمت خاصه مخصوص مؤمنان است: ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ المُحْسِنِینَ﴾[۳] . تحصیل این نوع رحمت، در ماه مبارک رمضان آسان است.
در ادامه فرمود: «شهرٌ هو عند الله أفضل الشهور» این ماه از دیگر ماهها افضل و برتر است. وخدا فضیلت آن را تعیین فرموده است. همان‌طور که انسان با تقوا و پرهیزکار پیش خدا گرامی‌تر است، ماهی که برکت و رحمت و مغفرت آن بیشتر باشد برتر است.
ماه مبارک رمضان دو دستور دارد:
۱ـ عمومی: که انسان تمام ماه مبارک رمضان را به عنوان یک واحد بداند و برای آن نیّت کند؛ یعنی در شب اول ماه مبارک رمضان می‌توان قصد کند که تا آخر ماه روزه بگیرد.
۲ـ خصوصی که هر روز هم دارای تکلیف مستقل و جدایی است. «وأیّامه أفضل الأیام ولیالیه أفضل اللّیالی» تمام روزهای ماه مبارک رمضان از تمام ایّام سال افضل است و تمام شبهای ماه مبارک رمضان، از تمام شبها و لیالی سال برتر است. «وساعاته أفضل الساعات» ساعات یعنی چند لحظه؛ لحظات آن بهترین لحظه‌هاست.
این جمله که فرمود: شهرالله به شما رو کرده، مناسب با حدیث شریف «الصّوم لی» است. اگر روزه مال خداست پس این ماه هم ماه خدا و «شهرالله» است. و به همان نسبت تنها «الصّوم لی» نخواهد بود؛ دعاهای سحر هم «لله» است؛ آن عبادتهای دیگر هم «لله» است؛ چون این شهر «شهرالله» است. اگر این ماه، ماه خداست، تمام آنچه که در این ماه انام می‌گیرد، خواه دعاهای شب و سحر، و خواه عبادات روز و روزه همه «لله» است.

ماه رمضان و تخلّق به اخلاق الهی
فرمود: «هو شهرٌ دُعیتم فیه إلی ضیافة الله» در این ماه شما مهمان خدا هستید. میهمان باید کاری کند که صاحب خانه می‌کند. روزه‌دار، میهمان خدایی است که «یُطعِمُ ولایُطَعم»[۴] اطعام می کند ولی خود اطعام نمی‌شود؛ پس او هم می‌تواند «یُطعِمُ ولایُطَعم» باشد. اگر خدای سبحان می‌بخشد و نمی‌گیرد، انسان هم بایستی در این ماه خویی پیدا کند که بخشد و نگیرد؛ چون هیچ دستی بهتر از دست بخشنده و هیچ دستی هم بدتر از دست بگیر نیست. خوی گدامنشی را خداوند نا پسند دارد و خوی بخشش را می‌پذیرد. اگر کسی تلاش و کوشش کرد که دیگران در کنار سفرهٴ او به بهشت بروند، دست او دست بخشنده است و اگر کسی تلاش کرد که به برکت دیگران به بهشت برود، او دست گیرنده دارد.
یکی از کلمات بلندی که قبل از رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) کسی نگفته است این است که : «الید العُلیا خیرٌ من الید السُفلی» .[۵] دست بالایی بهتر از دست زیرین است؛ زیرا انسانی که می‌بخشد دستش بالاست، وقتی می‌گیرد دستش پایین است.
در ضمن دعاهای شبهای ماه مبارک رمضان، داشتن چنین روحی بلند را به انسان توصیه می‌کنند که به خدا عرض کنید: «خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی و ممکن نیست دست از آن برداری، توفیق بده تا دین تو به دست من زنده شود» نه اینکه دیگران دین تو را زنده کنند و من کنار سفرهٴ دین بنشینم. بگذار، نماز و روزه به دست من و با خون من زنده شود که دیگران میهمان من باشند؛ نه اینکه دیگران بجنگند و خون بدهند و دین را احیا کنند و من نماز بخوانم و روزه بگیرم. «واجعلنی ممّن تنتصر به لدینک ولا تستبدل بی غیری» .[۶]
خدای سبحان عده‌ای را تهدید کرده می‌فرماید: من از دینم حمایت می‌کنم و دست از آن بر نمی‌دارم، شما توفیق اجرای این فیض را نیافتی به دست دیگری انجام خواهم داد: ﴿إِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُم﴾ .[۷] چنین نیست که اگر دیگران در برابر اسرام صف بستند خداوند دست از اسلام بکشد به طور یقین خدا دینش را حفظ می‌کند. حال اگر حفظ دین با شما ممکن نشد، و خلوص را از دست دادید، شما را می‌برد و دیگران را جای شما می‌آورد.
براساس این تهدید و تعلیم قرآن کریم است که فرموده‌اند: در شبهای ماه مبارک رمضان بگویید: خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی، این توفیق را بده که دین تو به دست من حفظ و زنده شود. این را دست بخشنده و همّت بلند می‌گویند.
در دعاهای این ماه صاحب‌خانه را به ما معرفی کرده‌اند که: «وهو یُطعِم ولا یُطعَم ویُجیر ولا یُجار علیه»[۸] یا: «یُهلک ملوکاً ویَستخلف آخرین»[۹] . سپس مبه ما گفته‌اند که شما میهمان چنین خدایی هستید.

ماه رمضان و کرامت طلبی
نیز فرمود: شما در این ماه، کرامت بخواهید؛ زیرا خداوند آبروی انسان کریم را نمی‌ریزد و همیشه آن را حفظ می‌کند. کرامت وصف خاصّ فرشتگان است. فرشتگان، بندگان مکرّمند ،[۱۰] شما هم در کنار سفرهٴ کرامت دعوت شده‌اید؛ سعی کنید، کریم بشوید.
کرامت، یعنی نزاهت از پستی و فرومایگی؛ همهٴ دستورات اسلام به انسان روح کرامت می‌بخشد چون از ناحیه خدای کریم آمده است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله»[۱۱] ملت یا فردی که آب و خاک به اندازه کافی داشته باشد و محتاج دیگران شود خدا او را دور کند! این سخن دعوت به تولید و پرهیز از بیکاری است، حضرت، فرد یا گروه بیکار را نفرین می‌کند و به افراد، روحیه کرامت می‌بخشد.
باز در نهج‌البلاغه به طور منطقی استدلال می‌کند که:
۱ـ آیا خدا پیامبرش را گرامی داشته یا نه؟ عزیزترین بندگان نزد خدا پیامبر است و هیچ کرامت و عزّت و حرمتی نبود جزء آن که خدای سبحان به پیامبرش عنایت کرد.
۲ـ زندگی پیامبر بسیار ساده بود و بارها ایشان گرسنه می‌خوابیدند، چه در شعب ابی طالب و چه در جای دیگر؛ و اگر مالی از خدیجه (سلام‌الله‌علیها) رسید در راه تقویت اسلام هزینه شد و خود حضرت مصرف شخصی نکردند.
۳ـ یا باید مال و ثروت داشتن کمال و شرافت باشد پس باید گفت خدا پیامبرش را تحقیر کرده که به او ثروتی نبخشیده است و این صحیح نیست. پس بدانید خدا کسی را که با مال او را سرگرم کند اهانت کرده است ،[۱۲] او را با مال سرگرم می‌کند که دیگر سراغ معارف نیاید.
این تحلیل با آنچه در سوره «فجر» آمده منافات ندارد چون در این سوره می‌فرماید: کسی که مال دارد خیال نکند کریم است و آن کس هم کهندارد تصور نکند حقیر است، نفرمود کسی که مال دارد حقیر نیست؛ و حاصل آنچه در نهج‌البلاغه آمده این است که: هر کس را خدا به مال سرگرم کند تمام عمرش به صرّافی می‌گذرد، او بداند که از عنایت خدا دور شده است.
کرامت، در محدوده اعتباریات دنیایی نیست، هر چه طعم دنیا می‌دهد نه تنها مایه کرامت نیست بلکه موجب دنائت است.
ظاهراً این بیان از امام سجاد (علیه‌السلام) است که فرمود: در قرآن وقتی سخن از علم و معرفت و توحید باشد صاحبان این نعمتها را با فرشتگان ذکر می‌کند و آنگاه که سخن از خوردن و پوشیدن و… است صاحبان آنها را با حیوانات می‌آورد مثلاً دربارهٴ گروه اول می‌فرماید: ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَالمَلاَئِکَةُ وَأُولُوا العِلْمِ﴾[۱۳] خدا به وحدانیت شهادت می‌دهد فرشتگان و علمای اهل توحید نیز به وحدانیت شهادت می‌دهند. در این جا علما و دانشمندان را در کنار فرشتگان ذکر کرده است.
اما وقتی سخن از مادیات است می‌فرماید: ما دستور دادیم آفتاب بتابد، باران ببارد تا باغ شما سرسبز و خرم گردد ﴿مَتَاعاً لَّکُمْ وَلأَنْعَامِکُم﴾[۱۴] برای شما و دامهای شما! یا می‌فرماید: ﴿کُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَکُم﴾[۱۵] خودتان بخورید، دامهایتان را نیز بچرانید!
اگر انسان بیش ازمقداری که برای حفظ آبرو نیاز است عمر خود را صرف دنیا کند ضرر کرده و برای او وبال است. اسلام از طرفی می‌گوید: دل به دنیا مبند و از طرفی دیگر می‌فرماید: کریمانه زندگی کن، برای کرامت جامعه اسلامی تولید داشته باشد و برای سربلندی خود و جامعه اسلامی تلاش و کوشش کن، دیگران را نیز از دسترنج خود بر خوردار ساز/
علی (علیه‌السلام) پس از آن که به زحمت کندوکاو کرد تا توانست قنات یا چاهی را به جریان بیندازد صیغهٴ وقف را جاری ساخت و فرمود: «هذه صدقة» .[۱۶]


برچسب‌ها: رمضان, ماه رمضان
چرا نماز می خوانیم ، در حالی که خداوند به ستایش ما نیاز ندارد و ما می توانیم در شبانه روز به جای نماز ، همواره به یاد او باشیم.

‏خداوند به عبادت ما و هیچ موجود دیگر نیاز ندارد ، زیرا « فان الله غنی عن العالمین» خداوند از تمام جهانیان بی نیاز است . این بندگان هستند که به خداوند نیاز دارند . «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» ای انسان ها شما نیازمند به خداوند هستید و خداوند بی نیاز و ستوده است. بنابراین عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. پرستش و ستایش علاوه بر پر کردن خلأ تنهائی وجود انسان ، وبر آورده شدن نیاز انسان و بجا آوردن مراتب سپاس و شکر گزاری ، موجب تکامل انسانی و رسیدن به مقام قرب الهی می شود و هیچ چیزی نمی تواندجای آن را پرکند.
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛ هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا می‌داند (الصلوه قربان کل تقیّ). نماز موجب تقرب هر انسان پرهیزکاری است.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست.
بله همواره به یاد خداوند بودن بسیار عالی و ارزشمند است ، اما آیا چنین کسی را سراغ دارید ؟
کدام انسان را می یابید که با این همه چیزهائی که انسان را در این دنیا به خود مشغول داشته و با این همه عواملی که موجب غفلت و بی خبری می شوند ، همواره به یاد خدا باشند؟
و آیا نماز چیزی جز برای یاد آوری انسان ها و بیرون آوردن از غفلت است؟
راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند.
آیا کسی برتر و بیشتر از پیشوایان دینی ما با خداوند رابطه قلبی داشته است؟ ایا اگر بخواهیم کسی را مثال بزنیم که همواره به یاد خدا بوده است ، این شخص جز پیامبر اسلام و امامان معصوم بودند؟
آیا مقامی که امیرمومنان به آن دست یافته بود ، به گونه ای که فرمود اگر تمام پرده ها کنار رود بر یقین و ایمان من افزوده نمی شود ، کسی برتر از آن دست یافته است؟
پس چگونه چنین انسان هایی نه تنها خود را بی نیاز از نماز و ارتباط با خدا نمی دانستند ، بلکه شبانه روز به نماز می ایستادند و نه تنها نماز های واجب ، بلکه حتی نماز های مستحب داشتند که بنابر بر نقل روایات گاهی تا هزار رکعت می رسید.
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته ، این دیگر بندگی خداوند نمی شود ، بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
مطمئنا این فکر که رابطه قلبی انسان را بی نیاز از نماز می کند ، چیزی جز وسوسه شیطانی برای دور کردن انسان از خدا نیست. چون خدا راه نماز را برای ایجاد رابطه بنده با او و بیرون آمدن انسان ها از غفلت و شستوی جسم و جان قرار داده قرار داده و فرموده است که «اقم الصلوة لذکری» نماز را برای یاد من برپا دار. پس آیا درک من از خدا بیشتر است؟!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است،‌ زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آن کس که تشنگی و گرسنگی را در ما آفرید ، غذا و آب را نیز خود فراهم آورده است و آن کس که نیاز به عبودیت و پرستش را در ما قرار داد ، هم او پاسخ نماز و دعا راز و نیاز را برایمان مقرر داشته است. . قرآن مجید نماز را مظهر ذکرو ذکر را آرام بخش دل ها می داند.

برچسب‌ها: چرا نماز می خوانیم, نماز

آموزش قرائت نماز

 تجويد اصلاه                                                          
     فوايد و بركات ارتباط و ياد خداي بزرگ برسي پوشيده نيست، قرآن كريم زندگي بدون ايمان به خداوند را سخت و تاريك مي داند.(1)
دانشمندان علوم انساني معتقدند ايمان به خداوند بهترين راه محافظت انسان از آلودگي هاي فردي و اجتماعي است.
نماز يكي از بهترين راههاي ارتباط با خداوند بزرگ مي باشد چنانكه خداوند مي فرمايد: " أقم الصلوه لِذكري".
      و در آية ديگر دربارة يكي از فوايد ذكر و ياد خدا مي فرمايد : "اَلا بِذِكرِ اللهِ تطمئن القلوب" (2) بدانيد ياد خدا، قلوب شما را از اضطراب و نگراني خارج و براي شما اطمينان مي آورد.
     و بر همه روشن است كه، آرامش خاطر در زندگي از چه اهميتي برخوردار است. همة همت بشر از ابتدا در اين بوده است، چه كند كه در زندگي آرامش داشته باشد.
به هر حال نماز در اسلام از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد.
پيامبر اسلام مي فرمايد : " اِن عَمودَ الدينِ الصلاه " به درستي كه نماز بمنزله ستون دين است .
     و در ادامه مي فرمايند : در روز جزا اولين چيزي كه در آن نظر خواهد شد نماز است. اگر صحيح بود در اعمال ديگر او نيز نظر مي شود ولي اگر صحيح نبود بقيه اعمال او مورد نظر نبوده و پذيرفته نخواهد شد.(1)
    پس معلوم مي شود نمازي مورد نظز است كه با شرايط خاص خود خوانده شود و از جمله شروط آن، صحت قرائت نماز مي باشد.
     در رساله هاي مراجع بزرگ تقليد (حفظهم الله) نيز آمده است؛ بركساني كه توانايي دارند واجب است قرائت صحيح نماز را ياد بگيرند.
با درخواست توفيق از خداي بزرگ مجموعه اي در اين خصوص خدمت علاقمندان تقديم مي داريم.
      در اين مجموعه سعي نموده ايم مطالب بسيار ساده و به دور از اصطلاحات پيچيدة ‌فن قرائت (به صورت تئوري و عملي) باشد تا علامندان بتوانند در مدت كوتاهي با قرائت صحيح نماز آشنا شوند. در اينجا لازم است از دوستاني كه با نظرات مفيد خود ما را در تدوين اين مجموعه ياري نموده اند تشكر و قدرداني به عمل آوريم.


     يكي از بهترين و آسانترين راههاي آموزش قرائت قرآن استفاده از نوار كاست قاريان برجسته مي باشد. لازم است پس از آشنايي با جايگاه تشكيل حروف زبان عربي (كه در بخش تئوري با آن آشنا خواهيد شد) مقداري با نوار تمرين داشته باشيد تا بتوانيد حروف عربي را صحيح تلفظ كنيد.
جهت آموزش قرائت نماز بايد نوار كاستي را تهيه كنيد كه سوره هاي حمد ( الحمد لله رب العالمين) و ... و توحيد (قل هو الله احد) در آن تلاوت شده باشد.
چنانچه گفته شد اگر مدتي بحث را به صورت تئوري و عملي و تمرين پيگيري نمائيد، نه تنها قرائت نماز شما با لهجه عربي همراه خواهد شد، بلكه همة قرآن را مي توانيد به صورت صحيح و با لهجه عربي بخوانيد. از آيات و روايات بخوبي استفاده مي شود، خداوند بزرگ دوست دارد ما آيات قرآن را با لهجه و لحن عرب بخوانيم به خاطر اينكه قرآن را به زبان عربي نازل فرموده است.
علاوه بر اين قرائت نماز با لهجه عربي لذت خاص خود را دارد. براي نمونه، شايد شما شاهد اقامة نماز تووسط رهبر عزيزمان (حضرت آيه العظمي خامنه اي مد ظله) در دانشگاه تهران بوده ايد، كه چه شور و لذتي در نمازگزاران ايجاد مي كند، به طور مسلم يكي از جهات آن اين است كه ايشان نماز را با تلفظ صحيح و لحن عربي اقامه مي فرمايند.

روش استفاده از نوار آموزشي
ابتدا چندين با ر از ابتدا تا انتهاي نوار، سوره مورد نظر(حمد و توحيد) را گوش كنيد. سپس قسمت قسمت از ابتداي سوره تا انتهاي آنرا خوب گوش دهيد و پس از آن از نحوة‌قاري تقليد كنيد مثلاً قاري تلاوت مي كند: "اَعوذ بِاللهِ منَ الشيطانِ الرجيم".
پس شما نيز سعي كنيد كاملاً شبيه قاري تلاوت كنيد، اگر حس كرديد كاملا مثل او تلاوت كرده ايد به قسمت بعد رجوع كرده و تمرين را تا به آخر به همين ترتيب ادامه دهيد.
تمامي آيات سورة‌حمد بايد به اين ترتيب تمرين و تكرار شوند و اين كار را ادامه دهيد تا مطمئن شويد مي توانيد همانند قاري آيات را بخوانيد البته بايد توجه داشته باشيد، استعداد افراد در تقليد صدا متفاوت مي باشد ممكن است فردي با يك يا دوبار تكرار بتواند همانند قاري تلفظ كند و ممكن است فرد ديگري با تكرار بيشتري به اين نتيجه برسد. به هر حال در نظر داشته باشيد هر چه بيشتر با نوار تمرين كنيد زودتر به نتيجه خواهيد رسيد.
شما مي توانيد از برخي اوقات خود كه بي جهت به هدر مي رود كمال استفاده را ببريد؛ مثلا در سه وعده اي كه غذا ميل كنيد، در حين آن مي توانيد به نوار گوش فرا داده از آن استفاده كنيد.
از جمله اوقات فراغت وقتي است كه آماده خواب مي شويد پس ضبط را روشن كنيد. در مدتي كه طول مي كشد تا به خواب برويد مي توانيد از صداي قاري بهره مند شويد. گوش كردن نوار بسيار مؤثر مي باشد و در ضمن با نواي دلنشين و آرام بخش آيات قرآن به خواب خواهيد رفت (‌چنانچه در روايات نيز به اين نكته تأكيد شده است).(1)
اين نكته را نيز با استفاده از آيات و روايات، بيان كنيم كه اوقات زندگي ما نبايد در امور دنيوي خلاصه گردد، بلكه لازم است مقداري از آن در جهت برگرفتن توشه آخرت به كار گرفته شود.
در تعدادي از آيات قرآن آ,ده است : افرادي تلاش خود را فقط مصروف امور دنيوي كرده و از آخرت غافل مي باشند در نتيجه در روز جزا از زيانكاران خواهند بود. (1)
اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند:
" مَن اَصلَحَ ما بَينَهُ وَ بَينَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ ما بَينَهُ وَ بَينَ الناسِ وَ مَن اَصلَحَ اَمرَ آخِرَتهِ اَصلَحَ اللهَ لَهُ اَمرَ دُنياهً"
يعني هركس به وظايفي كه خداوند تعالي براي او معين فرموده خوب عمل كند و رابطه خود و خداي خود را اصلاح كند خداوند تعالي اموري را كه بين او و مردم مي باشد را اصلاح مي فرمايند و هركس به امور اخروي خود رسيدگي كند و آن را اصلاح نمايد خداوند تعالي امور دنيوي او را اصلاح مي فرمايد.

بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرحيم (1)
اَلحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمينَ (2) اَلرَّحمنِ الرَّحيمِ (3) مَلِكِ يومِ الدّينِ (4) ايّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعينُ (5) اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِ المغضُوبِ عَلَيهِم وَ لا الضّالِينَ (7)
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرحيم (1)
قُل هُوَ اللهُ أحَد (1) اللهُ الصَّمَدُ (2) لَم يَلِد وَ لَم يُولَد (3) وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أحَدٌ (4)

مطالب اصلي را با ذكر چند قاعدة مهم آغاز مي كنيم
تكلم با لهجه عربي به زمان و تمرين زيادي نيازمند است. همچنين هرگاه خواسته باشيم از قراء برجسته شويم بايد علاوه بر استفاده از تجارب اساتيد بزرگ و شركت در جلسات آنها و آگاهي از سبكهاي قراء معروف، از تمرين نيز غفلت نورزيم.
اما يادگيري تلفظ صحيح حروفي كه در قرائت و اذكار نماز آمده مشكلي نيست.
با چند جلسه تمرين مي توان به خوبي با تلفظ صحيح حروف آشنا شد از اين رو سعي ما بر اين است تا قواعد آن را بسيار ساده و عمومي به دور از اصطلاحات پيچيده مطرح كنيم تا در كوتاهترين زمان ممكن بتوان با آموزش آن آشنا شد.
قبل از ورود به سورة‌ حمد و آموزش تلفظ صحيح آن لازم است قواعد مهمي را براي شما مطرح كنيم كه در بحث از اهميت زيادي برخوردارند و شايد بتوان گفت بيش از نيمي از كار، به يادگيري اين مطالب بستگي خواهد داشت.
مشهور است زبان عربي داراي 28 حرف است مي باشد. اين حروف به كمك حلق، زبان كوچك بين حلق و دهان، دهان، لبها و بيني ساخته مي شوند.
از اين 28 حرف نحوة تلفظ 18 حرف در بين زبان فارسي و عربي تقريباٌ يكسان بوده و نيازي به توضيح ندارد پس در اينصورت نحوة‌ تلفظ 10 حرفي كه در بين زبان عربي و فارسي كاملاٌ متفاوت مي باشند بررسي خواهد شد.
اين حروف عبارتند از: " و ـ ح ـ ع ـ غ ـ ( ذ ـ‌ ث ـ ظ ) ـ ط ـ ص ـ ض "
البته در تلفظ حرف الف نيز برخي مواقع با زبان ما تفاوت دارد كه توضيح آن خواهد آمد.
و اما قواعد مهم .
حروف 28 گانه مذكور ابتدا با دو حالت و كيفيت همراه مي شوند.
الف ـ تعدادي از حروف درشت و پر تلفظ مي شوند كه عبارتند از :
( ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ق ـ غ ـ خ ) البته (لام و راء) نيز برخي مواقع درشت تلفظ مي شوند (‌توضيح آن خواهد آمد).
ب ـ‌ بقيه حروف نيز با حالت معمولي و رقيق و نازك همراه خواهند بود.
مهمترين چيزي كه لازم است بدانيم اين كه چه كنيم حرف درشت تلفظ شود. براي درست كردن حالت درشتي چند راه مطرح مي شود.

توجه كنيد از كدام راه زودتر به نتيجه خواهد رسيد:
الف ) روشي كه ما براي كودكان به كار مي بريم اين است كه مي گوييم حروف درشت را تو حلقي تلفظ كنيد به آنها مي گوييم شبيه حالتي كه مي خواهيد قيافه گرفته و بر سر طرف مقابل خود داد بزنيد اگر در اين حال صدا را ضخيم و پر كنيد حالت درشتي را به وجود آورده ايد پس هر حرف را با آن حالت همراه كنيد درشت خواهد شد.
ب ) يا مي گوييم سعي كنيد در حين تلفظ حروف درشت، ريشة زبان را بالا برده و حروف درشت را ضخيم و پُر تلفظ كنيد.
ج ) يا انتها و ريشة زبان را به طرف حلق فشار داده حرف درشت را تلفظ كنيد.
هرگاه بخواهيم حروف درشت را تلفظ كنيم بايد دهان با اين حالت همراه شود.
قبلاً گفتيم، دو حرف (لام و راء) نيز برخي مواقع درشت تلفظ مي شوند.
حرف راء
راء بيشتر وقتها درشت تلفظ مي شود و دهان پر شده و با حالت درشتي همراه مي گردد: رَحمن و رَحيم
مگر در صورتي كه راء مكسور باشد يا اگر ساكن شد ما قبل آن "ياء ساكن"
و يا "ياء مدّي" باشد كه در اين صورت رقيق و معمولي (مثل زبان فارسي) تلفظ مي شود. مانند :
رِجال ـ‌ بَصير ـ خَير ـ اَرِنا ـ نَذير ـ طَير
حرف لام
لام برعكس راءبيشتر وقتها رقيق و نازك(معمولي) تلفظ مي گردد. (مگر در لفظ جلالة "الله" تبارك و تعالي) در صورتي كه ماقبل لام لفظ جلالة "الله" (تبارك و تعالي) فتحه يا ضمه باشد كه در اين دو مورد لام "درشت" مي شود. يعني در وقت تلفظ بايد با آن حالت درشتي همراه شود. مانند :
اللهُ اكبر (‌ماقبل مفتوح) ـ سَمِعَ اللهُ ـ قُل هُوَ اللهُ اَحَد ـ اللهُ الصَّمَد ، حدودُ الله ـ رسول الله (‌ماقبل مضموم)
به غير از حروف ياد شده بقيه حروف به صورت نازك و رقيق تلفظ مي شوند.

نحوة‌ تلفظ الف
"الف" در تلفظ تابع حرف ماقبل خود مي باشد.
1ـ هرگاه قبل از الف حروف درشت (ص ـ ض ـ‌ ط ـ ظ ـ ق ـ‌ غ ـ خ ) و همنين " ل ـ ر" در صورت درشت بودن قرار گيرد، الف نيز تبعيت كرده درشت تلفظ مي شود.
در اينگونه موارد نحوة تلفظ "الف" بين زبان فارسي و عربي يكسان مي باشد (‌يعني همان صداي "آ" در زبان فارسي)
مانند: قالَ ـ اَدرَيكَ ـ قُل هُوَ اللهُ ـ‌ صادِق ـ صِراطَ ـ‌ الله اَكبَر
2ـ‌ولي هرگاه قبل از الف "حروف رقيق قرار گيرند" الف نازك و رقيق" (مانند صداي فتحه با مقداري كشش بيشتر) تلفظ مي گردد.
مانند : رَحمان ـ مالِك ـ اِيّاكَ ـ‌بِسمِ اللهِ (1)
نكته : عرب زبانها معمولاً كسره را مقداري ميل به ياءِ مدّي (يعني نزديك به صداي"اِي")‌تلفظ مي كنند بر خلاف فارس زبانها كه همان صداي كسره (يعني صداي"اِ") تلفظ مي كنند.
همچنين حركت ضمه (ـُـ) را ميل به صداي كشيده اُو مي دهند بر خلاف فارس زبانها كه همان صداي (اُ) تلفظ مي كنند.
البته بايد توجه داشته باشيد، گفتيم نزديك به صداي (اي و اُو)‌نه اينكه به اندازه اي كشش دهيد تا كسره تبديل به صداي (اي)‌و ضمه تبديل به صداي (اُو) شود بلكه فقط مقداري ميل داده و نزديك مي كنيم.
اميدوار هستيم قئاعد قبلي را خوب فرا گرفته باشيد هم اكنون وارد مبحث اصلي، كه همانا نحوة تلفظ حروف دو سورة "حمد و توحيد" مي باشد شده و آيه به آيه تمامي حروفي را كه تلفظ آنها بين زبان عربي و فارسي تفاوت مي كند توضيح خواهيم داد (‌إن شاء الله).

بِسمِ الله ( تبارك و تعالي )

گفتيم هرگاه قبل از "لامِ" الله تبارك وتعالي كسره باشد، لام رقيق تلفظ مي شود (معمولي و مثل زبان فارسي) در نتيجه "الف" نيز، كه تابع حرف ماقبل خود مي باشد رقيق و نازك ( يعني به صورت صداي فتحه با مقداري كشش) تلفظ مي شود.(1)

حرف راء (ر)
حرف "راء" نيز در "الرحمن و الرحيم" درشت تلفظ مي شود زبان بيشتر به سمت بالا (كام) ميل داده مي شود و با حالت درشتي همراه شده.

حرف الف در الرَّحمنِ
چون حرف "ميم" از حروف رقيق مي باشد "الف" نيز رقيق و نازك تلفظ مي شود و به صورت فتحه با مقداري كشش.

حرف حاء (ح)
يكي از بهترين راههاي شناخت حروف، شناخت تفاوت آنها نسبت به يكديگر مي باشد.
كيفيت تلفظ حرف "هاء" در زبان فارسي و عربي يكسان بوده و به يك شكل ادا مي شود. هواي داخل شش را بدون اينكه فشاري به حنجره بياوريم از دهان خارج مي كنيم.
مثل وقتي كه انسان از يك بلندي بالا مي رود و مي ايستد تا نفسي تازه كند نفس را بدون فشار آوردن به حنجره خارج مي كند مانند : اللهُ ـ اِهدِنا ـ اَشهَدُ ـ هُوَ ـ لَهُ
اما در تلفظ حرف "حاء" راه حنجره گرفته شده و هواي داخل ريه را با فشار خارج مي كنيم (مانند وقتي كه سينه را صاف مي كنيم يا حالتي كه پوست تخمه اي را از حلق خارج مي كنيم).
بنابراين، صداي گرفتگي بايد هميشه و در هر شرايطي با حرف "حاء" همراه باشد زيرا در غير اينصورت حرف "حاء" تبديل به حرف "هاء" مي شود. مانند : رَحمن و رَحيم ـ اَلحَمدُ ـ اَحَدُ

اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمين
لِلّهِ (تعالي)
چون قبل از "لام" لفظ جلاله الله (تبارك و تعالي) كسره واقع شده در نتيجه "لام" رقيق مي باشد. پس "الف" نيز رقيق تلفظ مي شود.

حرف عَين (ع)
هرگاه تفاوت دو حرف همزه "ء" و عين"ع" به خوبي براي ما بيان شود خيلي زود مي توانيم اين دو حرف را از يكديگر تميز داده و صحيح تلفظ كنيم. توضيح اينكه برخي از حروف در زمان خروج از مخرجشان به بيرون پرتاب مي شوند (در اصطلاح به اين حروف چكشي يا شدّتي مي گويند). يعني هوا يا صدا پشت مخرح آنها جمع شده و يك دفعه به بيرون پرتاب مي شود كه همزه"ء"‌از قبيل اين حروف مي باشد كه از انتهاي حلق و با پرتاب صدا به بيرون ايجاد مي گردد.
تذكر : كه اگر همزه "ء" را امتداد داده و با كشش همراه كنيم همزه "ء" تبديل به صداي الف (صداي كشيدة آ) خواهد شد. حروفي كه داراي شدت مي باشند عبارتند از : "اَ ـ ج ـ د ـ ت ـ ط ـ ب ـ ق ـ ك"
ولي برعكس برخي از حروف بايد در مخرج خود كشيده شوند (به آنها حروف امتدادي يا رخوتي مي گويند) حرف "عين" از اين گروه مي باشد. (غير از حروف هشتگانه مذكور كه همه پرتابي بودند بقية حروف كششي هستند).
پس گفته مي شود حرف"عين" با گرفتگي خاصّي و كشش در مخرج خود از وسط حلق تلفظ مي شود.
عالَمين ـ نَعبُدُ ـ نَستَعينُ ‌ـ اَنعَمتَ ـ‌ عَلَيهِم ـ عَبدُهُ ـ عَلي

الرَّحمنِ الرَّحيمِ
توضيح اين آيه قبلاً گذشت.

مالِكِ يَومِ الدّينِ
نكته قابل توجه در اين قسمت :
در لهجة فارسي معمولاً "يُوم" گفته مي شود در حالي كه در قرآن "يُوم" آمده است بايد توجه كنيد هرگاه اعراب كلمه عوض شود، نماز اشكال پيدا مي كند.

إيّاكَ نَعبُدُ وَ إيّاكَ نَستَعينُ
در اين آية‌مباركه با نحوة‌ تلفظ حرف واو "و" آشنا مي شويم. "واو" در زبان فارسي با كمك دندانها و لب صورت مي گيرد اما در لهجة عربي "واو" با غنچه و جمع كردن لب ها (بدون دخالت دندان ها) تلفظ مي شود.
مانند : وَ إيّاكَ ـ وَلاَ الضّالينَ ـ‌ هُوَ اللهَ ـ وَلَم يُولَد ـ وَلَم يَكُن لَهُ ـ كُفُواً اَحَدٌ

إِهدِنا الصِّراطَ المُستَقيمَ
در اين آيه با نحوة ‌تلفظ دو حرف "صاد" و "طاء" آشنا خواهيد شد.

حرف صاد (ص )
دو حرف "سين" و "صاد" از يك محل در دهان ساخته و تلفظ مي شوند. بدين صورت كه كناره هاي روي قسمت جلوي زبان به لثه هاي مقابل آن "كام بالا" مي چسبد و در آن هوا دميده مي شود. (حرف "سين" در زبان فارسي و عربي يكسان است).
تفاوت عمده بين "سين" و "صاد" در درشت بودن حرف "صاد" است، ساده تر بگوئيم هرگاه سين را با حالت درشتي همراه كنيم حرف "صاد" تلفظ خواهد شد.
در نتيجه در حين تلفظ حرف "صاد" سعي كنيد روي زبان را بالا برده و با فشار بيشتري به لثه ها جسبانده و در آن دميدگي ايجاد كنيد.
تذكر 1 : حروف "سين" و "صاد" داراي صفتي بوده كه اصطلاحاً به آن "صفير" مي گويند. (‌يعني همان حالت سوتي كه در اين دو حرف مي باشد).
تذكر 2 : نبايد در كشيدن سوت اين دو حرف زياده روي و يا كوتاهي كرد. ملاك و ميزان سوت در "صاد"، همان سوتي است كه در حرف "سين" مي باشد منتها چون در تلفظ حرف صاد زبان به لثه بالا فشار بيشتري وارد مي كند و چسبندگي بيشتري نسبت به حرف سين دارد سوت بيشتر پخش مي شود نه اينكه بيشتر مي باشد.
مانند : اللهُ الصَّمَدُ ـ اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ ـ‌ اللّهمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

حرف طاء "ط"
دو حرف "ت و ط" از يك محل ساخته و خارج مي شوند. يعني روي جلوي زبان به قسمت برآمدة انتهاي لثة بالا مي چسبد و هوا پشت آن جمع شده و يك مرتبه با "شدت" پرتاب و رها مي شود فرق عمده بين اين دو حرف در حالت "درشتي" است كه (طاء "ط") دارا مي باشد. البته تفاوت قابل توجه ديگري نيز بين اين دو حرف وجود دارد كه دانستن آن لازم مي باشد و ان حالت دميدگي (فوت كردن) است كه در تلفظ حرف (تاء "ت") بايد ايجاد شود و حال آنكه در تلفظ حرف "طاء" اين حالت وجود ندارد و با كيفيت دميدگي همراه نمي باشد.
مانند : صِراط ـ شَيطان اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ

صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم
تذكر مهم : چهار حرف ( ص ـ ض ـ ط ـ ظ)‌در هر شرايطي و با هر حركتي بايد درشتي آنها حفظ شده و زبان ميل به كام بالا پيدا كند. چرا كه اين حروف به حروفي غير از اين حروف تبديل خواهند شد.
توضيح اگر حالت درشتي و ميل زبان به كام بالا در اين حروف حفظ نشود تبديل به حروف رقيق مقابل خود خواهند شد] يعني "ظ" تبديل به "ذ" و "ط" تبديل به "ت" و "ص" تبديل به "س" و ... مي شود [.
تذكر مهم :‌در زبان عربي گاهي با تبديل حرفي به حرف ديگر معناي كلنه به كلي تغيير پيدا كرده و حتي برخي موارد معنايي خلاف معناي كلمه ايجاد مي شود. مثلاً كلمه "صمد" با حرف "صاد" به معناي بي نياز و كلمة "سمد" با حرف "سين" به معني سِرگين (كود حيوان).
تمامي حروف اين آية ‌شريفه به جز حرف "ذال" در قسمتهاي قبل توضيح داده شده و اما حرف "ذال".

حرف ذال "ذ"
لازم به ذكر است بدانيد سه حرف"ذ ـ‌ث ـ‌ظ" در دهان از يك نقطه ساخته شده و مخرجشان يكي است ولي فرق عمده در كيفيت خروج آنها مي باشد.
توضيح : اين سه حرف از برخورد سر زبان با سر دندان هاي پيشين بالا ساخته مي شوند، با اين تفاوت كه :
در حرف "ذال" : سر زبان را به سر دندان هاي پيشيت بالا زده و بر مي داريم و حرف "ذال" را تلفظ مي كنيم.
مانند: الَّذينَ ـ اَعوذُ بِاللهِ.
در حرف "ثاء" : مثلاً در سورة‌ كوثر سر زبان را بر سر دندان هاي پيشين بالا قرارداده در آن دميدگي ايجاد مي كنيم، بدون اينكه صداي (سوت) به همراه داشته باشد.
البته حرف "ثاء" در زبان فارسي مثل حرف "سين" با "سوت" مي باشد در حاليكه قبلاً گفتيم در لهجة‌ عربي (حالت سوت) مخصوص حرف "سين" و "صاد" مي باشد.

و اما حرف "ظاء"
حال كه با تلفظ حرف (ذال "ذ") به خوبي آشنا شديم (‌كه از برخورد سر زبان به سر دندان هاي پيشين بالا بوجود مي آيد) اگر "ذال" را با حالت درشتي همراه كنيم و تمام سطح و ريشة‌ زبان را به طرف كام بالا ببريم به خوبي حرف "ظاء" را تلفظ خواهيم كرد. پس فرق عمده در اين دو حرف " درشتي و عدم" آن مي باشد.
مانند : ظَلَمَ ـ ظُلم ـ عَظيم ـ سُبحانَ ربِّي العَظيمَ وَ بِحَمدِهِ
البته اين حروف در سوره هاي " حمد و توحيد" وجود ندارد ولي در اذكار (نماز) مثل ذكر "ركوع" آمده است.

غَيرِالمَغضُوبِ عَلَيهِم وَ لَا الضّالين
در اين آية شريفه با نحوة‌ تلفظدو حرف (غين "غ" و ضاد‌ "ض") آشنا خواهيم شد.


حرف غين " غ"
چنانكه در تفاوت بين ( همزه " أ " و عين "ع") گفتيم ( همزه " أ ") از حروف پرتابي است ولي( "ع" از حروف كششي و امتدادي ) د رتفاوت ( قاف "ق" و غين "غ") نيز اين نحوه تلفظ وجود دارد پس حرف "قاف" از مخرج خود پرتاب مي شود كه اصطلاحا د رتجويد مي گويند با "شدّت " همراه است . برخلاف حرف "غين " كه در مخرج خود بايد كشيده شود .
براي آشنايي بيشتر اگر به حالتي كه آب در گلو غرغره مي كنيد توجه داشته باشيد مي توانيد حرف " غين " را به خوبي تلفظ نماييد . متذكر مي شويم "غين " از حروف درشت مي باشد .
مانند : غَيْرِ الْمَغْضوُبِ - اَغْني

حرف ضاد "ض"
د رزبان عرب حرف "ضاد " از برخورد و كشيده شدن كناره هاي چپ يا راست زبان به كناره و ريشة دندانهاي آسياي چپ يا راست بالا تلفظ مي شود .
مانند : غَيْرِ الْمَغْضُوبِ - وَلا الضّالِينَ
البته "ضاد " را به روش ديگري كه بين برخي عرب زبانها متداول است مي توان تلفظ كرد . بدين صورت كه زبان را به جايگاه حرف "دال " زده و با درشتي تلفظ كنيم .
برخي افراد با اين روش زودتر مي توانند حرف ( ضاد "ض") را تلفظ كنند ولي بايد متوجه باشيد كه حرف "ضاد " از حروفي است كه در مخرج خود كشيده مي شود ، نبايد پرتاب شود.
در پايان به عنوان حسن ختام توجه شمارا به يكي از سفارشات امير المؤ منين حضرت علي (ع) درباره اهميت نماز جلب مي كنيم .
حضرت به اصحاب خود مي فرمايد :


تَعاهَدُوآ أَمْرَالصَّلوهِ ، وَ حافِظُو عَلَيْها ، وَاستَكْثَرُوامِنْها وَ تَقَرَّبُوابِها، فَإنَّها كانَتْ عَلَي الْمُومِنينَ كِتاباً مَّوْقُوتاً ، أَلاتَسْمَعُونَ إلي جَوابِ أَهْلِ النّارِ حينَ سُئِلُوا :
"
ما سَلكَكُمْ فِي سَقَرَ؟قالُوا : لَم نَكَ مِنَ المُصَلّينَ
".
وَ إنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق، وَ تُطلِقُهآ إطْلاقَ الرِّبَقِ ، ، و شَبَّهَها رَسُولُ اللهِ (ص) بِالْحَمَّهِ تَكُونُ عَلي بابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يَغتَسِلُ مِنْها فِي الْيَومِ وَ اللَّيْلَهِ خَمْسَ مَرّاتٍ ، فَما عَسي أَن يَبْقي عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ ، وَقَدْ عَرَفَ حَقَّها رِجالٌ مِن المُؤْمِنينَ الَّذينَ لا تَشْغَلُهُمْ عَنْها زِينَهُ مَتاعٍ ،وَ لا قُرَّهُ عَيْنٍ مِن وَلَدٍ وَ لا مالٍ ، يَقُولُ اللهِ سُبْحانَهُ
:
"
رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تثجارَهٌ وَلا بَيْع عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اقامِ الصَّلاهِ وَ اِيتآء الزَّكاهِ " وَ كانَ رَسُولُ اللهِ (ص) نَصبِاً بِالصَّلاهِ بَعْدَ التَّبْشيرِ لَهُ ، بِالْجَنَّهِ لِقَولِ اللهِ سُبْحانَهُ :" وَ أمُرْ أهْلَكَ بِالصَّلاهِ وَ
اصْطَبِر عَلَيها " فَكانَ يَأمُرُ أَهْلَهُ ، وَ يُصَبِّرُ عَلَيْها نَفْسَهُ


امر نماز را مراعات كنيد ( كه معراج مومن و ستون دين و نخستين چيزيست كه در قيامت از بنده باز پرسي مي شود ) اگر قبول شد ساير اعمال پذيرفته است ، و اگر به حساب نيامد هيچ يك از عامال سودي ندارد و آن را محا فظت نماييد ( از وقت فضيلت آن غافل نباشيد ) و بسيار بجا آوريد ، و بوسيله آن بخدا نزديك شويد ، زيرا نماز ( همانطور كه در قرآن كريم مي فرمايد : " كانَتْ عَلَي الْمُومِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً "
برمومنين فريضه است نوشته و وقت آن تعيين گرديده ، آيا گوش (دل ) به پاسخ اهل دوزخ نمي دهيد آنگاه كه از آنها مي پرسند :" ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ؟ قالُوا : لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ " در قرآن كريم يعني چه چيز شمار ا گرفتا ر دوزخ ساخت ؟ مي گويند از نماز گزاران نبوديم ، و نماز گناهان را مي ريزد مانند ريختن برگ ( از درخت ) و رها مي كند مانند رها كردن بندها ( از گردن چهار پايان ) و رسول خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده كه بردر خانه مردي باشد و شبانه روزي پنج نوبت از آن شستشو كند ، پس ( معلوم است ) ديگر برچنين كسي چرك باقي نخواهد ماند ، و حق نماز را مرداني از مؤمنين شناخته اندكه آرايش كالاي دنيا و روشني چشم از فرزند و دارايي آنان را از آن باز نمي دارد خداوند سبحان ( در قرآن كريم ) مي فرمايد : " رِجالٌ لا تُلهِيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اِقامِ الصَّلوهِ وَ ايتآءِ الزَّكوهِ"
يعني مرداني هستند كه بازرگاني و خريد و فروش آنها را از ياد خدا و به جا آوردن نماز و دادن زكوه غافل نمي گرداند . و رسول خدا ( ص ) بااينكه به بهشت مژده داده شده بود براي نماز ( از بس بجا مي آورد ) خود را به رنج مي افكند به جهت فرمان خداوند سبحان در قرآن كريم " وَ أمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها "
يعني اهل خود را به خواندن نماز امر كن و خويشتن برانجام آن شكيبا باش . پس آن حضرت هم اهل خودرا به نماز امر مي فرمود و خود را به شكيبايي بررنج آن وامي داشت. 


         بار خدايا مارا از نمازگزاران واقعي درگاهت قرار ده .
               وَ آخِرُدَعْونا اَنِ الْحَمْدُ لِلِّه رَبِّ الْعالَمي

 


برچسب‌ها: آموزش نماز, آموزش, نماز

20 فرمان تغذیه در ماه رمضان

بسیاری از افراد با اینکه در ماه رمضان روزه می گیرند اما باز هم در این ماه دچار اضافه وزن می شوند،علت در چیست؟
 
 *هنگام افطار از آغاز كردن تغذیه با آب سرد،نوشابه و مانند اینها جدا خودداری كنید.به جای آب سرد كمی آب گرم یا چای میل كنید.
 
 *افطار را با خوردن خرما،كشمش،عسل و به‌‌طور كلی با یك قند طبیعی آغاز كنید.به این ترتیب اشتها كنترل می‌شود و زیاده‌خوری كم‌تر پیش می‌آید.
 
* خوردن چای شیرین كم‌رنگ،شیر گرم،فرنی و حلیم كم‌روغن در آغاز افطار مناسب است
 
 *خوردن نان و پنیر و سبزی (ضدعفونی شده) یا نان و پنیر و مغز گردو توصیه می‌شود.
 
 *سبزی را در افطار میل كنید.چرا كه خوردن سبزی در سحری ممكن است منجر به تشنگی در طول روز بشود.
 
 *از آشامیدن آب فراوان در وسط غذا خودداری كنید.آب در وسط غذا سبب رقیق شدن شیره گوارشی و اختلال در هضم می‌شود.
 
* در زمان بین افطار تا سحر،البته با رعایت فاصله با غذا،آب كافی بیاشامید.
 
 *حتما برای صرف سحری،كمی زودتر از خواب برخیزید تا هم ضمن استفاده از بركات معنوی ساعات سحر و مناجات با خدا،بدون عجله و با آرامش خاطر سحری بخورید.حتی اگر میل به خوردن غذا در سحر ندارید،آب،چای،شیر و مانند اینها را فراموش نكنید.
 
 * از خوردن تنقلات فراوان خودداری كنید.
 
 *حتما در غذای افطار و به خصوص سحر میوه میل كنید.علاوه بر میوه‌جات فصل،از خیسانده برگه آلو،زردآلو،انجیر و مانند اینها هم می‌توان به عنوان میوه استفاده كرد.گوجه فرنگی هم می‌تواند نقش میوه را داشته باشد.
 
 *اگر در ماه رمضان دچار یبوست می‌شوید علاوه بر میوه از خورش‌های ملین مثل خورش آلو و خورش‌های سبزی‌دار بیشتر استفاده كنید.
 
 * در طول زمان امساك (روزه) از رفتن به حمام داغ،خون دادن و كارهایی كه موجب ضعف و بی‌حالی می‌شود خودداری كنید.
 
 *معده خالی در هنگام افطار تحمل غذای سنگین را ندارد،لذا خوردن غذاهای سهل‌الهضم و تقریبا نرم برای افطار مناسب‌تر است.
 
 * اگر تخم‌مرغ میل می‌كنید در درجه اول به صورت آب‌پز سفت و در درجه دوم به صورت نیم‌بند (به شرط آن كه سفیده آن منعقد شده باشد و زرده كمی حالت سفتی به خود گرفته باشد) میل كنید.تخم‌مرغ نیمرو زیان‌بخش بوده و همچنین دیر هضم‌تر از تخم مرغ آب‌پز است.
 
 * سالاد (بدون پیاز) مكمل خوبی برای غذاها در ماه مبارك رمضان است.
 
 * بادمجان،فلفل و سایر ادویه‌ها گاهی موجب احساس تشنگی در طول روز می‌شود.
 
 * آشامیدن آب یخ یا نوشابه خیلی سرد برای معده خالی زیان‌بخش است.
 
 *اگر به اقتضای فصل گرما یا فعالیت‌های بدنی،در طول روزه‌داری زیاد عرق كردید،نمك از دست رفته توسط عرق را به صورت‌های مختلف در افطار و سحر جبران كنید.
 
 *از تغییرات شدید در عادات غذایی و خوردن غذاهای نامانوس یا غذاهایی كه برای شما ناراحتی به وجود می‌آورد لااقل در ماه رمضان خودداری كنید.
 
 * كله‌پاچه،سیرابی و شیردان موجب تشنگی زیاد می‌شود.لذا بهتر است میل نكنید ولی اگر مایلید میل كنید به صورت كم‌آب،كم‌نمك و آن هم در افطار میل كنید.


برچسب‌ها: تغذیه در ماه رمضان, ماه رمضان
صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مولا علی (ع) می فرمایند : " برای " نوکر مولا علی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم